گناهان دوازده گانه فصل ششم

پس از سالها که از این دور باطل گذشت ، کشف به عمل آمد که شبان آن کلیسا در طی سالیان درگیر روابط جنسی نامشروع بوده است . شنیدن این خبر برای اعضای آن کلیسا بسیار تکان دهنده بود. نخست نمی توانستند باور کنند که خادم خدا با سالها سابقه وعظ کلام خدا و ایستادن بالای منبر کلیسا چنین افتضاحی به بار آورده باشد! هنگامی که از او پرسیدند : « چطور می توانستی با وجود چنین زندگی گناه آلودی ، هر هفته به موعظه کردن ادامه بدهی ؟ » پاسخی داد که هرگز از یادها فراموش نمی شود . او گفت: « هر هفته ، پیش از اینکه برای موعظه بالا بروم توبه می کردم و از خدا می خواستم مرا ببخشاید.»
گناه او به زیان کلیسایش تمام شد . بسیاری از اعضاء کلیسا مزبور را ترک کرده به کلیسایی دیگر پیوستند – حتی با وجودی که خود شبان دیگر از آن جماعت رفته بود . ایمانداران اصلاً نمی توانستند باور کنند که خدا بگذارد کسی سالها به خدمت وعظ و شبانی بپردازد و گناهش برملا نشود. عده ای هم به کل از کلیسا بریدند .
خطایا ، گناهان یا ضعفهایی هستند که دیر یا زود ما را از جاده مسیحیت بیرون می کشند و زندگیمان را به شکست و فاجعه می کشانند . گناه پیش فرض غلط زمانی رخ می دهد که ما یقین داریم از خدا شنیده ایم ، ولی بدون اینکه دلهایمان را تفتیش کنیم برای اجرای فرمانهای او می شتابیم . پیش فرض غلط روحانی یعنی عمل کردن به رما و از یاد بردن لوگوس . ( Logos کلام ازلی خداست حال آنکه Rhema کلامی است که خدا در طول تاریخ به واسطه انبیا و یا کلیسا با قومش سخن می گوید ) . کلام رما حاوی هدایتی خاص از جانب خداست ؛ ممکن است نبوت یا کلام علم باشد . خیلی ها عمر خود را صرف یافتن چنین دانش روحانی ای می کنند ، با این حال در زندگی با ناکامی مواجه می شوند . نسبت به کلمات هدایت الهی حساس می شوند ، ولی این حساسیت به قیمت فدا کردن کلام آموزنده و کاربردی خدا، یعنی لوگوس تمام می شود .
یوشع کلام رما را داشت که به او گفته بود: « برو و زمین را بگیر .» اما کلام لوگوس ، یعنی قانون تقدس را که خیلی سال پیش خدا وضع کرده بود ، نادیده گرفت .
وقتی ما بر اساس پیش فرض غلط عمل می کنیم ، زندگی و خدمتمان آنگونه که تصور می کنیم پیش نمی رود. برخی از مسیحیان صرفا بدین خاطر که گمان کرده اند ، از خداوند مطلبی را شنیده و آن را درک کرده اند ، زخمهای عمیقی برداشته اند . از این رو وقتی اوضاع بر خلاف انتظار پیش می رود ، احساس می کنند که دیگر هرگز نخواهند توانست سرپا بایستند.
نشانه های پیش فرض غلط
در صورتی که در مسیر پیش فرض غلط گام بر می دارید . می توانید از روی نشانه هایی به این موضوع پی ببرید. تنها با انداختن نگاهی به نمونه ای از زندگی یوشع ، می توانیم اصول مهمی که علایم پیش فرض غلط را آشکار می سازند ، یاد بگیریم . اگر خود را به جای یوشع بگذارید و این اصول را در زندگی خود پیاده کنید ، متوجه می شوید که آیا به پیش فرض غلط دچارید یا نه .
مات و متحیر شدن در هنگامی که کارها برخلاف انتظار پیش می روند
بلافاصله پس از اینکه بنی اسرائیل آن پیروزی پرجلال را بر شهر اریحا به دست آورد ، یوشع ایشان را به نبردی دیگر با دشمنانشان فرستاد. اما این بار نتایج تکان دهنده ای از جنگ عایدشان شد .
و خداوند با یوشع می بود و اسم او در تمامی آن زمین شهرت یافت . و بنی اسرائیل در آنچه حرام شده بود خیانت ورزیدند، زیرا عخان ابن کرمی ابن زبدی ابن زارح از سبط یهودا ، از آنچه حرام شده بود گرفت ، و غضب خداوند بر بنی اسرائیل افروخته شد.
و یوشع از اریحا تا عای که نزد بیت آون به طرف شرقی بیت ئیل واقع است ، مردان فرستاد و ایشان را خطاب کرده ، گفت: « بروید و زمین را جاسوسی کنید .» پس آن مردان رفته ، عای را جاسوسی کردند . و نزد یوشع برگشته ، او را گفتند : « تمامی قوم برنیایند ؛ به قدر دو یا سه هزار نفر برآیند و عای را بزنند و تمامی قوم را به آنجا زحمت ندهی زیرا که ایشان کم اند .» پس قریب به سه هزار نفر از قوم به انجا رفتند و از حضور مردان عای فرار کردند. و مردان عای از انها به قدر سی و شش نفر کشتند و از پیش دروازه تا شباریم ایشان را تعاقب نموده ، ایشان را در نشیب زدند و دل قوم گداخته شده، مثل آب گردید. ( یوشع ۶ : ۲۷ – ۷ : ۵ )
وقتی بنی اسرائیل از دشمنان شکست خوردند ، نه تنها در آن مقطع زمانی متحمل تلفات شدند ، بلکه برای آینده نیز اعتماد به نفس خود را از دست دادند و حس توکل و امیدشان در هم شکسته شد . زمانی که در آرژانتین دوره دبیرستان را می گذرانیدم ، یک مشکل داشتم : انگلیسی . همیشه از این درس تجدید می شدم . انگلیسی برایم خیلی سخت بود . فکر می کردم « استعداد » صحبت کردن به این زبان را ندارم و به کلی شجاعتم را از دست داده بودم . ولی در طی فرایند دست و پنجه نرم کردن با این موضوع ، عاقبت تصمیم گرفتم هم در این درس و هم در این زبان خبره شوم . هنوز چند سالی نگذشته بود که هم می توانستم به انگیسی بخوانم ، هم حرف بزنم و هم فکر بکنم . در ابتدا تجربه ام تلخ بود ولی همین باعث رشد و پیشرفت در زندگیم شد.
مسیحیان با شکست روبرو شده اند و نمی دانند چگونه این شکست را جبران نمایند ، در نتیجه وا رفته اند و نسبت به خدا دلسرد شده اند . اما خدا از شکستها برای آموزش درسهای تازه به ما استفاده می کند ، نه برای مات و مبهوت نمودنمان . از شوک اولیه شکست بیرون بیایید و از تجربیات سختی که به دست آورده اید به نفع خود استفاده کرده بر طبق نقشه خدا به پیش بروید .
سردرگم شدن به جای تمرکز بر هدف
اگر بفهمید که در اثر شرایطی که پیش رو دارید ، سردرگم شده اید ، آنوقت می توانید از پیش فرض غلط خود بیرون بیایید. برای درک خدا و آنچه که او در زندگیتان می کند تلاش می کنید ، ولی نمی توانید منظور او را در همان وضعیت خاص بفهمید . از این رو خودتان هم هدف ندارید و در سردرگمی فرو رفته اید .
و یوشع و مشایخ اسرائیل جامه خود را چاک زده ، پیش تابوت خداوند تا شام رو به زمین افتادند ، و خاک بر سرهای خود پاشیدند . ( یوشع ۷: ۶ )
امروز خیلی از اعضای بدن مسیح در مرحله سردرگمی به سر می برند . کلیساها و خانواده هایی هستند که از بودن در شرایطی که چیزی هم از آن شرایط درک نمی کنند ، سخت در عذابند . آنان در حالت تاسف مرتب از خود می پرسند : « چرا » اگر شما هم در چنین مرحله ای گرفتارید ، حتما پرسشهایی نظیر اینها دارید :
* چرا به فلان شبان این همه مدت اعتماد کردم ؟
* چرا اینقدر ساده لوح بودم ؟
* چرا تا این حد به خدا ایمان داشتم ؟ دیدی نتیجه اش چه شد !
* چرا اینقدر برای کلیسایمان زحمت کشیدم ؟
* چرا واقعا باور کرده بودم که در زندگیم عطایای روحانی عمل می کنند ؟
* چرا چنین رویای جنون آمیزی داشتم که خدا مرا به کار خواهد برد ؟
* چرا این همه از وقتم را به خاطر دعا برای شفای فلانی تلف کردم ؟
* چرا فکرم را روی کار و زندگی و مسایل دنیوی متمرکز نساختم ؟
به احتمال زیاد آن روز که یوشع تمام وقت در حضور خداوند به روی افتاده بود ، پرسشهایی نظیر سوالات بالا در ذهنش دور می زد . وجودش پر از سردرگمی شده بود . نمی توانست بفهمد که چرا خداوند اسرائیل را به جنگ فرستاده بود تا در نبرد شکست بخورد .
احساس تاسف کردن از پیروی خدا وا اکراه از برداشتن گام بعدی
کسانی که در اثر یک پیش فرض غلط دچار شکست شده اند به کلی فلج و زمین گیر می شوند و قدرت ریسک برای پیشروی را از دست می دهند . یوشع برخی از این احساس های تاسف و افسوس را به خداوند بیان می کند :
و یوشع گفت : « آه ای خداوند یهوه برای چه این قوم را از اردن عبور دادی تا ما را به دست اموریان تسلیم کرده ، ما را هلاک کنی . کاش راضی شده بودیم که به آن طرف اردن بمانیم ! ( یوشع ۷ : ۷ )
نه تنها یوشع ، بلکه همه بنی اسرائیل در حسرت « آن طرف اردن » بودند . بعضی از شبانان برای جماعت خود در خواست بیداری روحانی می کنند و چون نتیجه ای نمی گیرند ، دچار سردرگمی می شوند . شاید با خود می گویند : « ای کاش این تشنگی برای خدا ، این آتش قدوسیت ، این پیشرفت و کشمکش برای گرفتن چیزهای تازه از خدا را به دست فراموشی سپرده بودیم . چرا نتوانستیم کلیسا را در وضعیت عادی اش نگه داریم ؟ »
امروز کلیسا با وسوسه ای شدید روبرو است . زیر پاگذاشتن دید و رویا برای بیداری روحانی ، کنار گذاشتن دعاهای پرشور و راضی شدن به وضعیت موجود . آنانی که تسلیم چنین وسوسه ای می شوند از معامله کردن با شیطان خشنود هستند و ایشان در اصل به شریر می گویند : « اگر مزاحم من نشوی ، من هم مزاحمت نمی شوم . بیا با هم قرارداد صلح امضا کنیم . تو دشمن بسیار نیرومندی هستی . من به کار خودم می رسم و تو هم به کار خودت برس .» تسلیم وسوسه شدن به این صورت ، غالبا نتیجه سردرگمی ما از مشاهده اعمال خداست .
وقتی مردم از یک بحران ایمان عبور می کنند ، از آنچه خدا انجام می دهد در حیرت می مانند . تردید ندارند که خود خدا ایشان را هدایت کرده تا دست به فلان بزنند . با این حال هنگامی که پا در راه می گذارند می بینند که انگار اوضاع چندان که انتظار داشته اند مساعد نیست . این همان چیزی است که ما از آن تحت عنوان ضربه های مذهبی یاد می کنیم – ضایعه هایی که برای کلیسا پیش می آید و در فکر و دل ایمانداران حل نشده باقی می ماند .
مسیحیانی که از اثرات ضربه مذهبی رنج می برند ، کماکان به کلیسا می آیند و می روند ، هنوز در شام خداوند شرکت می کنند و خیلی اعمال « مذهبی » دیگر انجام می دهند . ولی وقتی زمان برداشتن قدم ایمان و انجام دادن کاری بزرگ برای خدایشان فرا می رسد ، از حرکت باز می ایستند . صدایی در درونشان می گوید : « یک لحظه صبر کن ؛ شکست عای را به یاد می آوری ؟ به خاطر داری که هنوز نفهمیده ای که چرا آن دفعه شکست خوردی ؟ ولی به هر حال شکست خوردی . این بار هم حتما شکست خواهی خورد.» سپس این صدای حاکی از تاسف ، اشخاص را به حالت فلج درآورده از تلاش برای رسیدن به پیروزی تازه بازمی دارد.
کنار زدن پیش فرض غلط
آیا نشانه های بلا رادر زندگی خود تشخیص دادید ؟ آیا احساس می کنید که دیگر نمی توانید به مقصود خدا از کارهایی که در زندگیتان می کند ، پی ببرید ؟ آیا هدف را گم کرده اید و یا سردرگم شده اید ؟
گامهایی است که با برداشتنشان می توانیم از پیش فرض غلط دور شویم . برای بازیافتن هدف در زندگیتان این گامها را بردارید . در حین برداشتن این گامها خدا کشفی تازه از هدفها و مشیتی که برایتان در نظر گرفته به شما عطا خواهد کرد.
مسئله شکستهای پیشین خود را حل کنید
پیش از این که بتوانیم به مسئله سردرگمی خود پایان دهیم لازم است مسئله شکستهای قبلی خود را حل کنیم . از یوشع سرمشق بگیرید . به حضور خداوند بروید و آنقدر بمانید تا از او بشنوید . از او بپرسید که کجای کار اشتباه بوده است . بخواهید شما را یاری کرده تعلیمتان دهد . به او بگوئید که خواهان آموختن هستید . شاید نتوانید آنچه در گذشته اتفاق افتاده را عوض کنید ، ولی یقینا می توانید طرز فکر خود را عوض کرده برای آینده روشی دیگر در پیش بگیرید.
یوشع به سندرم پس از بیداری روحانی مبتلا شده بود . بنی اسرائیل درست پیش از شکست در نبرد عای، توانسته بودند با دخالت مستقیم خدا به طرزی مافوق طبیعی براریحا پیروزمند شوند و آن شهر را فتح کنند . آنها توانسته بودند شهر حصارداری را که می توان مانع از ورود ایشان به سرزمین موعود و تملک آن شود شکست دهند . این پیروزی ترس به دل دشمنان بنی اسرائیل انداخته بود .
دیوارهای اریحا به خاطر نقشه و هدایت عالی خدا ، به طرزی معجزه آسا فروریخته بود . آنها توانسته بودند شکست ناپذیران را شکست دهند ! یوشع حتما خیلی اطمینان و امید به آینده پیدا کرده بود .
اصلا مهم نیست که در گذشته چه تعداد پیروزی به دست آورده اید یا چه تعداد اشخاص را به سوی خداوند هدایت کرده اید . حتی مهم نیست که شاهد چه معجزات پرجلالی بوده اید که خداوند از طریق شما به ظهور رسانیده است . اگر در زندگی خود یک عای – شکست غیر قابل توجیه – دارید ، این شما را زجر خواهد داد و در کلیسا فلج تان خواهد کرد . اگر شبانتان می گوید : « بسیار خوب، کلیسا ، موقع آن رسیده که وارد مرحله بعدی شویم » ، قادر به برداشتن گامی به سوی جلو نخواهید بود. در دلتان احساس بدی می کنید – ممکن است بگویید : « من قبلا دست به این تلاش بی حاصل زده ام .» پس بدانید که این اکراه و بی اعتنایی شما می تواند به منجر به گناه شود .
حرمت خدا را پاس بدارید
وقتی در شرایطی قرار می گیریم که قادر به درکش نیستیم ، نه تنها نام و آبرویمان ، بلکه حرمت خدای قادر مطلق به مخاطره می افتد . اگر در پیش چشمان همسایگان متحمل شکست و ناکامی شویم ، این خداست که در نظرشان شکست خورده ، تنها تصویری که بسیاری از ایمانداران از مسیح می توانند ببینند ، همان تصویری است که از تماشای شما و خانواده تان عایدشان می شود . وقتی به شما نگاه می کنند ، چه می بینند ؟ یوشع در ورای آبروی خود به عنوان یک رهبر ، نگران چیز دیگری بود – آبروی خدا .
آه ای خداوند چه بگویم بعد از آنکه اسرائیل از حضور دشمنان خود پشت داده اند ، زیرا چون کنعانیان و تمامی ساکنان زمین این را بشنوند دور ما را خواهند گرفت و نام ما را از این زمین منقطع خواهند کرد ، و تو به اسم بزرگ خود چه خواهی کرد ، ( یوشع ۷ : ۸-۹ )
یوشع فقط نگران آینده اسرائیل نبود – دغدغه او به خاطر آبرو و حرمت خدا بود . اگر چه پیش فرض غلط بر فکر یوشع چیزه شده بود ، ولی او با ابراز نگرارنی خود به خاطر حرمت خدا ، عملا کار درستی کرد. او از خدا سوال درستی کرد . « تو به اسم بزرگ خود چه خواهی کرد ؟ »
در زمانهایی که نمی توانید به طریقهای خدا پی ببرید ، از خود چه واکنشی نشان می دهید ؟ اگر ایمان و قوت خود را از دست بدهید ، ممکن است مسیحیت در نظر اطرافیان تان نوعی شکست جلوه کند. در مواقعی که ما از شرایط و علل بروز وقایع چیزی نمی فهمیم ، واکنش هایمان دارای اهمیت بسیاری می باشند . نه تنها حرکت خود ، بلکه پیش از آن حرمت خدا را پاس بدارید.
وفادار باشید
برای پرهیز از پیش فرض غلط ، گام وفاداری حایز اهمیت حیاتی است . به موضوع وفاداری در هیئت رهبری کلیسا قدری بیندیشید . در اکثر مواقع می بینیم که اعضای هیئت رهبری ( خادمان ) بیش از آبرو و حیثیت شبانشان به فکر آبروی خود هستند . به طور مثال شاید روزی یکی از کسانی که روی نیمکت کلیسا نشسته ، تصور کند دعوت دارد شبان کلیسا را اصلاح کند . پس به اشتباه شبان را به کجروی و تعلیم آموزه های تحریف شده متهم می نماید.
خیلی به ندرت پیش می آید که چنین شخصی بتواند با اتهاماتی که بر شبان وارد می سازد ، راه را درست طی کند. در غالب موارد او دغدغه هایش را به صورت شایعه می پراکند . شایعه پراکنی بدون اینکه به آدمها فرصت دفاع از خود بدهد ، ایشان را بی اعتبار می سازد.
وقتی شایعه از طریق اعضای کلیسا شروع به پراکنده شدن می کند، کادر هیئت شبانی دو گزینه مشخص پیش روی خود دارند . نخست آنکه یکی از اعضای هیئت شبانی ممکن است به جای دفاع کردن از شبان به حالت دفاعی درآید و از اینکه شایعه مزبور می تواند بر او نیز چه تاثیری بگذارد سخت به تکاپو بیفتد . اگر چنین شخص به جای وفادار بودن نسبت به شبان به فکر دفاع از شخص خودش برآید ، ترجیح داده که شخص خودش را جزیی از معضل سازد . اگر این فرد خود به شایعه پراکنی ادامه دهد ، عملا به گسترش درگیری دامن زده است . غالبا این خادمان حتی به جایی می رسند که تصمیم به مخالفت با شبان می گیرند .
گزینه دیگر برای عضو هیئت شبانی این است که نقش خود رابه عنوان پشتیبان شبان درک کند و به قول معروف از پشت به او خنجر نزند. شاید واقعا شبان تقصیرکار باشد ، ولی مشکل از راه شایعه پراکنی و غیبت پشت سر شبان حل نمی شود . تنها راه حل مشکل ، گفتگوی رودرو است . آنچه به مخاطره می افتد موضوع وفاداری است . نخستین واکنش اعضای هیئت رهبری کلیسا باید این باشد که به فکر آبروی شبان – و آبروی خدا – باشند ، تا نگران آبروی خودشان.
برادران و خواهران عزیزم ، لازم است که نه تنها در برابر همسایگانمان بلکه در میان قوم خدا نیز از حرمت و آبروی خدا پاسداری نماییم . مواقعی هست که به نظر می رسد دست به هر چه می زنیم یک فاجعه و ناکامی به بار می آید . اما در هر حال باید فراتر از خودمان و آبروی خودمان بیندیشیم . پای حرمت و حیثیت خدا در میان است . واکنش ما به بحران نباید منجر به خیانت به خدا گردد.
خدا را به پاسداری از حرمت خودش برانگیزید
موسی بارها این دعا رابه درگاه خدا کرد : « ای خداوند ، مصریان چه خواهند گفت اگر تو اسرائیل را محو و نابود سازی . مردم چه فکری خواهند کرد ، اگر تو بگذاری ما شکست بخوریم و این قوم در بیابان هلاک شوند ؟ موسی به ما یاد می دهد که چگونه باید خدا را به حفظ حرمت خودش واداریم . موسی گفت : « حتی اگر از نسل من قومی عظیم به وجود آوری ، مصریان بت پرست درباره قومی که تو از مصر بیرون آوردی تا هلاک گردند ، چه خواهند گفت ؟ خداوندا نگذار این قوم محو شوند . »
موسی در شکاف میان خدا و قوم اسرائیل ایستاد . او زیباترین تصویر از خدمت شفاعت رابه ما ارائه می دهد . خدا راضی شده بود که قوم اسرائیل را برای نااطاعتی های مداومشان نابود سازد . ولی به خاطر شفاعتهای موسی برای قومش در حضور خدا ، ایشان را از خطر هلاکت رهیدند .
در باب ۱۸ پیدایش نمونه ای دیگر از شفاعت کنندگان را می یابیم : ابراهیم . هنگامی که خدا ابراهیم را زا مقصودش که نابودی شهرهای گناهکار سدوم و غموره بود ، آگاه ساخت ، ابراهیم بی درنگ از خدا طلب رحمت کرد . « آیا عادل را با شریر هلاک خواهی کرد . شاید در شهر پنجاه عادل باشند ، آیا آن را هلاک خواهی کرد و آن مکان را به خاطر پنجاه عادل که در آن باشند ، نجات نخواهی داد ؟ ( پیدایش ۱۸ : ۲۳- ۲۴ )
پس خدا نرم شد و موافقت کرد که در صورت یافتن پنجاه نفر انسان پارسا در ان شهرها ، آنان را هلاک نسازد . اما ابراهیم شفاعت کننده به این هم بسنده نکرد ! باز به شفاعت کردن برای مردم پرداخت . « شاید از آن پنجاه عادل پنج کم باشد ؟ … هرگاه در آنجا چهل یافت شوند ؟ … شاید در انجا سی پیدا شوند ؟ … اگر بیست در آنجا یافت شوند ؟ ( آیات ۲۸- ۳۱ )
حتی زمانی که خدا پذیرفت در صورت یافتن بیست نفر پارسا دست از نابودی شهرها بردارد ،باز ابراهیم به شفاعت کردن ادامه داد .
« خشم خداوند ، افروخته نشود تا این دفعه را فقط عرض کنم ، شاید ده نفر یافت شوند ؟ » ( آیه ۳۲ ).
شفاعت ابراهیم خدا را تشویق به پاسبانی از حرمت خویش نمود . خدا در پاسخ به درخواست ابراهیم گفت : « به خاطر ده آن را هلاک نخواهم ساخت. » ( آیه ۳۲ ) . چنین دعاهایی را در زندگی موسی ، ابراهیم ویوشع می بینیم دعاهای که به ما نشان می دهند باید به فکر حرمت و آبروی خدا باشیم .
این واقعیت را بپذیرید که پیروزی اصیل باید تقدس به دنبال داشته باشد
وقتی گناهی در اردوگاه وجود دارد ، هیچ شانسی برای پیروزی نیست ، حتی اگر جنگ از سوی خدا باشد . اگر بدن مسی در این کشور روی بیداری را نمی بیند ، به اعتقاد من بدین خاطر است که کلیسا هنوز به حساب همه گناهان خود نرسیده است . شاید این گناهان درصد کوچکی را تشکیل بدهد، ولی حتی کوچکترین درصد گناه هم باعث شکست خواهد شد . نمونه آن را در شکست قوم اسرائیل شاهد هستیم :
خداوند به یوشع گفت : « برخیز چرا تو به این طور به روی خود افتاده ای . اسرائیل گناه کرده ، و از عهدی نیز که به ایشان امر فرمودم ، تجاوز نموده اند و از چیز حرام هم گرفته ، دزیده اند ، بلکه انکار کرده ، آن را در اسباب خود گذاشته اند ( یوشع ۷: ۱۰-۱۱ )
گناهانی وجود دارند که ما آنها را خیلی عادی تلقی می کنیم . اما اکنون زمان آن فرا رسیده که نیک و بد را از هم جدا سازیم . دیگر نمی توانیم با گناه در اردوگاه کنار بیاییم . شاید خداوند می گوید : « زمان سستی و انعطاف نشان دادن نسبت به گناه ، مویه سردادن و افسوس خوردن ، به سر آمده . وقت آن نیست که احساس قربانی بودن بکنید و یا از عقده های حقارت رنج ببرید . اسرائیل گناه کرده ، آنان از عهدی که به ایشان امر فرمودم ، تجاوز نموده اند .آنان از چیزهای حرام گرفته ، دزدیده اند، دروغ گفته اند و این رویه را جزء زندگی عادی و روزمره خود کرده اند . از این روست که قوم من توان ایستادگی در برابر دشمنانش را ندارد . »
یوشع به عنوان رهبر بنی اسرائیل نمی فهمید که چرا خداوند اجازه داده دشمنان لشکرش را شکست دهند. یوشع سعی در پنهان کردن گناه خود ننموده بود . او شخصا کاری را کرده بود که خدا به او گفته بود بکند . او نه زنا کرده بود و نه پول کسی را دزدیده بود . نه وقتش را صرف خوشگذرانی کرده بود نه میگساری. با این وجود در جنگ پیروز نشد ! شاید شما هم در موقعیت یوشع قرار داشته باشید . شاید در حالی که کارتان درست باشد ، باز شکست بخورید . شاید خدا آشکارا به شما چراغ سبز نشان داده و می دانید که در زندگی خود مطابق اراده خدا به پیش می روید. اما این امکان وجود دارد که د رکلیسایتان ، خانواده تان یا جمعی که بدان تعلق دارید ، گناهی وجود داشته باشد . شادی در اردوگاه گناهی نهفته است . نااطاعتی زمینه ساز نابودی است .
چیزهای حرام را نابود سازید
ضعف بین اسرائیل در این بود که خود را از شر گناه خلاص نکرده بودند ؛ آنها دامهایی را که گناه در میانشان گسترده بود ، نابود نکرده بودند . ضعف و آز ایشان ، عاقبت آنها را به نابودی کشاند . خدا در کنار کسانی که چیزهای حرام را در زندگی خود نابود نمی سازند ، نخواهد ماند . خداوند می گوید : مادامی که بتهایی که در میان خود نگهداشته اید ، نابود نکنید، با شما نخواهم بود .»
من مسیحیانی را دیده ام که گویی خداوند دستش را از زندگیشان بیرون کشیده است . وقتی این وضع را می بینم می پرسیم : « پس برکت کجاست ؟ پس ترس خدا کجاست ؟ »
چنین وضعیتی در یک لحظه اتفاق نمی افتد . اطفا کردن روح شاید سالها به طول انجامد . آلوده شدن ذهن و پر شدن چشمان از حرص و طمع ممکن است سالها طول بکشد . اما آغاز و انجامش وقتی است که ارضای نفس و جسم خودمان را به خشنود ساختن خدا ترجیح بدهیم . اگر به تغذیه جسم و نفس خود ادامه بدهیم ، به نقطه ای می رسیم که خداوند می گوید : « اگر چیز حرام را از میان خود تباه نسازید ، من دیگر با شما نخواهم بود. »
شنیده بودم که بانویی مسیحی در مقطعی از زندگی خود به شوهرش خیانت کرده و با مرد دیگری رابطه نامشروع داشته است . وی در مدتی که با آن مرد رابطه داشت از او هدایایی گرفته بود که یکی از آنها زنجیر گردنبند طلایی بود . بالاخره آن زن رابطه نامشروع خود را با فاسقش قطع کرده و به زندگی عادی خود برگشته بود . ولی تصمیم گرفته بود زنجیر طلا را برای خود نگهدارد . هر چه باشد ، آن زنجیر ارزش مادی داشت .
خلاصه ، هر یکشنبه بانوی مسیحی به اتفاق شوهر و دو فرزندش به کلیسا می آمد ، در حالی که زنجیر طلا را به گردن داشت. یک روز یکشنبه پس از آنکه واعظ همه را دعوت به توبه می کند، روح القدس با قلب این زن صحبت کرده او را به خاطر نگهداشتن این یادگار گناه توبیخ می سازد. او به زور راهش را از میان جماعت باز کرده به جلوی محراب کلیسا می آید و این هدیه گناه را در حضور خدا می گذارد و بر می گردد . خدا از او خواسته بود از شر چیزهای حرامی که در زندگیش مانده و خدا دستور نابودی اش را داده ، خود را خلاص سازد .
امروز فریاد خدا خطاب به کلیسا این است . به خاطر شکستهای خود، خدا را سرزنش نکنید و نگوئید : « خداوند، تو با ما چه کرده ای ؟ چرا ما دیگر کامیاب نیستیم ؟ چرا در زندگی گذشته مان این همه لطمه و شکست وجود دارد ؟ » نخست به خاطر داشته باشید که خدا از قومش تقدس می خواهد . هیچکس بدون تقدس خدا را نخواهد دید.
خود را تقدیس نمایید
راه حلی که خدا در هنگام شکست به بنی اسرائیل ارائه کرد این بود که خویشتن را تقدیس کنند . آنان برای کسب پیروزی در جنگ راه دیگری نداشتند جز اینکه بتهای زندگی شخصی خودشان را بازشناسند و آنها را دور سازند .
برخیز ، قوم را تقدیس نما و بگو برای فردا خویشتن را تقدیس نمایید ، زیرا یهوده خدای اسرائیل چنین می گوید : ای اسرائیل چیزی حرام در میان توست و تا این چیز حرام را از میان خود دور نکنی ، پیش روی دشمنان خود نمی توانی ایستاد ( یوشع ۷: ۱۳ )
در همان روزی که قرار بود من در کنفرانسی در سیدنی استرالیا موعظه کنم ، گردهمایی بزرگی با شرکت هزاران همجنس باز در مرکز شهر برپا شده بود .
خیلی ها هم به گرد همایی مسیحی ما آمده بودند ، از جمله مقامات دولتی که در ردیف جلو نشسته بودند. همین مقامات به من گفتند که پارسال هم همجنس بازان جشنی برپا کرده بودند . در طی کنفرانس خداوند در مورد ایشان کلام نبوتی تندی داد و من تشویقشان کردم که این کلام را بنویسند . نبوت چنین می گفت : « آنچه امشب در خیابانهای شهر شما می گذرد ( اشاره به راهپیمائی همجنس بازان ) مایه انزجار من است . اما آنچه بیشتر مرا منزجر نموده گناه قوم خودم می باشد که اجازه داده اند درخت ناپارسایی در شهرشان بروید . »
سخن خدا با قومش این بود که وی بیش از گناهان همجنس بازان ، نگران گناهان کلیساست. نبوت مزبور چنین ادامه می یافت : « این درخت ناپارسایی در حال نمو است . آنقدر رشد کرده و تنومند شده که دیگر نمی توان آن را با تبر انداخت یا با اره برید . تنها راه انداختن این درخت در شهر شما آن است که مواد غذایی لازم برای ادامه حیاتش قطع شود و این مواد غذایی چیزی نیست جز گناه قوم من . »
این کلام در مورد کلیسا در بسیاری از شهرهای جهان مصداق دارد . ناپارسایی در شهرهای ما چنان ریشه دوانیده که به نظر می رسد هیچ چیز قادر به تکان دادنش نیست و هیچ چیز عوض نخواهد شد . علتش این است که در کلیسا گناه و عدم پارسایی حاکم است .
قصد ندارم هیچ کلیسای بخصوصی را متهم به گناه کنم . من می گویم که بدن مسیح هنوز آنطور که عیسی می خواهد پاک نشده است . من چشم انتظار زمانی هستم که ما دیگر تقدس را در کلیساهایمان وعظ نکنیم . زمانی که کلیساها بگویند: « دیگر در داخل کلیسا به کسانی که تقدس را موعظه کنند نیاز نیست.» من منتظر روزی هستم که پیغام تقدس را به میان خیابانها و استادیومها ببریم و به کسانی اعلام کنیم که هرگز انجیل را نشنیده اند.
من مشتاق زمانی هستم که ما قرار است تقدس را برای بی ایمانان موعظه کنیم ، چرا که ایمانداران این پیغام را شنیده و از آن اطاعت کرده اند . کلام خدا می گوید که خداوند عروسش ، کلیسا را آماده می سازد . عروس جامه ای بدون چین و لکه بر تن خواهد نمود . روح القدس آخرین لکه را هم از دامان کلیسا پاک خواهد کرد . با زدودن گناه از زندگی تان ، خویشتن را مهیا سازید .
در برابر دشمن متحد شوید
ما در شهر خودمان ، لاپلاتای آرژانتین شاهد یک بیداری روحانی بزرگ و تاریخی بودیم . مبشری به نام کارلوس آناکوندیا در سال ۱۹۸۴ به شهر ما آمد تا در فضای باز جلسات بیداری خود را برپا کند و شش ماه در این شهر ماند . در این مدت بیش از پنجاه هزار نفر به مسیح ایمان آوردند . از آن زمان به بعد بیداری روحانی در سرتاسر آرژانتین گسترش یافته . گفته می شود که در پانزده سال اخیر و در نتیجه آن بیداری روحانی بیش از دو میلیون نفر به مسیح ایمان آورده اند . معجزات واقعی یکی پس از دیگری به وقوع می پیوستند .ما به چشم خود می دیدیم که هزاران نفر نجات می یافتند ، شفا پیدا می کردند و از اسارت دیوها آزاد می شدند . خیلی از کلیساها که اعضای اندکی داشتند ، شمارشان به چند صد نفر رسید .
اما در هنگامه پیشرفت آن بیداری عظیم ، پدیده دیگری هم در حال وقوع بود . وقتی روح خدا در میان ما شروع به خرامیدن می کند ، چه ما متحول شویم و چه به زندگی گذشته خود بازگردیم ، در هر صورت بیداری را تجربه کرده ایم . برخی از شبانان آرژانتینی تصمیم گرفتند به روشهای گذشته خود بازگردند . آنها به کار کردن در میان اعضای کلیسای خود و فراموش کردن نیازهای شهرشان بسنده کرده بودند . آنان اتحاد و دید و رویا را از یاد برده بودند و فقط روی رشد خدمت و کلیسایشان ، آنهم در انزاوا ، متمرکز شده بودند. در شهری کار به جایی رسید که بعضی از شبانان در برنامهای رادیویی لب به انتقاد از همگان گشودند و از میکروفنها برای تهمت زدن به آنان استفاده کردند .
چرا چنین اتفاقی افتاد ؟ آنها گذاشته بودند گناه در کلیسایشان به حیات خود ادامه دهد و برای جلوگیری از آن اقدامی نکرده بودند . از قدیم گفته اند ، اگر می خواهید شرارت در همه جا پر شود، تنها کاری که باید کرد این است که همه پارسایان دست روی دست بگذارند و هیچ کاری نکنند . ما مصداق دقیق این مثل را در آرژانتین شاهد بوده ایم . اکنون بیشتر از هر وقت دیگری در گذشته ، مردم به مواد مخدر معتاد شده اند. آمار جنایت بالا رفته . کسانی هستند که تنها به خاطر سه دلار حاضرند آدم بکشند . پول طرف را می گیرند و یک گلوله هم توی شقیقه اش خالی می کنند . ناامنی و عدم ثبات در همه جا افزایش یافته . در زمانی که مشغول نگارش این کتاب هستم ، شهرهایمان به دلیل اضمحلال اقتصادی به منطقه جنگی شباهت یافته اند .
به عقیده من این وضع بدین خاطر پیش آمده که خداوند ما را ملاقات کرده و بعد نخواسته ایم که قدوسیت خدا در زندگی و روابطمان جا بیفتد . به درخت ناپارسایی اجازه داده ایم د رشهرمان رشد کند . بسیاری از شبانان ، و از جمله خودم ، به جایی رسیده اند که فریاد می زنند، « آه ای خداوند یهوه برای چه این قوم را از اردن عبور دادی تا ما را به دست اموریان تسلیم کرده ، ما را هلاک کنی ؟ »
اگر هر روزه در پی تقدس و پاکی نباشیم ، بیداریها ، برکات و دستورهایی که خدا در گذشته به ما داده ، ممکن است منجر به هلاکت ما شوند . حمله های دشمن می تواند شدیدتر و رذیلانه تر از گذشته باشد .
با این وجود ، من خیلی امیدوارم . اکنون ما به لاپلاتا برگشته ایم و مردم شهر را به « رویارویی برای تبدیل » فراخوانده ایم . در سپتامبر ۲۰۰۰ ، شاهد بودیم که یک ورزشگاه با گنجایش بیش از شش هزار نفر، کاملا پر شد . وقتی سال بعد بر گشتیم ، برای نخستین بار در تاریخ شهر لاپلاتا ، توانستیم چندین کلیسا را با هم متحد کرده همه را در یک استادیوم بزرگ فوتبال گرد آوریم . البته همه کلیساهای شهر حضور نداشتند ، ولی این حکایت همچنان ادامه دارد.
مکاشفه ، نه تاسف
وقتی در خانواده با مشکلی جدی روبرو می شوید و یا در زندگی زناشویی خود به بن بست می رسید ، لازم است از خدا بپرسید که چرا این شکست روی داده . از او بخواهید بر شما مکشوف سازد که در کجا اشتباه کرده اید . از او بخواهید به شما بگوید که بعد باید چه کنید . تاسف خوردن هیچ دردی را دوا نخواهد کرد . افسوس گذشته را خوردن زندگی زناشویی در شرف سقوط شما را نجات نخواهد داد . شما به مکاشفه نیاز دارید . لازم است خدا با قلبتان صحبت کند .
اگر در شرایطی هستید که آماده رها کردن کلیسا، کار ، خدمت ، دعا و دیگر جنبه های سودمند زندگی هستید ، به مکاشفه نیاز دارید . نیازتان این است که روح القدس با دلتان سخن بگوید و به شما کلامی امید بخش عطا کند .
گناه عخان مسبب دردسر برای همه قوم اسرائیل شد . تجاوز او از عهد خداوند باعث شد که همه بنی اسرائیل مورد غضب واقع شوند.
پس بامدادان ، شما موافق اسباط خود نزدیک بیایید ، و چنین شود که سبطی را که خداوند انتخاب کند به قبیله های خود نزدیک آیند ، و قبیله ای را که خداوند انتخاب کند ، به خاندانهای خود نزدیک بیایند ، و خاندانی را که خدوند انتخاب کند به مردان خود نزدیک آیند . و هر که آن چیز حرام نزد او یافت شود، با هر چه دارد به آتش سوخته شود ، زیرا که از عهد خداوند تجاوز نموده ، قباحتی در میان اسرائیل به عمل آورده است ! ( یوشع ۷ : ۱۴ -۱۵ )
عخان توضیح داد که چرا مرتکب گناه شده است. او آز و طمع خود را چنین تشریح کرد :
عخان در جواب یوشع گفت : « فی الواقع به یهوه خدای اسرائیل گناه کرده و چنین و چنان به عمل آورده ام . چون در میان غنیمت ردایی فاخر شنعاری و دویست مثقال نقره و یک شمش طلا که وزنش پنجاه مثقال بود دیدم ، آنها را طمع ورزیده ، گرفتم و اینک در میان خیمه من در زمین است و نقره زیر آن می باشد ( یوشع ۷ : ۲۰- ۲۱ )
علت شکست ایشان همین بود . این اصل را همیشه در خاطر داشته باشید : اگر اوضاع خوب پیش نمی رود ، تقصیر از جانب خدا نیست.
ما به شخصیت و صفات خدا ایمان داریم . او در همه طریقهای خود کامل است . اگر در زندگی من اشکالی پیش آمده ، به جرات می گویم که اشکال از طرف من بوده ، یعنی یا به خاطر تمایلات شیطانیم بوده ، یا به خاطر نفس و یا به دلیل غفلت ابلهانه خودم .
گناه یوشع این بود که به غلط پیش خود فرض گرفته بود که چون بنی اسرائیل قبلا شهر اریحا را فتح کرده اند ، این بار هم در جنگ پیروز خواهند شد – ولی این بار بدون مداخله الهی – تنها مسئله ای که معادله رابرهم زد این بود که این دفعه گناهی در اردوگاه مخفی شده بود .
یوشع خیلی چیزها را قطعی می دانست . خیلی مواظب آن ایمان یا عقیده ای باشید که می گوید : « اگر چیزی را به کرات بر زبان آورم ، اگر مثلا یکصد مرتبه تکرارش کنم . خدا وادار به انجامش خواهد شد ، و به این طریق حرف من پیش خوهد رفت . » ما نمی توانیم خدا را آلت دست « راههای خودمان » قرار دهیم. دعاهای ما باید در راستای اراده خدا باشد و گرنه شنیده نخواهند شد . من به این حقیقت ایمان دارم : « اگر کلام خداوند را اعتراف و اراده او را اعلام کنیم، آن کلام واقع خواهد شد . اما اگر با یکدندگی خود پافشاری نماییم و آسمان را آلت دست برنامه های خودخواهانه خویش قرار دهیم ، آن وقت سخت ناامید خواهیم شد .
توبه کنید و ماً موریت خویش را به انجام رسانید
خوب توجه داشته باشید که در همین داستان کمی جلوتر چه اتفاقی افتاد . بنی اسرائیل توبه کردند ، با گناهی که در میانشان مخفی شده بود برخورد نمودند و سپس برگشته شهر عای را با یک پیروزی بزرگ تسخیر نمودند . پس از اینکه ایشان با گناه پیش فرض غلط مقابله کردند ، توانستند آن سرزمین را تصرف نمایند .
خداوند چشم انتظار است که شما با انجیل به سوی شهر خود حمله ور شوید . خداوند منتظر است که در خانه هایتان پیروزی را اعلان کنید . اما اگر در دلتان گناهی لانه کرده ، مسئولیتش را خود به عهده گرفته دلتان را پاک بسازید . سپس بار دیگر به میدان جنگ بازگردید . ما حق نداریم به خاطر شکست های قبلی ، از خودمان سلب صلاحیت نماییم .
به خاطر اشتباهاتی که در گذشته مرتکب شده اید ، ناامید نشوید . بعضی ها دیگر هرگز نمی توانند مثل قبل به خداوند توکل کنند . بوده اند کسانی که زمانی در آتش اشتیاق خدا می سوختند ولی حالا با احتیاط ، حرارتی ملایم از خود نشان می دهند . شاید در گذشته اشتباهی احمقانه از آنها سرزده ، ولی حالا می گویند: « دیگر به روح القدس اعتماد ندارم .» روح ترس این اشخاص را در خود پیچیده است . از این روح آزاد شوید. دوباره به خدا توکل کنید . مثل آن بچه ای باشید که به پدرش اعتماد کامل دارد.
باید ما به آن سادگی ایمان گذشته خود بازگردیم و بگوییم : « خدایا ، در گذشته تو توانستی فلان کار را برایم بکنی ، اکنون هم می توانی . اگر قبلا در گرفتن اریحا کمک مان کردی ، می توانی در تسخیر عای نیز یاریمان دهی . برای تو ناممکن معنا ندارد .» خدا میخواهد ایلیا هایی را برانگیزد که به اطرافیان خود بگویند: « نزد من آیید آن خدایی که به آتش جواب دهد ، او خدا باشد . » ما به مردان مبارزه نیازمندیم ، مردانی که جراًت ایمان آوردن داشته باشند .
زمانی که در دبیرستان بودم ، با جوانی به نام مارسلو دوست شدم . او شخص بی خدا و وحشی و بسیار نامقدسی بود . یادم هست که یکبار به یکی از دوستانم گفته بودم : « این مارسلو هرگز مسیحی نخواهد شد.»
سالها پس از نخستین باری که کارلوس آناکوندیا به لاپلاتا آمد ، من هدایت یک گردهمایی مسیحی را بر عهده داشتم . هنگامی که در بالای بلندی ایستاده جمعیت شش هزار نفری را که در میدان شهر گرد آمده بودند نظاره می کردم ، ناگاه چشمم به شخصی افتاد که روی سکوی وعظ ایستاده از جماعت فیلم برداری می کند .او خیلی شبیه مارسلو بود ؛ همان جوانی که من درباره اش گفته بودم که محال است به مسیح ایمان بیاورد. پس از گردهمایی او به طرفم آمد تا با من سلام و احوال پرسی کند . در نهایت شگفتی دیدم که خود مارسلو است !
مارسلو به طرز اعجاز آمیزی نجات یافته بود . ما دوستی مان را از نو تجدید کردیم و او شروع به آمدن به کلیسایی کرد که من شبانش بودم .
هنوز مدتی نگذشته بود که او در زمره رهبران کلیسا قرار گرفت . او هنوز در همان کلیسا مشغول خدمت است ، هر چند من دیگر در آنجا شبانی نمی کنم . زمانی که من در دبیرستان بودم ، دوستی ام را با مارسلو قطع کردم ، ولی خدا او را رها نکرد بله نجاتش داد و از او یک خادم وقف شده مسیحی ساخت .
شاید شما هم مثل یوشع ، پس از نخستین پیروزی بزرگش هستید ؛ قادر به دیدن آینده نمی باشید و از خدا می پرسید که چرا شما را به این نقطه آورد . شاید شکست خود را به حساب تقدیرتان بگذارید . خدا برای شما و زندگیتان نقشه های عالی در نظر دارد . با کمک خدا خواهید توانست شهرها ، جانها ، خانواده خود و همسر خود را برای خدا فتح کنید .
سرزنش کردن خدا و سرباز زدن از انجام اراده او در هنگام شکست ، از بار گناه و اشتباهتان چیزی نمی کاهد . اگر یوشع توبه و اردوگاه را پاکسازی نمی کرد ، قوم اسرائیل به کلی نابود می شد . برای اینکه بتوانیم در برابر دشمنان خود بایستیم ، باید اول خود را اصلاح کنیم و مورد آمرزش قرار بگیریم .
اگر نومید و دلمرده اید ، خدا می خواهد به شما شادی ببخشید . من یقین دارم که خداوند مکاشفه خود را در دلهایتان خواهد گذاشت و از آسمان هدایت لازم را خواهید گرفت . از گذشته درسهای بیشتری خواهید گرفت و برای آینده ایمان بیشتری خواهید داشت. تجربه خفت بار عای زمینه ساز کسب پیروزی برای پادشاهی خدا خواهد شد.
دعای توبه
پدر، ما را ببخش که هر وقت دلیل شکستهایمان را نمی فهمیم ، تو را سرزنش می کنیم . کلیسایمان را از بدیها و شکستهای اخلاقی پاک بساز . ای خدا ، ما را آزاد کن . ما برای تبدیل دعا می کنیم . ما هم مثل یوشع فقط برای انجام اراده تو می کوشیم ، ولی داشتن نیت و انگیزه خوب کافی نیست . خداوندا از تو استدعا می کنیم بتهایی را که در زندگی مان مخفی کرده ایم ، آشکار سازی . کمک مان کن تا اردوگاه را پاک بسازیم و چیزهای حرام را از آن دور کنیم . ما را افرادی مؤثر در پادشاهی خود بساز .
خداوندا ، من به تو قول وفاداری می دهم . قول می دهم که در مواقعی که راههای تو و شرایط خود را نمی فهمم ، همچنان وفادار بمانم و از حرمت تو دفاع کنم ، چون می دانم که تو راستگو و همه انسانها دروغگو هستند . حتی اگر هر بار که از تو تقاضا می کنم ، مرا شفا ندهی ، مثل ایوب خواهم گفت: « اگر چه مرا بکشی ، باز تو را حمد خواهم گفت . » در زندگی تسلیم اقتدار و عظمت تو می شوم . به نام عیسی مسیح آمین.

پاسخ دهید