آیه قوت شنبه ۲۱ ژانویه ۲۰۱۷ برابر با ۲ بهمن ۱۳۹۵

متی باب ۶ آیه ۲۵

۲۵↵ «بنابراین به شما می‌گویم: برای زندگی خود نگران نباشید، که چه بخورید و یا چه بیاشامید و نه برای بدن خود که چه بپوشید، زیرا زندگی از غذا و بدن از لباس مهمتر است.

آیه قوت جمعه ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷ برابر با ۱ بهمن ۱۳۹۵

متی باب ۲۲ آیه ۳۷

۳۷↵ عیسی جواب داد: «خداوند، خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام عقل خود دوست بدار.

آیه قوت پنجشنبه ۱۹ ژانویه ۲۰۱۷ برابر با ۳۰ دی ۱۳۹۵

امثال باب ۱ آیه ۷

۷↵ ترس از خداوند، ابتدای حکمت است. امّا مردم احمق توجهی به آن نمی‌نمایند و علم را رد می‌کنند.

چه وجه اشتراکی با خدا دارید؟

چه وجه اشتراکی با خدا دارید؟
چه وجه اشتراکی با خدا دارید؟

گر به مکالمات مردم با دقت گوش کرده باشید بلافاصله متوجه این نکته خواهید شد که مردم در جستجوی یافتن وجوه اشتراک هستند. تصور کنید که دو نفر غریبه در هواپیما در کنار یکدیگر نشستهاند. مکالمه آنان چیزی شبیه به این خواهد بود:

«اوه، این هواپیماها، من از پرواز متنفرم!»

«من هم همینطور. من به دلیل شغلم دائماً در حال سفر هستم، اما هیچ وقت به آن عادت نمیکنم.»

«پس دارید به منظور کار به بالتیمور میروید؟»

«نه، آنجا فامیل دارم. میخواهم خویشاوندانم را ببینم.»

«من هم در آنجا خویشاوند دارم. آیا شما در بالتیمور بزرگ شدهاید؟»

«بله، همینطور است.»

«خوب، من هم همینطور.»

وقتی مکالمه میکنیم در جستجوی موضوعاتی مشترک هستیم تا درباره آنها صحبت کنیم. ما به دنبال رشتههای مشترک میگردیم. وقتی مردم نمیتوانند وجه اشتراکی بین خود و دیگری بیابند، عملاً «حرفی برای گفتن با یکدیگر ندارند» و یا شاید درباره وضع هوا شروع به صحبت کنند (یک وجه اشتراک واضح).
وقتی وجه مشترکی در بین باشد، برقراری ارتباط با مردم بسیار آسانتر خواهد بود. به عنوان یک انسان، ما راحتتر میتوانیم با انسان دیگری رابطه برقرار کنیم تا یک تکه سنگ و یا یک درخت. به دلیل وجود تفاوتهای عظیمی که بین ما و یک گیاه وجود دارد، هیچ سطحی که بر پایه آن بتوان رابطه ایجاد نمود، وجود ندارد. شاید این به نظر شما احمقانه باشد، اما این یک پدیده واضح و آشکار در زندگی ما است. نکته قابل توجه دیگر این است که هر قدر در تشابهات بیشتری با هم سهیم باشیم، این رابطه بهتر میشود. اگرچه به خوبی با یک گیاه ارتباط برقرار نمیکنیم اما با حیوانات بهتر میتوانیم رابطه برقرار کنیم (یک حیوان دستآموز). چرا؟ چون که حیوانات بیشتر از گیاهان به انسانها شباهت دارند. وجود شباهتهای هر چه بیشتر بین دو طرف، احتمال ایجاد رابطه بین دو نفر را بیشتر کرده، و سطح این ارتباط را ارتقاء میدهد.
شاید این پدیده بتواند آنچه را که در اولین قسمت کتاب مقدس میبینیم، توضیح دهد. در آنجا ما در مییابیم که خداوند انسان را «به صورت خود آفرید». بجز انسان، هیچ چیز دیگری بر روی زمین شبیه به خدا آفریده نشده است.
آفریده شدن شبیه به خدا یعنی چه؟ شاید خدا ما را اینگونه طراحی نموده است تا در بعضی از خصوصیاتی که او دارد، ما نیز با وی شریک باشیم. ما نیز همانند خدا قدرت استدلال، احساس، ایجاد ارتباط از طریق کلام، خلق کردن، پندار و تفکر، جریحهدار شدن عمیق احساسات، و مسرور شدن را داریم، البته در درجاتی کمتر از خدا. همانند خداوند ما دارای یک جنبه منحصر به فرد غیرمادی نیز هستیم . . . یک روح. ما یک آگاهی درونی نیز داریم . . . «من فکر میکنم؛ بنابراین من وجود دارم.»
به نظر میرسد که خداوند از بسیاری جهات ما را به عنوان نسخهای محدود از خویشتن نامحدود خود خلق کرده است تا از این طریق ما را از قصد و نیت خود آگاه سازد، یعنی بدانیم که او مشتاق است تا با ما رابطه ایجاد نماید. این را در نظر بگیرید: شما با تمامی ویژگیها، تواناییها و احساسات و تخیلات منحصر به فرد خود، همانند تخته اعلان متحرکی هستید که به صورت نمونههایی کوچک، خصوصیات خداوند را به تصویر میکشند؛ خصوصیاتی که نمایانگر شخصیت و وجود خداست. خدا ما را طوری طراحی کرده است تا با او در ارتباط باشیم و شما خود این مطلب را به اثبات میرسانید. در واقع هر شخصی گواه این مطلب است. اگرچه هر انسانی، چه زن و چه مرد، در نوع خود بیهمتا و بینظیر است (که این خود یک معجزه محسوب میشود)، اما همه ما شبیه به خدا هستیم.
انسان بودن به این معناست که ما در مقام و منزلت منحصر به فردی قرار داریم که خدا را عبادت کنیم. در این باره فکر کنید. آخرین باری که خارج از شهر رانندگی میکردید و یک گله احشام را دیدید که در حال انجام مراسم مذهبی هستند کی بود؟ حیوانات پرستش و عبادت نمیکنند مگر در فیلمهای تخیلی کارتونی. اما در عوض در تمامی طول تاریخ بشر، و در تمامی نقاط مختلف دنیا، انسانها به اشکال گوناگون در حال پرستش و عبادت بودهاند. شاید به همین دلیل ما به صورت خدا و شبیه به خدا خلق شدهایم. چیزی در درون ما آگاه است که زندگی عنصری معنوی را در بر دارد، و خداوند نیز در آن دخیل است. برای اینکه درباره داشتن یک رابطه با خداوند بیشتر بدانید، شخصاً خدا را شناختن را ملاحظه کنید و یا انجیل «یوحنا» را از کتاب مقدس مطالعه نمایید.

عیسی: عصایی برای ضعفا

عیسی: عصایی برای ضعفا
عیسی: عصایی برای ضعفا

به نوشته سابریا اینگلیش
در دنیای من که انتخابهای موجود برای الگوبرداری شامل تزریق هروئین درون رگهایم میباشد، یا گرفتار شدن در روابط جنسی نامحدود و یا انکار مشکلاتم تا زمانی که در سن پنجاه سالگی به ضعف اعصاب دچار شوم، آیا منطقی است که تمامی امید خود را بر یک نجار گمنام بنهم که دارای سرگذشتی مرگبار بود زیرا که عقده خدا بودن را داشت؟
در مواقعی که مشکلات حاصل از تحصیل مرا به قدری تهدید میکند که میخواهم از برج پیچکدار ۲۵۰ ساله به پایین شیرجه بزنم، آیا مفهومی دارد که از ترس دولا شده و به همراه خدایی که با حروف کوچک نوشته میشود به گوشهای پناه ببرم؟ خدایی که تنها توانایی این را دارد که مرا خلق کند و یا به نیابت از من کوهها را جابجا کند؟ خیر! اگر قرار است به جای خدایان چوبی خدا را خدمت کنم، خداوند من بایستی خدایی باشد که قدرت غایی، زیبایی بینظیر، توانایی عالیه و فیض دائمی داشته باشد؛ اگر غیر از این باشد فقط وقت تلف کردن است.
اگرچه عیسی را از سن هفت سالگی شناختهام، اما در دوران دبیرستان بود که از سالهای بیاشتیاقی، سستی و سادهانگاری مذهبی خسته شدم. تمامی این سالها طول کشید تا من متوجه شوم که خداوند، خدای هیچ سنت و نظریهای نیست و نه یک خدای تشریفات مذهبی. خداوند خواهان یک رابطه با ما است. امروز من قادر هستم که نام خدا را با صدای بلندتری بستایم زیرا دیده و چشیدهام که او چگونه مرا در موقعیتهای دشوار به زیبایی از مشکلات عبور داده است طوری که باعث شده تا محکمتر به او بچسبم.
باعث آسودگی خیال است که بتوانید هر چیزی را به حضور شخصی بیاورید که به شما نخواهد خندید و از شما دوری نخواهد جست. خداوند از من نمیخواهد که کامل و بینقص باشم. او فقط خواستار آن است که من از گناهان خود توبه کرده و از او اطاعت کنم و طوری زندگی کنم که از طریق من، حقیقت درباره او نمایان شود.
چه چیزی باعث میشود که یک رابطه شخصی با خداوند از طریق عیسی مسیح این چنین برجسته و عالی باشد؟ این آسایش خاطر که نجات، فهرستی از نبایدها، تهدیدهای اجتنابناپذیر و یا لعنتهای ابدی نیست. نجات، یک بار گران ظالمانه بر دوش من نیست. عیسی فرمود: «بیایید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید. یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا که حلیم و افتادهدل میباشم و در نفوس خود آرامی خواهید یافت؛ زیرا یوغ من خفیف است و بار من سبک.» خوب، آیا به نظر شما این سخن نیرو و طراوتی تازه به شما نمیبخشد؟
عصایی برای ضعفا؟ یک نفر را به من نشان دهید که کمترین مشکلات را دارد و توانایی آن را دارد که از عهده هر یک از مشکلات خود به طور کامل برآید؛ کسی که در حال ستیز و تقلا در زیر بار سنگین خود نیست، کسی که گریه نمیکند یا بیحوصله و نگران نمیشود . . . چنین کسی در میان بابا نوئل و خرگوش عید پاک زندگی میکند. یک عصا برای ضعفا؟ اوه، بله!
من متوجه شدم که یک زندگی رضایتمندانه به وسیله الکل، نمرات خوب و یا بستنی هگنداز به دست نمیآید. فقط زمانی که من به گناهان خود اعتراف کردم، و عیسی مسیح را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفتم، منظور عیسی را از این سخن فهمیدم که میفرماید: «من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را زیادتر حاصل کنند.» احساس خوبی است که بتوان برای چیزی یا کسی استقامت و پایداری نمود، بدون اینکه نیازی برای این نگرانی باشد که باید همه مردم را راضی کرد. من که تا این حد نسبت به درد حساسیت دارم، نمیتوانم بگویم که حاضرم به خاطر یک ایمان بمیرم، مگر آنکه آن ایمان قبلاً ثابت کرده باشد که ارزش مردن را دارد. من و دانشجویان دیگری امثال من در اینجا [پرینستون] و در سرتاسر دنیا از طریق ایجاد رابطه با عیسی مسیح چنین ایمانی را یافتهایم.
«خداوند را همیشه پیش روی خود میدارم. چونکه به دست راست من است، جنبش نخواهم خورد. از این رو دلم شادی میکند.» (مزمور ۱۶ : ۸ و ۹)