image_pdfimage_print

خوانده شده ‌ایم یا برگزیده هستیم؟‌

imandaran:
خوانده شده ‌ایم یا برگزیده هستیم؟‌

قسمت اول

آیا ما که نجات یافته‌ایم، به این علت بوده که از ازل و پیش از آفرینش جهان، برگزیده بودیم یا اینکه خودمان با ارادۀ آزاد خودمان انتخاب کردیم که به مسیح ایمان آوریم؟ آیا خدا از ازل بعضی را برای نجات بر گزید و بعضی را برای هلاکت؟ آیا خدا حاکم مطلق بر سرنوشت ما است، یا ما اراده و انتخاب آزاد داریم؟ آیا ما تحت جبر قرار داریم یا از اختیار برخورداریم؟

اینها سؤالاتی است که قرن‌ها است در عرصۀ دین و فلسفه مطرح است. مسیحیان نیز امروز با این مسأله مواجه هستند. ایشان دو نوع نگرانی دارند: آیا جزو برگزیدگان هستند؟ آیا ممکن است نجات خود را از دست بدهند؟ بهتر است ببینیم کتاب‌مقدس در این زمینه چه می‌گوید. مشکل ما این است که کتاب‌مقدس هر دو موضع را مطرح می‌سازد. یعنی هر دو موضع در کتاب‌مقدس مورد اشاره قرار گرفته است. در زیر به آیاتی مربوط به این دو موضع اشاره می‌کنیم.

آیاتی در بارۀ برگزیدگی
«پس خدا بر هر که بخواهد رحم می‌کند و هر که را بخواهد سختدل می‌سازد. مرا خواهی گفت: “پس دیگر چرا ما را سرزنش می‌کند؟ زیرا کیست که بتواند در برابر ارادۀ او ایستادگی کند؟”. اما ای انسان، تو کیستی که با خدا مجادله می‌کنی؟ آیا مصنوع می‌تواند به صانع خود بگوید چرا مرا چنین ساختی؟ آیا کوزه‌گر اختیار ندارد که از توده گِلی واحد، ظرفی برای مصارف مهم و ظرفی دیگر برای مصارف معمولی بسازد؟ چه می‌توان گفت اگر خدا با اینکه می‌خواهد غضب خود را نشان دهد و قدرت خویش را نمایان سازد، ظروفِ مورد غضب را که برای هلاکت آماده شده‌اند، با بردباری بسیار تحمل کند، تا بتواند عظمت جلال خود را بر ظروف مورد رحمت معلوم گرداند، ظروفی که آنان را پیشاپیش برای جلال آماده کرده است؟» (رومیان ۹:‏۱۸-‏۲۳).

«زیرا پیش از آفرینش جهان، ما را در وی بر گزید تا در حضورش مقدس و بی‌عیب باشیم.» (افسسیان ۱:‏۴).

«شما نبودید که مرا بر گزیدید، بلکه من شما را بر گزیدم و مقرر داشتم…» (یوحنا ۱۵:‏۱۶).

«چون غیر یهودیان این را شنیدند، شادمان شدند و کلام خداوند را حرمت داشتند، و آنان که برای حیات جاوید تعیین شده بودند، ایمان آوردند.» (اعمال ۱۳:‏۴۸).

«زیرا دعوت‌شدگان بسیارند، اما برگزیدگان کم.» (متی ۲۲:‏۱۴).

در این زمینه، می‌توان به ایمان آوردن پولس نیز اشاره کرد. او به انتخاب آزاد خود ایمان نیاورد، بلکه خدا او را بر گزید و بر او ظاهر شد و او را به ایمان هدایت کرد. خودش در این زمینه می‌فرماید: «اما چون خشنودی او که مرا از بطن مادرم وقف کار خود کرد و به‌واسطۀ فیض خود مرا فرا خواند، در این بود که پسر خود را در من آشکار سازد…» (غلاطیان ۱:‏۱۵-‏۱۶).

آیاتی در بارۀ آزادی انتخاب
«زیرا خدا جهان را آنقدر محبت کرد که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که به او ایمان آوَرَد هلاک نگردد، بلکه حیات جاویدان یابد.» (یوحنا ۳:‏۱۶).

«هر که تشنه است، نزد من آید و بنوشد.» (یوحنا ۷:‏۳۷). در این زمینه به تمام آیاتی در انجیل یوحنا باید مراجعه کرد که عبارت «هر که» در آنها به‌کار رفته است.

«(خدا) نمی‌خواهد کسی هلاک شود، بلکه می‌خواهد همگان به توبه گرایند.» (دوم پطرس ۳:‏۹).

«بیایید نرد من، ای تمام زحمتکشان و گرانباران، که من به شما آسایش خواهم بخشید.» (متی ۱۱:‏۲۸).

در این زمینه، باید به آزادی انتخاب آدم و حوا اشاره کرد. اگر ایشان صاحب اراده و انتخاب آزاد نبودند، خدا ایشان را در زمینۀ نخوردن میوۀ آن درخت هشدار نمی‌داد. اگر تصور کنیم که ارادۀ ازلی خدا این بود که ایشان گناه کنند، در این صورت، خدا را عامل و منشأ گناه می‌سازیم. همچنین باید به آزادی ارادۀ قوم اسرائیل در مرز کنعان توجه بکنیم. ایشان می‌توانستند به وعدۀ خدا ایمان داشته باشند و ظرف سه ماه بعد از خروج از مصر، وارد کنعان شوند. اما ایشان بی‌ایمانی را انتخاب کردند و چهل سال در بیابان سرگردان شدند. کسی به خود جرأت نمی‌دهد که خدا را مسبب بی‌ایمانی و سرگردانی ایشان تلقی کند. در ضمن، اگر انسان دارای انتخاب آزاد نبود، این همه نصایح رسالات برای چه می‌بود؟ اگر مطمئن باشیم که ما جزو برگزیدگانِ ازلی هستیم و نجات نهایی ما قطعی است، هرطور هم زندگی کنیم بر نجات ما اثری نخواهد داشت.

این مطلب ادامه دارد.
منبع: وبلاگ برادر آرمان رشدی

 

جنگ‌های صلیبی

مسیحی و فعالیت‌های اجتماعی

جنگ‌های صلیبی به سلسله‌ای از جنگ‌های مذهبی گفته می‌شود که به دعوت پاپ توسط شاهان و نجبای اروپایی داوطلب برای بازپس‌گیری سرزمین‌های مقدس از دست مسلمانان برافروخته شد. صلیبیان از جای‌جای اروپای غربی در جنگ‌هایی مجزا بین سال‌های ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱ (۱۹۶ سال) شرکت داشتند. جنگ‌های مشابهی نیز در شبه‌جزیره ایبری و شرق اروپا تا قرن ۱۵ میلادی (۱۰۹۵ تا ۱۵۰۰ حدود ۴۰۰ سال) برپا بود. مبارزان صلیبی یا به اختصار صلیبیان، مسیحیان کاتولیکی بودند که علیه مسلمانان و مسیحیان ارتدوکس در قلمرو روم شرقی و در ابعاد کوچکتر با اسلاوها و بالتهای پگان، مغولها، و خوارج مسیحی می‌جنگیدند[۱]؛ گرچه در بازه‌هایی مسیحیان ارتدوکس با آنها متحد شده، علیه مسلمانان می‌جنگیدند. صلیبیان، توسط پاپ مورد تکریم قرار گرفته و آمرزیده می‌شدند.[۱][۲]

صلیبیان در ابتدا با هدف بازپس‌گیری اورشلیم و سرزمین‌های مقدس از دست مسلمانان شروع به جنگ کردند و مبارزات آنها در حقیقت پاسخی بود به درخواست رهبران امپراتوری روم شرقی برای جلوگیری از پیشروی ترکان سلجوقی در آناتولی. همچنین، عبارت جنگ‌های صلیبی برای توصیف مبارزاتی همزمان و پس از آن در قرن ۱۶ به کار می‌رود[۳] که در خارج از شام[۴] به دلایل مختلف مذهبی، اقتصادی و سیاسی معمولاً علیه پگانها و خوارج مسیحی و افراد تکفیر شده[۵] انجام‌شد. رقابت‌ها بین مراکز قدرت مسیحی و مسلمان گهگاه منجر به اتحاد بین جناحهای مذهبی در برابر مخالفان خود شد، مانند اتحاد مسیحیان با سلجوقیان روم در جنگ صلیبی یکم.

صلیبیان در ابتدا موفقیت‌های موقتی داشتند، اما سرانجام از سرزمین‌های مقدس بیرون رانده شدند. با این حال جنگ‌های صلیبی تأثیرات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مهمی بر اروپا گذاشت. به خاطر درگیری‌های درونی بین شاهان و مراکز قدرت مسیحی برخی از جنگ‌های صلیبی از هدف اولیه‌شان منحرف شدند، مانند جنگ صلیبی چهارم که به غارت قسطنطنیه مسیحی و تقسیم امپراتوری بیزانس بین جمهوری ونیز و صلیبیان انجامید. جنگ صلیبی ششم نخستین جنگی بود که بدون دعا و اجازه رسمی پاپ آغاز شد[۶]. جنگ‌های هفتم، هشتم و نهم به پیروزی مملوک‌ها و حفصیان انجامید و جنگ نهم پایان‌بخش جنگ‌های صلیبی در خاورمیانه بود.[۷]

پیش‌زمینه و عوامل جنگ‌ها

اوضاع خاورمیانه

براساس عقیده مسیحیان، سرزمین‌های مقدس از این نظر که مکان تولد، زندگی، به صلیب‌کشیده شدن، و عروج عیسی مسیح به سوی خدا است اهمیت فراوانی برای آنان دارد. پس از رسمی‌شدن مسیحیت در امپراتوری روم توسط کنستانتین یکم در سال ۳۱۳ و تقسیم امیراتوری و تشکیل امپراتوری روم شرقی، سرزمین‌های مقدس به طور غالب مسیحی شدند.[۸][۹] کلیساهای متعددی در جاهای مهم این سرزمین ساخته‌شد و یادواره‌هایی برای وقایع زندگی عیسی مسیح برگزار می‌کردند. در باور مسلمانان بیت‌المقدس از این جهت که مکان معراج پیامبر اسلام است از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده و سومین مکان متبرک، پس از مکه و مدینه، به شمار می‌رود. حضور مسلمانان در سرزمین‌های مقدس از قرن هفتم با فتح شام در زمان ابوبکر و عمر آغاز شد. موفقیت‌های مسلمانان، بویژه حملات ترکان سلجوقی، فشارها را بر امپراتوری روم شرقی و کلیسای ارتدکس شرقی که ادعای حاکمیت بر این سرزمین را داشت افزایش می‌داد. بیت‌المقدس برای یهودیان به خاطر آنکه دیوار ندبه را در خود جای داده از اهمیت تاریخی و مذهبی خاصی برخوردار است. دیوار ندبه در باور یهودیان آخرین بازمانده معبد دوم است و یهودیان بیت‌المقدس را سرزمین اجدادی خود می‌دانند و آن را از زمان خرابی در سال ۷۰ بعد از میلاد[۱۰] و اشغال در ۱۳۶ بعد از میلاد زیارت می‌کنند.

تخریب کلیسای مقبره مقدس توسط خلیفه فاطمی حاکم بأمرالله در سال ۱۰۰۹ عامل دیگری بود که در تغییر نگاه غرب به شرق تأثیر داشت. جانشین او در سال ۱۰۳۹ مبالغ هنگفتی از امپراتوری روم شرقی دریافت کرد تا به آنها اجازه ساخت دوباره کلیسا را بدهد.[۱۱] پس از بازسازی کلیسا زائران مسیحی دوباره اجازه ورود به سرزمین‌های مقدس را یافتند. سرانجام مسلمانان دریافتند که ثروت بیت‌المقدس به خاطر درآمد حاصل از زیارت است و درنتیجه از آزار زائران مسیحی دست کشیدند. با این‌حال خشونت سلجوقیان یکی از دلایل حمایت از شکل‌گیری جنگ‌های صلیبی در جهان مسیحیت شد.[۱۲]

اوضاع اروپای غربی

سرچشمه‌های اصلی جنگ‌های صلیبی در اوضاع اروپای غربی و ضعف امپراتوری روم شرقی در برخورد با موج جدید حملات ترکان مسلمان سلجوقی نهفته است. در سال ۱۰۶۳ پاپ الکساندر دوم مبارزان مسیحی را که در اندلس علیه مسلمانان کشته می‌شدند مورد آمرزش خود قرار داد. در نتیجه در میان مردم برای درخواست‌های جنگ توسط امپراتوری روم شرقی که از جانب سلجوقیان تهدید می‌شدند آمادگی ذهنی وجود داشت. درسال ۱۰۷۴ امپراتور میخائیل هفتم از پاپ گرگوری هفتم و در سال ۱۰۹۵ امپراتور آلکسیوس یکم از پاپ اوربان دوم درخواست کمک در قبال حملات مسلمانان کردند.

همچنین جنگ‌های صلیبی مجرای فوران پارسایی شدیدی بود که در اواخر قرن ۱۱ در میان عامه مردم گسترش یافته‌بود. یک سرباز صلیبی پس از سوگند رسمی، یک صلیب از پاپ یا نماینده رسمی او دریافت می‌کرد و سرباز رسمی کلیسا محسوب می‌شد. این نکته تا حدی به خاطر کشمکش بین کلیسا و حکمرانان بود که از سال ۱۰۷۵ آغاز شده‌بود و در حین جنگ صلیبی اول نیز جریان داشت. هر دو گروه تلاش می‌کردند تا نظر مردم را به سمت خود سوق دهند و در نتیجه یک سری جنگ‌های خانمان‌سوز ایجاد شد. نتیجه این کشمکش آگاهی قشر مذهبی مسیحی و مشارکت بیشتر در امور مذهبی بود که با تبلیغات مذهبی شدت می‌یافت و پشتیبان جنگ برای بازپس‌گیری سرزمین‌های مقدس از مسلمانان بود. مسیحیان خداترسی که گناهانی مرتکب شده‌بودند شرکت در جنگ‌های صلیبی و آمرزیده شدن گناهان را راهی برای فرار از جاودانه شدن در جهنم می‌دیدند. اینکه چه اعمالی سبب بخشیده‌شدن گناهان می‌شود و آیا کشته‌شدن لازم است از بحث‌های داغ در زمان جنگ‌های صلیبی بود. براساس سخنرانی‌های پاپ اوربان دوم آمرزش فقط نصیب کسانی می‌شد که در جنگ برای بازپس‌گیری بیت‌المقدس کشته می‌شدند و اگر لشکر صلیبی موفق بازمی‌گشت دیگر آمرزشی اعطا نمی‌شد.

سقوط آندلس

نقشه شبه جزیره ایبری در زمان سلسله مرابطان در قرن ۱۱. دولت‌های مسیحی مشخص شده در نقشه عبارتند از: Aragón, Castile, Leon, Navarre, و Portugal
نوشتار اصلی: سقوط آندلس

در سال ۱۰۹۵ زمانی که مسیحیان اروپایی به آغاز جنگ‌های صلیبی تشویق می‌شدند، شاهزادگان اروپایی به مدت یک قرن با موفقیت‌های روزافزون در حال جنگ با مسلمانان در شبه جزیره ایبری و بیرون راندن آنان بودند. برتری پادشاهی لئون بر موروها در نبرد تولدو در سال ۱۰۸۵ اتفاق مهمی بود که در این دوران افتاد؛ هرچند سقوط آندلس در سال‌های آینده به وقوع پیوست. جدایی و تفرقه بین امیران مسلمان دلیل اصلی این شکست‌ها بود.[۱۳]

بااینکه تسخیر اندلس بزرگترین واکنش اروپاییان به فتوحات مسلمانان بود اما واکنش‌های دیگری نیز وجود داشت. در سال ۱۰۵۷ ماجراجوی نرمن رابرت گیسکارد کالابریا را که زمانی جزء قلمرو روم شرقی بود فتح کرد و در مقابل مسلمانان سیسیل از آن دفاع می‌کرد. دولت‌های دریایی پیزا، جنوا، و کاتالونیا با پایگاه‌های مسلمانان در مایورکا در جنگ بودند و سواحل ایتالیا و کاتالونیا را از دست مسلمانان آزاد می‌کردند. با توجه به این موفقیت‌ها مسیحیان به یاد سرزمین‌های قدیمی‌شان می‌افتادند. مسلمانان سرزمین‌های مسیحی‌نشین سوریه، لبنان، فلسطین، و مصر را فتح کرده‌بودند و در میان مسیحیان انگیزه بسیاری برای استجابت دعوت امپراتور روم شرقی آلکسیوس یکم برای بازپس‌گیری این سرزمین‌ها ایجاد شده‌بود.

نظریه جنگ مشروع

در طول مدت پاپی، پاپ گرگوری هفتم به شدت درگیر قبولاندن این نکته بود که از نظر دینی می‌توان در راه خدا خون مردم را ریخت. برای پاپ مهم بود که زائران مسیحی به سرزمین‌های مقدس مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفتند. قدیس آگوستین، الگوی فکری پاپ گرگوری، در کتاب «شهر خدا» استفاده از زور را برای خدمت به خدا تشریح کرده بود و گرگوری که خود را رهبر اروپا می‌دید دیدگاه مسیحی «جنگ مشروع» را در راستای افزایش قدرت خود می‌یافت. دولت‌های شمال اروپا وابسته به رم می‌شدند و شوالیه‌های دردسرساز آنان مشغول جنگ می‌شدند، کاری که برای آن مناسب بودند. تلاش‌های قبلی کلیسا برای ایجاد چنین خشونتی با استفاده از مفهوم «صلح خدا» آنطور که انتظار می‌رفت نتیجه نداده بود. در جنوب رم، نرمن‌ها با انرژی بسیار با عرب‌ها در سیسیل و با امپراتوری روم شرقی می‌جنگیدند. تسلط لاتین‌ها (در مقابل روم شرقی یونانی زبان) بر شام می‌توانست ادعای برتری پاپ بر اسقف اعظم قسطنطنیه را پشتیبانی کند، ادعایی که منجر به جدایی شرق و غرب در سال ۱۰۵۴ شده بود. پاپ برای رسیدن به این هدف خود به نیروهای نظامی فرانک احتیاج داشت.

آلپ ارسلان در نبرد ملازگرد به طرز فاجعه‌باری سپاه روم شرقی را به فرماندهی امپراتور رومانوس چهارم شکست داد و وی را اسیر کرد. در این نگاره آلپ ارسلان با نهادن پای خود بر گردن امپراتور رومانوس او را تحقیر می‌کند.

ضعف امپراتوری بیزانس

نوشتار اصلی: نبرد ملازگرد

در سال ۱۰۷۱ آلپ ارسلان سلطان سلجوقی در نبرد ملازگرد به طرز فاجعه باری سپاه روم شرقی را به فرماندهی امپراتور رومانوس چهارم شکست داد که در نتیجهُ آن روم شرقی بسیار ضعیف شد و قلمرو آن در آسیا به نواحی غربی آناتولی اطراف قسطنطنیه کاهش یافت. بعدها در زمان ملکشاه مسلمانان توانستند دمشق، بیت‌المقدس و برخی نواحی دیگر در شام را تصرف کنند. یکی از نشانه‌های آشفتگی روم شرقی پس از این جنگ‌ها درخواست کمک آلکسیوس یکم از دشمنش پاپ بود؛ ولی گرگوری درگیر کشمکش‌ها بین پاپ و پادشاهان اروپایی بود و نمی‌توانست از امپراتور آلمان درخواست جنگ کند. درنتیجه جنگ صلیبی‌ای به وقوع نپیوست.

در نظر پاپ اوربان دوم -جانشین پاپ گرگوری- یک جنگ صلیبی نه تنها می‌توانست پادشاهان مسیحی را با هم متحد و مقام پاپی او را تقویت کند؛ بلکه احتمالاً مناطق شرقی را هم تحت تسلط او درآورد. آلمانی‌ها و نرمن‌های ناراضی را نباید عامل اصلی شروع جنگ‌های صلیبی دانست؛ بلکه عامل اصلی را باید در افکار پاپ اوربان دوم جستجو کرد.

پاپ اوربان دوم

اثر تذهیبی متعلق به قرن ۱۵ام که پاپ اوربان دوم را در حال موعظه جمعیت برای بازپس‌گیری سرزمین‌های مقدس نشان می‌دهد.

دلیل مستقیم شروع جنگ صلیبی یکم درخواست کمک امپراتور روم شرقی آلکسیوس یکم از پاپ اوربان دوم برای مقابله با پیشروی‌های مسلمانان در خاک امپراتوری روم شرقی بود. در سال ۱۰۷۱ روم شرقی در نبرد ملازگرد از مسلمانان شکست خورد که منجر به از دست دادن تمام آناتولی به‌جز نواحی ساحلی شد. اگرچه تلاش‌ها برای حل مناقشات بین کلیسای کاتولیک و کلیسای ارتدکس شرقی پس از جدایی شرق و غرب شکست خورده بود اما آلکسیوس همچنان به کمک از جانب پاپ امیدوار بود.

پاپ اوربان دوم جنگ‌های صلیبی را در سال ۱۰۹۵ در شورای کلرمونت تعریف و آغاز کرد. او اصلاح‌طلبی بود که دربارهٔ بدکاران مانع موفقیت معنوی کلیسا و روحانیون مسیحی، نگران بود و نیاز احیای مذهب در میان مردم را احساس می‌کرد. در نتیجه او با درخواست فوری آلکسیوس تحریک شد. تصمیم پاپ برای آغاز جنگ‌های صلیبی بر ضد مسلمانان به طرز ناگهانی در آخرین روز شورا اعلام‌شد. او از تمام شاهان اروپایی خواست تا جنگ برای بازپس گیری سرزمین‌های مقدس را آغاز کنند. او تقدس بیت‌المقدس و سرزمین‌های مقدس را در کنار غارت‌ها و هتک حرمت‌های ترکان کافر قرارداد و با توصیف آزار و اذیت زائران خشم عمومی را برانگیخت. او همچنین خطر نظامی به مسیحیان روم شرقی را خاطرنشان کرد. او مسیحیان را موظف به شرکت در این امر مقدس کرد و قول داد همه آنهایی که به جنگ روند گناهانشان آمرزیده خواهدشد و آنهایی که در جنگ کشته‌می‌شوند مستقیماً به بهشت داخل می‌شوند.[۱۴] پاپ با تشویق به جنگ احساسات جنگجویانه غیرمذهبی فئودال‌ها را نیز برانگیخت. او از بارونها خواست که به جای جنگ غیر مقدس در غرب اروپا در جنگ مقدس شرکت جویند. او به بارون‌ها وعده ثروت، مالکیت زمین، قدرت، و شخصیت اجتماعی داد، و برای پرداخت همه این جوائز غلبه بر ترکان و عرب‌ها و گرفتن خراج از آنها را فرض کرده‌بود. او گفت که ترکان و اعراب به سادگی توسط نیروهای مسیحی شکست می‌خورند. وقتی او نطقش را تمام کرد، شنوندگان فریاد زدند «خدا این را می‌خواهد». این جمله بعدها شعار جنگی صلیبیون شد. پاپ اسقف لی‌پویی را مسئول ترغیب کشیشان به پیوستن به جنگ کرد.[۱۵] خبر اینکه جنگ علیه کفر با زیارت اماکن مقدسه توأم خواهد بود و پاداش فراوانی برای زائران در زمین و آسمان خواهد بود به سرعت پخش شد. بلافاصله هزاران تن متعهد شدند که عازم جنگ صلیبی یکم شوند. سخنرانی پاپ اوربان دوم یکی از موثرترین سخنرانی‌های تاریخ نام‌گرفته‌است؛ سخنرانی‌ای که جنگ‌های مقدسی را برانگیخت و ذهن و قوای اروپاییان را برای دویست سال مشغول کرد.[۱۶]

پس از جنگ صلیبی یکم

نخستین جنگ‌های صلیبی توسط مسیحیان پرشوری که احساس پارسایی می‌کردند انجام شد. این هیجان و خشم در کشتار یهودیان در کشاکش سفر اوباش در اروپا و برخورد خشن با مسیحیان ارتدوکس «تفرقه طلب» شرقی دیده‌می‌شود.

در قرن سیزدهم مسیحیان هیچگاه شور و خشم سابق را از خود نشان نمی‌دادند. پس از آنکه عکا برای آخرین بار در سال ۱۲۹۱ به دست مسلمانان افتاد و پس از نابودی کامل کاتارها در اوکیتانیا به دست صلیبیون، اعتقاد به جنگ‌های صلیبی توسط توجیه‌های پاپ برای جنگ‌های داخلی در اروپا بی‌ارزش شد.

شوالیه‌های هوسپیتالر آخرین جنگجویانی بودند که صاحب سرزمینی برای خود بودند. پس از سقوط عکا آنها به جزیره رودس رفتند و در قرن ۱۶ به جزیرهٔ مالت رانده‌شدند تا سرانجام توسط ناپلئون بناپارت از حکمرانی برکنار شدند.

منبع:ویکی پدیا

جنگ‌های صلیبی
SiegeofAntioch.jpeg
زمان از ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱
مکان آسیای صغیر، خاورمیانه، شمال آفریقا
نتیجه محاصره اورشلیم توسط مسیحیان و سپس بازپس‌گیری آن توسط مسلمانان
علت جنگ بازپس گیری شهر مقدس مسیحیان، اورشلیم از مسلمانان
جنگندگان
مسیحیان مسلمانان
فرماندهان
ریچارد شیردل
فیلیپ دوم (پادشاه فرانسه)
آلکسیوس یکم
سیگور یکم (پادشاه نروژ)
لوئی هفتم
آفونسو یکم (پادشاه پرتغال)
فردریک بارباروسا (امپراتور روم مقدس)
هاینریش ششم (پادشاه آلمان)
فردریک دوم (امپراتور مقدس روم)
لویی نهم (پادشاه فرانسه)
ادوارد یکم انگلستان
صلاح الدین ایوبی
آلپ ارسلان (پادشاه سلجوقی)
کامل (سلطان ایوبی)
قلیچ ارسلان (پادشاه سلجوقیان روم)
بیبرس (پادشاه مملوکی)
الاشرف خلیل (پادشاه مملوکی)
نورالدین زنگی (پادشاه زنگی)
عماد الدین زنگی (پادشاه زنگی)

 

برخی از اسامی و عناوین عیسی مسیح

آینده جهان
آینده جهان

– اسم او عیسی می‌باشد که از یک کلمۀ عبری به‌معنای “یهوه نجات است” گرفته شده است.

۲- عنوان اصلی او “مسیح” به‌معنای “مسح شده” می‌باشد. او بوسیلۀ خدا مسح شد تا پادشاه ابدی باشد. این همان عنوان عبری “ماشیح” می‌باشد که بوسیلۀ یهودیان برای پادشاهی که ظهورش توسط پیامبران پیشگویی شده بود استعمال می‌شد.

۳- او “عمانوئیل” است که به‌معنای “خدا با ما” می‌باشد.

۴- او “پسر خدا” است.

۵- او “کلمۀ خدا” است.

۶- او “پسر انسان” است. این همان عنوانی است که عیسی غالباً در موقع اشاره به خود بکار می‌برد. او هم خدای کامل ست و هم انسان کامل.

۷- او “برۀ خدا” است.

۸- او “نجات‌دهندۀ جهان” است.

۹- او “پادشاه پادشاهان” است.

۱۰- او “خداوند” است.

۱۱- او “شبان نیکو” است.

۱۲- او “راه” است.

۱۳- او “حقیقت” است.

۱۴- او “حیات” است.

۱۵- او “نان حیات” است.

۱۶- او “تاک حقیقی” است.

۱۷- او “انسان کامل” است.

۱۸- او “داور” است.

۱۹- او “کاهن اعظم” است.

۲۰- او “قیامت” است.

۲۱- او “خداوند جلال” است.

منبع: از کتاب “مسیحیت چیست؟

پدر یوسف در نسب نامه های مسیح چه کسی بود؟

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

قبل از تاسیس کلیسا، مردم عیسی را پسر یوسف می دانستند. چرا نام پدر یوسف در نسب نامه های مسیح متفاوت است؟

“پدر یوسف، هالی بود” (لوقا فصل ۳ آیه ۳۳).

“یعقوب، پدر یوسف بود” (متی فصل ۱ آیه ۱۶).

یک. مخاطبان متی و لوقا متفاوت بودند. متی انجیلش را برای یهودیان نوشت، در حالی که مخاطبان لوقا، یونانیان بودند. هدف لوقا از ارائه نسب نامه عیسی آن بود که مسیح و مسیحیت متعلق به همه انسان ها اعم از یهودی و غیر یهودی است.

به عبارت دیگر، مسیح، نجات دهنده جهان است. اما متی، عیسی را “مسیح موعود” و از “نسل داود” معرفی می کند. همان کسی که یهودیان قرن ها در انتظار او بودند تا از نسل داود ظهور کند.

انجیل متی، عهد عتیق را به عهد جدید پیوند می زند و نشان می دهد که پیشگویی های عهد عتیق تحقق یافت.

دوم. مطابق شریعت موسی اگر زن و شوهر از یک نسل بودند، پدر زن، پدر شوهر نیز محسوب می گردید (اعداد فصل ۲۷ آیات ۱- ۱۱، فصل ۳۶ آیات ۱- ۱۲). هم مریم و هم یوسف مستقیما از نسل داود پادشاه بودند. هنگامی که یوسف با مریم ازدواج کرد، طبق شریعت موسی، او پسر هالی ( پدر مریم) شد.

نسب نامه عیسی در انجیل لوقا، در واقع نسب نامه مریم می باشد که لوقا احتمالا شخصا از مریم گرفته است. به خاطر اهمیتی که لوقا در انجیلش به زنان می دهد، به جاست که او نسب نامه مریم را ارائه دهد.

اما متی نسب نامه یوسف را ارائه داد و تاکید او بر والدین عیسی است. با این توصیف، از آن جا که مریم به هنگام باردار شدن باکره بود، متی یوسف را پدر عیسی نمی نامد، بلکه او را فقط به عنوان شوهر مریم معرفی می کند. به عبارت دیگر، عیسی پسر مریم بود و نه یوسف.

عکس ‏‎Mehran Pourpashang‎‏

نظر

چرا مردم در کتاب پیدایش زندگیهای طولانی داشتند؟

این یکنوع سِر است که چرا مردم در اولین فصل های پیدایش، زندگی های طولانی داشتند. دانشمندان کتاب مقدس تئوریهای مختلفی را عرضه کرده اند. در پیدایش ۵ نسب نامه ای است که اسامی فرزندان ایماندار آدم در آن نوشته شده است-این نسب نامه به مسیح می رسد. خدا احتمالا بخاطر ایمان و اطاعت این فرزندان زندگی آنها را با طولانی بودن برکت داد. در حالیکه این توضیح امکانپذیر است، در هیچ جای کتاب مقدس بطور مخصوص طول عمر را به افرادی که در پیدایش ۵ هستند محدود نمی کند. درضمن، بغیر از خنوخ، پیدایش ۵ هیچکدام از آن افراد را ایماندار (خدایی) نمی خواند. احتمال زیادی دارد که همه در آن دوره زمانی چند صد سال زندگی میکردند. احتمالا چندین عامل به این مطلب کمک می کرد.

پیدایش ۱ :۶-۷ اشاره به آبهای بالای فلک می کند، یعنی یک پوشش از آب که دور زمین را می گیرد. چنین آبی می توانست رشد گیاهان را ایجاد کند و اشعه هایی را که به زمین می تابیدند مسدود نماید. این مطلب باعث شد که شرایط مناسب زندگی فراهم گردد. پیدایش ۷: ۱۱ می گوید که در زمان طوفان، آبهای بالای فلک به زمین بارید و به شرایط زندگی خاتمه داد. طول عمر مردم قبل از طوفان (پیدایش ۵: ۱-۳۲) را با بعد از طوفان (پیدایش ۱۱: ۱۰-۳۲) مقایسه کنید. بلافاصله بعد از طوفان، طول عمرها بطرز بارزی کم شدند.

چیز دیگری که باید در نظر گرفت این است که در چند نسل اول بعد از خلقت، کُد ژنتیکی انسان چند نقص پیدا کرد. آدم و حوا کامل آفریده شدند. آنها مطمئنا نسبت به بیماریها خیلی مقاوم بودند. نسلهای آنها این امتیازات را با درجات کمتری به ارث بردند. در طی زمان، بعلت گناه، خرابی کُد ژنتیکی انسان ازدیاد پیدا کرد و انسان بیشتر و بیشتر نسبت به بیماری و مرگ مقاومت خود را از دست داد. این موضوع می تواند به کم شدن بارز طول عمر هم منتهی شده باشد.
منبع: gotquestions