عیسی: عصایی برای ضعفا

عیسی: عصایی برای ضعفا
عیسی: عصایی برای ضعفا

به نوشته سابریا اینگلیش
در دنیای من که انتخابهای موجود برای الگوبرداری شامل تزریق هروئین درون رگهایم میباشد، یا گرفتار شدن در روابط جنسی نامحدود و یا انکار مشکلاتم تا زمانی که در سن پنجاه سالگی به ضعف اعصاب دچار شوم، آیا منطقی است که تمامی امید خود را بر یک نجار گمنام بنهم که دارای سرگذشتی مرگبار بود زیرا که عقده خدا بودن را داشت؟
در مواقعی که مشکلات حاصل از تحصیل مرا به قدری تهدید میکند که میخواهم از برج پیچکدار ۲۵۰ ساله به پایین شیرجه بزنم، آیا مفهومی دارد که از ترس دولا شده و به همراه خدایی که با حروف کوچک نوشته میشود به گوشهای پناه ببرم؟ خدایی که تنها توانایی این را دارد که مرا خلق کند و یا به نیابت از من کوهها را جابجا کند؟ خیر! اگر قرار است به جای خدایان چوبی خدا را خدمت کنم، خداوند من بایستی خدایی باشد که قدرت غایی، زیبایی بینظیر، توانایی عالیه و فیض دائمی داشته باشد؛ اگر غیر از این باشد فقط وقت تلف کردن است.
اگرچه عیسی را از سن هفت سالگی شناختهام، اما در دوران دبیرستان بود که از سالهای بیاشتیاقی، سستی و سادهانگاری مذهبی خسته شدم. تمامی این سالها طول کشید تا من متوجه شوم که خداوند، خدای هیچ سنت و نظریهای نیست و نه یک خدای تشریفات مذهبی. خداوند خواهان یک رابطه با ما است. امروز من قادر هستم که نام خدا را با صدای بلندتری بستایم زیرا دیده و چشیدهام که او چگونه مرا در موقعیتهای دشوار به زیبایی از مشکلات عبور داده است طوری که باعث شده تا محکمتر به او بچسبم.
باعث آسودگی خیال است که بتوانید هر چیزی را به حضور شخصی بیاورید که به شما نخواهد خندید و از شما دوری نخواهد جست. خداوند از من نمیخواهد که کامل و بینقص باشم. او فقط خواستار آن است که من از گناهان خود توبه کرده و از او اطاعت کنم و طوری زندگی کنم که از طریق من، حقیقت درباره او نمایان شود.
چه چیزی باعث میشود که یک رابطه شخصی با خداوند از طریق عیسی مسیح این چنین برجسته و عالی باشد؟ این آسایش خاطر که نجات، فهرستی از نبایدها، تهدیدهای اجتنابناپذیر و یا لعنتهای ابدی نیست. نجات، یک بار گران ظالمانه بر دوش من نیست. عیسی فرمود: «بیایید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید. یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا که حلیم و افتادهدل میباشم و در نفوس خود آرامی خواهید یافت؛ زیرا یوغ من خفیف است و بار من سبک.» خوب، آیا به نظر شما این سخن نیرو و طراوتی تازه به شما نمیبخشد؟
عصایی برای ضعفا؟ یک نفر را به من نشان دهید که کمترین مشکلات را دارد و توانایی آن را دارد که از عهده هر یک از مشکلات خود به طور کامل برآید؛ کسی که در حال ستیز و تقلا در زیر بار سنگین خود نیست، کسی که گریه نمیکند یا بیحوصله و نگران نمیشود . . . چنین کسی در میان بابا نوئل و خرگوش عید پاک زندگی میکند. یک عصا برای ضعفا؟ اوه، بله!
من متوجه شدم که یک زندگی رضایتمندانه به وسیله الکل، نمرات خوب و یا بستنی هگنداز به دست نمیآید. فقط زمانی که من به گناهان خود اعتراف کردم، و عیسی مسیح را به عنوان خداوند و نجات دهنده خود پذیرفتم، منظور عیسی را از این سخن فهمیدم که میفرماید: «من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را زیادتر حاصل کنند.» احساس خوبی است که بتوان برای چیزی یا کسی استقامت و پایداری نمود، بدون اینکه نیازی برای این نگرانی باشد که باید همه مردم را راضی کرد. من که تا این حد نسبت به درد حساسیت دارم، نمیتوانم بگویم که حاضرم به خاطر یک ایمان بمیرم، مگر آنکه آن ایمان قبلاً ثابت کرده باشد که ارزش مردن را دارد. من و دانشجویان دیگری امثال من در اینجا [پرینستون] و در سرتاسر دنیا از طریق ایجاد رابطه با عیسی مسیح چنین ایمانی را یافتهایم.
«خداوند را همیشه پیش روی خود میدارم. چونکه به دست راست من است، جنبش نخواهم خورد. از این رو دلم شادی میکند.» (مزمور ۱۶ : ۸ و ۹)

از کجا میدانید کتاب مقدسی که امروز در دستان ما است قابل اطمینان میباشد؟

از کجا میدانید کتاب مقدسی که امروز در دستان ما است قابل اطمینان میباشد؟
از کجا میدانید کتاب مقدسی که امروز در دستان ما است قابل اطمینان میباشد؟

از کجا میدانید کتاب مقدسی که امروز در دستان ما است قابل اطمینان میباشد؟

کتاب مقدس ادعا میکند که وسیله منحصر به فرد خداوند برای ایجاد ارتباط با نوع بشر است. میلیاردها نفر از مردان و زنان، زندگی خود را بر پایه این پیغام بنا نهادهاند. میلیونها نفر به خاطر این پیغام جان خود را فدا کردهاند.
آیا یک شخص باهوش میتواند کتاب مقدس را باور کند؟
آری. کتاب مقدس افسانه و حکایت نیست و برخلاف کتب روحانی دیگر خواستار یک ایمان کورکورانه نیز نمیباشد. دستههای متعدد شواهد نه تنها از صحت و دقت تاریخی کتاب مقدس حمایت میکنند بلکه این ادعا را نیز به اثبات میرسانند که آن یک تالیف الهی است.

  • تاریخ کهن از صحت کتاب مقدس به عنوان یک نگارش تاریخی حمایت میکند.
  • اناجیل، گزارشهای معتبر و قابل اطمینان متعددی را از زندگی مسیح در اختیار ما میگذارند.
  • علم باستانشناسی از گزارشهای کتاب مقدس پشتیبانی میکند.
  • تحقیقات مربوط به متن تصدیق میکند که کتب مختلف موجود در کتاب مقدس از زمانی که نوشته شدهاند تا کنون هیچ تغییری نکردهاند.

آیا تاریخ کهن با کتاب مقدس مطابقت دارد؟

اگر کتاب مقدس پیغام خدا برای ماست، بایستی امیدوار باشیم که نسخه تاریخی آن دقیق میباشد. همین گونه نیز هست.
برای مثال کتاب مقدس گزارش میدهد که عیسای ناصری معجزات بسیاری کرد، به دست رومیان اعدام شد و از مردگان قیام نمود. مورخین کهن بیشماری گزارشهای کتاب مقدس را در خصوص زندگی عیسی و پیروانش تایید میکنند:
کرنلیوس تاسیتوس (۵۵ – ۱۲۰ میلادی)، از مورخین قرن اول که رومی بود به عنوان یکی از دقیقترین تاریخنویسان دنیای کهن شناخته شده است. (جاش مک داول، شواهد جدید مسیحیت و رأی دادگاه، انتشارات نلسون، ۱۹۹۹، صفحه ۵۵) برگزیدهای از نوشتههای تاسیتوس به ما میگوید که فرمانروای روم، نرون، «بدیعترین شکنجهها را به آنانی تحمیل نمود . . . که مسیحی خوانده میشدند . . . کریستوس، یا همان مسیح، نامی که بنیانگذار این طریقت بود، در زمان امپراطوری طیباریوس و به دست یکی از گماشتههای وی به نام پنطیوس پیلاطس اشد مجازات را متحمل گردید.» (تاسیتوس، آ. ۴۴/۱۵٫)
فلاویوس یوسفوس که یک مورخ یهودی بود (۳۸ – ۱۰۰+ میلادی)، در کتاب خود تحت عنوان «روزگار باستان یهودی» درباره عیسی چنین مینویسد: «دانستهایم که عیسی مردی دانا بود و کارهای برجسته شگفتانگیزی انجام میداد، بسیاری را تعلیم داده و در بین یهودیان و یونانیان پیروانی را به دست آورده بود. میگفتند او همان مسیح موعود است، رهبران یهودی به او تهمت زدند، به وسیله پیلاطس محکوم به اعدام شد و مصلوب گردید. اینگونه میپندارند که از مردگان قیام کرده است.» (ویلکینز، مایکل جی. و جی. پی. مورلند، عیسی در زیر آتش، انتشارات زوندروان، ۱۹۹۵، صفحه ۴۰)
سویتونیوس، پلینی جوان و تالوس نیز درباره عبادت مسیحی و شکنجه مطالبی نوشتهاند که با گزارشات موجود در عهد جدید مطابقت دارد.
حتی کتاب تلمود یهودیان (مجموعه قوانین شرعی و عرفی یهود) نیز با رویدادهای مهمی که در زندگی مسیح اتفاق افتاد همرای است و به طور قطع میدانیم که آنان تمایل و گرایشی نسبت به عیسی نداشتند. به نقل از تلمود: «دانستهایم که عیسی در نتیجه نکاح به دنیا آمد، حواریونی را دور خود جمع کرد، ادعاهای کفرآمیز درباره خود کرد و معجزاتی را به جا آورد. اما این معجزات به جادوگران نسبت داده میشود و نه به خدا.»
باید به این موضوع توجه نمود که بیشتر تمرکز مورخین قدیمی بر رهبران سیاسی و نظامی بوده است و نه بر عالمین گمنام یهودی که اهل استانهای دوردست امپراطوری روم بودند. با این وجود، مورخین قدیمی (یهودی، یونانی و رومی) در حالی که خود ایماندار نبودند، رویدادهای مهم ارائه شده در عهد عتیق را تایید میکنند.

آیا گزارشهای موجود در اناجیل در رابطه با عیسی قابل اطمینان هستند؟

مورخین غیر روحانی حقایقی کلی از زندگی عیسی به ثبت رساندند، اما نزدیکان صمیمی وی که شاهدانی عینی بودند گزارشهای مفصلتری را با جزئیاتی کاملتر ارائه دادند.
این گزارشها اناجیل چهارگانه نامیده میشوند و چهار کتاب اول در عهد جدید را تشکیل میدهند. چگونه میتوانیم اطمینان حاصل کنیم که تاریخچه زندگی عیسی صحت دارد؟
زمانی که مورخین میخواهند قابلیت اطمینان یک بیوگرافی را تعیین کنند، این سوال را میپرسند: «چند منبع دیگر وجود دارد که گزارشهایی با همان تفاصیل مشابه را در خصوص شخص مورد نظر ارائه میدهد؟» روش کار به این صورت است. فرض کنید در حال جمعآوری بیوگرافی درباره رئیس جمهور جان اف. کندی هستید. اشخاص بسیاری را مییابید که درباره خانواده او، دوره ریاست وی و چگونگی برخورد وی با بحران موشکی کوبا برای شما توضیح میدهند و تقریباً تمامی بیوگرافیها حقایق مشابهای را گزارش میکنند. حال فرض کنید که یکی از بیوگرافیها گزارش دهد که جان اف. کندی به مدت ده سال به عنوان یک کشیش در آفریقا زندگی کرده است و یا بیوگرافی دیگری گزارش کند که در همان زمان او در ایالات متحده بوده است؛ یک تاریخنویس دقیق گزارشاتی را در نظر میگیرد که با یکدیگر مطابقت داشته باشند.
آیا زمانی که درباره عیسای ناصری میخوانیم، بیوگرافیهای متعددی را مییابیم که گزارشهای مشابهی را در بر دارند یا خیر؟ بلی. در عین حال که تمامی اطلاعات در هر چهار انجیل کاملاً شبیه به هم نیستند، اما اناجیل چهارگانه یک داستان واحد را تعریف میکنند.

متی مرقس لوقا یوحنا
عیسی از باکره متولد شد. ۱ : ۱۸ – ۲۵ ۱ : ۲۷ و ۳۴
او در بیتلحم به دنیا آمد. ۲ : ۱ ۲ : ۴
او در ناصره زندگی کرد. ۲ : ۲۳ ۱ : ۹ و ۲۴ ۲ : ۵۱ و ۴ : ۱۶ ۱ : ۴۵ و ۴۶
عیسی به دست یحیی تعمید دهنده تعمید یافت. ۳ : ۱ – ۱۵ ۱ : ۴ – ۹ ۳ : ۱ – ۲۲
عیسی معجزات شفا را به جا آورد. ۴ : ۲۴ و غیره ۱ : ۳۴ و غیره ۴ : ۴۰ و غیره ۹ : ۷
عیسی بر روی آب راه رفت. ۱۴ : ۲۵ ۶ : ۴۸ ۶ : ۱۹
عیسی با پنج قرص نان و دو ماهی به پنج هزار نفر غذا داد. ۱۴ : ۷ ۶ : ۳۸ ۹ : ۱۳ ۶ : ۹
عیسی به مردم عادی تعلیم میداد. ۵ : ۱ ۴ : ۲۵ و۷ : ۲۸ ۹ : ۱۱ ۱۸ : ۲۰
او با راندهشدگان وقت میگذراند. ۹ : ۱۰ و ۲۱ : ۳۱ ۲ : ۱۵ و ۱۶ ۵ : ۲۹ و ۷ : ۲۹ ۸ : ۳
عیسی با بزرگان دینی بحث میکرد. ۱۵ : ۷ ۷ : ۶ ۱۲ : ۵۶ ۸ : ۱ – ۵۸
بزرگان دین توطئه چیدند تا عیسی را بکشند. ۱۲ : ۱۴ ۳ : ۶ ۱۹ : ۴۷ ۱۱ : ۴۵ – ۵۷
عیسی را به رومیان تحویل دادند. ۲۷ : ۱ و ۲ ۱۵ : ۱ ۲۳ : ۱ ۱۸ : ۲۸
عیسی را با تازیانه زدند. ۲۷ : ۲۶ ۱۵ : ۱۵ ۱۹ : ۱
او را مصلوب کردند. ۲۷ : ۲۶ – ۵۰ ۱۵ : ۲۲ – ۳۷ ۲۳ : ۳۳ – ۴۶ ۱۹ : ۱۶ – ۳۰
عیسی درون قبری به خاک سپرده شد. ۲۷ : ۵۷ – ۶۱ ۱۵ : ۴۳ – ۴۷ ۲۳ : ۵۰ – ۵۵ ۱۹ : ۳۸ – ۴۲
عیسی از مردگان قیام کرد و خود را به پیروانش آشکار نمود. ۲۸ : ۱ – ۲۰ ۱۶ : ۱ – ۲۰ ۲۴ : ۱ – ۵۳ ۲۰ : ۱ – ۳۱

دو انجیل توسط متی و یوحنا نوشته شده است، مردانی که شخصاً عیسی را به خوبی میشناختند و بیش از سه سال با او سفر کردند. دو کتاب دیگر توسط مرقس و لوقا نوشته شده است که از یاران نزدیک رسولان بودند. این نویسندگان در ارتباط با حقایقی که مینگاشتند دسترسی مستقیم داشتند. کلیسای اولیه به این خاطر هر چهار انجیل را پذیرفت چون مطابق با همان آگاهیهایی بود که قبلاً درباره زندگی عیسی عمومیت داشت.
هر کدام از نویسندگان اناجیل گزارشهای خود را به تفصیل بیان کردهاند. همان گونه که در بیوگرافیهای متعدد که درباره یک شخص واقعی نوشته میشود انتظارش را داریم، سبک و شیوه نگارش چهار انجیل متفاوت است ولی حقایق موجود در آنها با یکدیگر مطابقت کامل دارد. ما میدانیم که نویسندگان اناجیل داستانهای ساختگی سر هم نمیکردند، چرا که کتاب مقدس اسامی معین جغرافیایی و جزئیات فرهنگی خاصی را بیان میکند که توسط مورخین و باستانشناسان تایید شده است.
سخنان ثبت شده عیسی بسیاری از مباحثی که کلیسای اولیه مایل بود در رابطه با آنها اظهاراتی بیان شود را شامل نمیشود. این امر نشان میدهد که زندگینامهنویسان در کار خود امین بودهاند و از قول عیسی چیزهایی ننوشتهاند که خود در این بین ذینفع باشند یا مصلحت زمان بوده باشد.
بعضیها بر این عقیدهاند که چون عهد جدید «به دفعات متعدد» ترجمه شده، بنابراین در طی مراحل مختلف ترجمه تحریف گردیده است. اگر برای این ترجمهها از ترجمههای دیگری استفاده شده بود، در این خصوص جایی برای گفتگو و مرافعه وجود داشت. اما ترجمهها مستقیماً از منابع و متون یونانی، عبری و آرامی انجام شده و مبتنی بر هزاران نسخه خطی قدیمی بوده است.
به عنوان مثال ما میدانیم عهد جدیدی که امروزه در اختیار داریم حقیقی است و با شکل اصلی مطابقت دارد، زیرا:
۱٫ تعداد بسیار زیادی رونوشت از نسخ خطی داریم . . . بیش از ۲۴۰۰۰ نسخه خطی.
۲٫ در ۵/۹۹% مواقع، تمامی رونوشتها کلمه به کلمه با یکدیگر مطابقت دارند.
۳٫ تاریخ این نسخ خطی به تاریخ نسخه اصلی بسیار نزدیک است (لینک را در انتهای این بخش ملاحظه کنید).
زمانی که متن یکی از این نسخ خطی را با نسخه دیگر مقایسه میکنیم، تطابق موجود حیرتانگیز است. بعضی اوقات ممکن است دیکته کلمات متفاوت باشد و یا کلمات پس و پیش شده باشند اما این بسیار جزئی است. در خصوص ترتیب قرار گرفتن کلمات، بروس ام. متزگر، استاد بازنشسته علوم الهی، توضیح میدهد: «در زبان انگلیسی اگر بگوییم «سگ انسان را گاز میگیرد» یا «انسان سگ را گاز میگیرد» تفاوت فاحشی وجود دارد . . . در زبان انگلیسی ترتیب کلمات اهمیت دارد اما در زبان یونانی اینطور نیست. فقط یک کلمه است که نقش فاعل را ایفا میکند صرفنظر از اینکه کجای جمله قرار گیرد.» (لی. استرابل، بررسی مورد مسیح، انتشارات زوندروان، ۱۹۹۸، صفحه ۸۳)
دکتر راوی زاکاریاس که یک استاد مهمان در دانشگاه آکسفورد است، اظهار میکند: «در حقیقت به صراحت میتوان گفت که عهد جدید از لحاظ تعدد اسناد موجود بهترین نوشته باستانی تصدیق شده است و تنوع اسناد در دسترس و قابل استفاده نیز از این موضوع حمایت میکند و تناقضی در بین نیست. در نسخ خطی باستان هیچ سندی وجود ندارد که تا این اندازه سودمند و کامل باشد.» (راوی زاکاریاس، آیا انسان میتواند بدون خدا زندگی کند؟، انتشارات ورد، ۱۹۹۴، صفحه ۱۶۲)
عهد جدید معتبرترین سند قدیمی برای انسان است. صحت متون آن به طور قطع از نوشتههای افلاطون و ایلیاد هومر بیشتر است. برای مقایسه عهد جدید با دیگر متون قدیمی، اینجا را کلیک کنید.
از عهد عتیق به طرز جالب توجهی خوب محافظت شده است. ترجمههای جدید به واسطه تعداد بسیار زیاد نسخ قدیمی عبرانی و یونانی تایید شدهاند و کشف طومارهای دریای مرده که در اواسط قرن بیستم انجام گرفت نیز از آن جمله است. این طومارها تقریباً قدیمیترین بخشهای موجود در میان تمامی کتب باقیمانده از عهد عتیق است که به سال ۱۵۰ قبل از میلاد باز میگردد. شباهت موجود در طومارهای کشف شده از دریای مرده و دستنوشتههایی که حدود ۱۰۰۰ سال بعد نوشته شدهاند، بیانگر این واقعیت است که کاتبان یهودی تا چه حد به نسخهبرداری از کتاب مقدس اهمیت میدادند.

آیا باستانشناسی از کتاب مقدس پشتیبانی میکند؟

علم باستانشناسی قادر نیست تا ثابت کند که کتاب مقدس کلام نوشته شده خداوند است، لیکن باستانشناسی قادر است (و همین کار را نیز انجام میدهد) تا دقت و صحت تاریخی کتاب مقدس را با دلایل و مدارک به اثبات برساند. باستانشناسان اسامی صاحبمنصبان حکومتها، پادشاهان، شهرها و جشنهایی که در کتاب مقدس ذکر شده است را یافتهاند؛ حتی زمانی که تاریخدانان فکر نمیکردند که چنین اشخاص و یا مکانهایی وجود داشته باشند.
برای مثال انجیل یوحنا به ما میگوید که عیسی مرد مفلوجی را در کنار حوض بیت حسدا شفا داد. در این متن حتی در مورد پنج رواقی (گردشگاه) که به سمت حوض راه داشتند نیز توضیح داده شده است. محققین فکر نمیکردند که این حوض واقعاً وجود داشته است تا زمانی که باستانشناسان آن را در عمق دوازده متری در زیر زمین و بطور کامل همراه با پنج رواق پیدا کردند. (استرابل، صفحه ۱۳۲)
کتاب مقدس حاوی حجم عظیمی از جزئیات تاریخی است، بنابراین علم باستانشناسی هنوز نتوانسته تمامی چیزهایی که در آن ذکر شده است را پیدا کند. به هر حال تا کنون حتی یک کشف باستانشناسی نیز وجود نداشته تا با آنچه که کتاب مقدس گزارش کرده در تضاد باشد. باستانشناس پرآوازه یهودی به نام نلسون گلوک نوشت: «میتوان به طور قطع اظهار نمود که تا کنون هیچ کشف باستانشناسی حتی یک مطلب را نیز در کتاب مقدس رد نکرده است.» (جاش مک داول، شواهد جدید مسیحیت و رأی دادگاه، انتشارات توماس نلسون، ۱۹۹۹، صفحه ۶۱)
در مقابل، لی استرابل، گوینده اخبار، درباره «کتاب مورمون» اینگونه توضیح میدهد: «در ارتباط با اثبات ادعاهایی در خصوص رویدادهایی که گمان میرود سالها قبل در آمریکا اتفاق افتاده، علم باستانشناسی به دفعات با شکست روبرو شده است.
به خاطر دارم که به موسسه اسمیتسونیان نامهای نوشتم تا جویا شوم آیا مدرکی که ادعاهای مورمونیسم را حمایت کند وجود دارد یا خیر. نتیجه این بود که با صراحت به من گفته شد که از دیدگاه باستانشناسی هیچ رابطهای بین دنیای جدید و مباحث و مطالب این کتاب وجود ندارد.» باستانشناسان هرگز موفق نشدهاند تا شهرها، اشخاص، اسامی و یا مکانهایی که در کتاب مورمونها به آن اشاره شده است را پیدا کنند. (استرابل، صفحه ۱۴۳ – ۱۴۴)
مکانهای بسیاری که لوقا در کتاب اعمال رسولان در عهد جدید از آنها نام برده است، از طریق علم باستانشناسی شناسایی شدهاند. «روی هم رفته لوقا از سی و دو کشور، پنجاه و چهار شهر و نه جزیره نام میبرد بدون اینکه حتی یک خطا وجود داشته باشد.» (نورمن ال. گایسلر، دایرهالمعارف دفاعیات مسیحی، گرند رپیدز: بیکر، ۱۹۹۸)
همچنین باستانشناسی بسیاری از تئوریهای نادرستی که درباره کتاب مقدس عنوان شده است را رد میکند. برای مثال، تئوریای که هنوز هم در برخی از دانشگاهها تعلیم داده میشود مدعی است که این امکان وجود ندارد که موسی کتب پنجگانه (پنج کتاب عهد عتیق) را نوشته باشد، چرا که در زمان وی هنوز خط اختراع نشده بود.
اما متعاقباً باستانشناسان لوح سنگی سیاه را یافتند. «بر روی این لوح حروفی به شکل گوه (سه گوش) وجود داشت و شامل قوانین حمورابی میشد که به تفصیل و با جزئیات کامل نوشته شده بود.» آیا این لوح متعلق به زمان بعد از موسی بود؟ خیر! لوح به زمان قبل از موسی تعلق داشت؛ و نه فقط این، بلکه لوح مربوط به قبل از زمان ابراهیم میشد (۲۰۰۰ سال قبل از میلاد). این نوشته حداقل سه قرن قدیمیتر از نوشتههای موسی بود. (جاش مک داول، شواهد جدید مسیحیت و رأی دادگاه، ۱۹۷۲، صفحه ۹)
یک کشف دیگر باستانشناسی، یعنی لوحهای ابلا که در شمال سوریه و در سال ۱۹۷۴ پیدا شد، وجود یک الفبای اولیه را به اثبات رسانید. اینگونه تخمین زدهاند که قدمت این ۱۴۰۰۰ لوح سفالی کشف شده به ۲۳۰۰ سال قبل از میلاد مسیح بر میگردد، به عبارتی صدها سال قبل از ابراهیم. (پتیناتو جیوانی، آرشیو ابلا: امپراطوریای با نقوش حکاکی شده، گاردن سیتی نیویورک: دابل دی، ۱۹۸۱)
لوحهای سفالی، تمدن منطقه را که شباهت بسیاری به مطالب نوشته شده در کتاب پیدایش بابهای ۱۲- ۵۰ دارد، توضیح میدهند.
علم باستانشناسی پیوسته صحت و دقت تاریخی کتاب مقدس را تایید میکند.
اگرچه برخی مدعی هستند که کتاب مقدس پر از تناقضات است اما این موضوع صحت ندارد. در حقیقت تعداد تناقضات موجود برای کتابی قطور همچون کتاب مقدس، در قالبی چنین بزرگ و با مفادی در این حجم عظیم، بسیار ناچیز و کوچک است. تفاوتهایی که هویداست بسیار کمیاب و ناچیزند تا اینکه فاجعهبار باشند. این تفاوتها هیچکدام رویدادها و مطالب موجود در کتاب مقدس را تحتالشعاع قرار نمیدهند.
در اینجا از این به اصطلاح تناقضات مثالی میزنیم. پیلاطس دستور داد تا در بالای صلیب جایی که عیسی را آویخته بودند اعلانی بیاویزند. در سه انجیل متن نوشته شده بر روی تخته اعلان ثبت شده است:

در متی: «این است عیسی پادشاه یهود.»
در مرقس: «پادشاه یهود.»
در یوحنا: « عیسای ناصری پادشاه یهود.»

تناقض آشکار این است که جملهبندی متفاوت است. اما نکته جالب توجه این است که هر سه نویسنده یک رویداد واحد، یعنی مصلوب شدن عیسی را با چنین جزئیات کاملی توصیف میکنند و با یکدیگر اتفاق نظر دارند. حتی هر سه نفر گزارش میکنند که علامتی در بالای صلیب آویخته شد و معنی نوشته روی علامت در هر سه گزارش یکسان است!
پس جملهبندی دقیق چه میشود؟ نسخه اصلی اناجیل به زبان یونانی است، و آنان از علائم نقل قول آنگونه که ما امروزه برای نقل قول مستقیم و غیر مستقیم استفاده میکنیم، بهره نمیگرفتند. نویسندگان اناجیل از نقل قول غیر مستقیم استفاده میکردند که منجر به ایجاد تفاوتهایی بسیار موشکافانه گردیده است.
این نیز مثال دیگری از یک تناقض آشکار است. عیسی قبل از اینکه قیام کند دو شب درون قبر بود یا سه شب؟ قبل از اینکه عیسی را مصلوب کنند او گفته بود:
«زیرا همچنانکه یونس سه شبانه روز در شکم ماهی ماند، پسر انسان نیز سه شبانه روز در شکم زمین خواهد بود.» (متی ۱۲ : ۴۰) مرقس گزارش دیگری از گفته عیسی را به ثبت میرساند:
«اینک به اورشلیم میرویم و پسر انسان به دست روسای کهنه و کاتبان تسلیم شود و بر وی فتوای قتل دهند و او را به امتها سپارند، و بر وی سخریه نموده، تازیانهاش زنند و آب دهان بر وی افکنده، او را خواهند کشت و روز سوم خواهد برخاست.» (مرقس ۱۰: ۳۳ – ۳۴)
عیسی در روز جمعه کشته شد و در روز یکشنبه دریافتند که او قیام کرده است. چگونه امکان دارد که عیسی مدت سه روز و سه شب در قبر بوده باشد؟ در زمان عیسی این یک نوع طرز گفتار رایج در بین یهودیان بود که هر قسمت از روز و یا شب را یک روز و یک شب کامل حساب میکردند. بنابراین در فرهنگ آن زمان جمعه، شنبه و یکشنبه، سه روز و سه شب خوانده میشد. امروزه نیز به صورتی مشابه صحبت میکنیم . . . اگر کسی بگوید: «تمام روز مشغول خرید کردن بودم.»، ما متوجه میشویم که منظور وی یک شبانه روز یعنی ۲۴ ساعت نیست.
در عهد جدید این نمونهای از به اصطلاح تناقضات آشکار است. با بررسی دقیقتر متن مورد نظر و مطالعه درباره پیشینه تاریخی آن زمان، قسمت اعظم این تناقضها قابل حل است.

عهد جدید را چه کسی نوشت؟ چرا نباید کتاب آپوکریفا، انجیل یهودا اسخریوطی و یا انجیل توما را بپذیریم؟

دلایل محکمی جهت پذیرش فهرست حاضر در عهد جدید وجود دارد. به محض اینکه عهد جدید به رشته تحریر در آمد، کلیسا آن را پذیرفت. نویسندگان عهد جدید یا از آشنایان نزدیک عیسی و یا از پیروان بلاواسطه او بودند، مردانی که عیسی رهبری کلیساهای اولیه را به آنان سپرده بود. متی و یوحنا، دو تن از تحریرگران عهد جدید، از پیروان بسیار نزدیک عیسی بودند. مرقس و لوقا نیز جزو همراهان و یاران رسولان بودند و لذا شاهدان عینی اظهاراتی بودند که رسولان درباره زندگی عیسی بیان میکردند.
دو نفر دیگر از نویسندگان عهد جدید نیز از نزدیک به عیسی دسترسی داشتند: یعقوب و یهودا برادران عیسی بودند که در ابتدا به او ایمان نداشتند. پطرس یکی از دوازده حواری عیسی بود. پولس در آغاز از مسیحیت متنفر بود، اما پس از اینکه رویای عیسی را دید به یکی از رسولان عیسی تبدیل شد. پطرس نیز با دیگر رسولان در ارتباط بود.
عهد جدید شامل صفوفی از مطالبی است که هزاران نفر شاهد عینی آن بودهاند، در صورتی که کتابهای کذب دیگر صدها سال بعد نوشته شدهاند (برای مثال، انجیل یهودا اسخریوطی، به دست عارفی روحانی حدوداً بین سالهای ۱۳۰ – ۱۷۰ پس از میلاد، یعنی سالها پس از مرگ یهودا نوشته شده است)؛ برای کلیسا کار دشواری نبود که این کتب کذب را جعلی اعلام کند. انجیل توما که در حدود سال ۱۴۰ بعد از میلاد نوشته شده است مثال دیگری از یک نوشته جعلی است که سهواً نام یک رسول را بر آن نهادهاند.
اینها و اناجیل جعلی دیگر با تعالیم عیسی و آنچه که در عهد عتیق درباره وی نوشته شده است در تضاد هستند و اشتباهات بیشمار تاریخی و جغرافیایی در آنها وجود دارد. (اف. اف. بروس، کتب و نسخ خطی: چگونه کتاب مقدس انگلیسی به دست ما رسید؟، فلمینگ اچ. ریول و شرکا، ۱۹۵۰، صفحه ۱۱۳)
در سال ۳۶۷ بعد از میلاد، آتاناسیوس رسماً ۲۷ کتاب موجود در عهد جدید را فهرستبندی نمود (همان فهرستی که امروز نیز در دست ما است). دیری نپایید که ژروم و آگوستین نیز همان فهرست را منتشر کردند. اما برای اکثر مسیحیان لزومی برای این فهرست نبود چرا که از همان ابتدای قرن اول پس از مسیح، تمامی کلیساها این فهرست را شناخته و آن را به کار میبردند. زمانی که مسیحیت گسترش یافت و کلیساها به سرزمینهایی رسید که به زبان یونانی تکلم نمیکردند، نیاز برای ترجمه کتاب مقدس نیز به وجود آمد، و در این بین گروههای مذهبی کوچک ناگهان ظاهر میشدند و با کتب مقدس خود به رقابت میپرداختند. در این زمان بود که نیاز به یک فهرست صریح و روشن اهمیت پیدا کرد.

چرا نوشتن اناجیل ۳۰ تا ۶۰ سال بطول انجامیده است؟

دلیل اصلی این بود که بلافاصله پس از مرگ و قیام مسیح نیازی احساس نمیشد که چنین مطالبی نوشته شود.
در آغاز، انجیل دهان به دهان در اورشلیم منتشر گردید. هیچ نیازی برای ثبت نوشتهای از زندگی مسیح نبود زیرا کسانی که در نواحی اطراف اورشلیم زندگی میکردند، خود شاهدان عینی عیسی بودند و به خوبی از خدمت وی آگاهی داشتند. (اعمال رسولان ۲ : ۲۲، ۳ : ۱۳، ۴ : ۱۳، ۵ : ۳۰، ۵ : ۴۲، ۶ : ۱۴ و غیره)
اما زمانی که انجیل به خارج از اورشلیم انتشار یافت، دیگر شاهدان عینی آماده و در دسترس نبودند، لذا جهت تعلیم درباره زندگی و خدمت عیسی نیاز بود تا گزارش وقایع به صورت مکتوب در آید. بسیاری از محققین زمان نگارش انجیل را حدود ۳۰ الی ۶۰ سال پس از مرگ عیسی تخمین زدهاند.
لوقا در این رابطه اطلاعات بیشتری ارائه کرده و اظهار میدارد: «از آن جهت که بسیاری دست خود را دراز کردند به سوی تالیف حکایت آن اموری که نزد ما به اتمام رسید، چنانچه آنانی که از ابتدا نظارگان و خادمان کلام بودند به ما رسانیدند، من نیز مصلحت چنان دیدم که همه را منالبدایه به تدقیق در پی رفته، به ترتیب به تو بنویسم ای تیوفلس عزیز، تا صحت آن کلامی را که در آن تعلیم یافتهای دریابی.» (لوقا ۱ : ۱ – ۳)
یوحنا نیز دلیل نگارش انجیل خود را بیان میکند: «و عیسی معجزات دیگر بسیار نزد شاگردان نمود که در این کتاب نوشته نشد. لیکن اینقدر نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی، مسیح و پسر خداست و تا ایمان آورده، به اسم او حیات یابید.» (یوحنا ۲۰ : ۳۰ و ۳۱)
آری. اگر قرار است ایمان دارای ارزش باشد، آنگاه بایستی بر پایه حقایق و واقعیات بنا شده باشد. در اینجا دلیل این موضوع را میبینیم. اگر سوار بر هواپیمایی به مقصد لندن باشید، احتمالاً ایمان دارید که هواپیمای جت دارای سوخت کافی است، از لحاظ فنی قابل اعتماد است، خلبانی کارآزموده دارد و هیچ تروریستی در هواپیما نیست. اما این ایمانتان نیست که قادر است شما را به لندن برساند. ایمان شما تا جایی مفید است که باعث شود سوار هواپیما شوید. اما آنچه در حقیقت شما را به لندن میرساند بیعیب و نقص بودن هواپیما، خلبان و غیره است. شما میتوانید به تجربیات مثبت قبلی خود در پرواز تکیه کنید. اما برای اینکه هواپیما به لندن برسد تجربیات مثبت شما کافی نیست. آنچه که اهمیت دارد دلیل ایمان شماست . . . آیا قابل اتکا است؟
آیا عهد جدید ارائهای دقیق و قابل اعتماد درباره عیسی است؟ بله. ما میتوانیم به عهد جدید اطمینان داشته باشیم زیرا حقایق متعددی از آن پشتیبانی میکند. این مقاله نکات زیر را مورد بررسی قرار داد: همرأی بودن مورخین، موافقت باستانشناسی، بیوگرافیهای نوشته شده در هر چهار انجیل با یکدیگر تطابق دارند، رونویسی مدارک و اسناد به طرز جالب توجهی اصالت اولیه را محفوظ داشته است، دقت بالایی در ترجمهها وجود دارد. تمامی اینها پایه و اساس محکمی است تا آنچه را در عهد جدید میخوانیم باور کنیم که: «عیسی خداست، او مجازات گناهان ما را قبول کرد، و از مردگان قیام نمود.»

نمونهای از آنچه در یکی از اناجیل ارائه شده است . . .

اناجیل به صورتی بسیار ساده ارائه شدهاند، «و اینگونه بوده است.» حتی گزارشها درباره معجزات عیسی با احساسات و عواطف شورانگیز و فیلسوفانه بیان نشده است. یکی از این نمونهها را در لوقا باب هشتم میخوانیم، زمانی که عیسی دختر کوچکی را زنده میکند. دقت کنید که چقدر با جزئیات کامل و با شفافیت بیان شده است:

«که ناگاه مردی، یایرس نام که رئیس کنیسه بود، به پایهای عیسی افتاده، به او التماس نمود که به خانه او بیاید. زیرا که او را دختر یگانهای قریب به دوازده ساله بود که مشرف بر موت بود.

و چون میرفت، خلق بر او ازدحام مینمودند. ناگاه زنی که مدت دوازده سال به استحاضه مبتلا بود و تمام مایملک خود را صرف اطبا نموده و هیچکس نمیتوانست او را شفا دهد، از پشت سر وی آمده، دامن ردای او را لمس نمود که در ساعت جریان خونش ایستاد.

پس عیسی گفت: «کیست که مرا لمس نمود؟» چون همه انکار کردند، پطرس و رفقایش گفتند: «ای استاد، مردم هجوم آورده، بر تو ازدحام میکنند و میگویی کیست که مرا لمس نمود؟» عیسی گفت: «البته کسی مرا لمس نموده است، زیرا که من درک کردم که قوتی از من بیرون شد.»

چون آن زن دید که نمیتواند پنهان ماند، لرزان شده، آمد و نزد وی افتاده پیش همه مردم گفت که به چه سبب او را لمس نمود و چگونه فوراً شفا یافت. وی را گفت: «ای دختر، خاطر جمع دار؛ ایمانت تو را شفا داده است؛ به سلامتی برو.»

و این سخن هنوز بر زبان او بود که یکی از خانه رئیس کنیسه آمده، به وی گفت: «دخترت مرد. دیگر استاد را زحمت مده.» چون عیسی این را شنید، توجه نموده به وی گفت: «ترسان مباش، ایمان آور و بس که شفا خواهد یافت.»

و چون داخل خانه شد، جز پطرس و یوحنا و یعقوب و پدر و مادر دختر، هیچکس را نگذاشت که به اندرون آید. و چون همه برای او گریه و زاری میکردند، او گفت: «گریان مباشید! نمرده بلکه خفته است.» پس به او استهزا کردند چونکه میدانستند که مرده است.

پس او همه را بیرون کرد و دست دختر را گرفته، صدا زد و گفت: «ای دختر برخیز.» و روح او برگشت و فوراً برخاست. پس عیسی فرمود تا به وی خوراک دهند. و پدر و مادر او حیران شدند. پس ایشان را فرمود که هیچکس را از این ماجرا خبر ندهند.»

همانند گزارشهای دیگری که درباره شفای مردم توسط عیسی وجود دارد، این نیز صحیح میباشد. اگر ساختگی بود، امکان داشت قسمتهایی از آن به صورت دیگری نوشته شود. برای مثال، در یک گزارش قلابی به علت یک اتفاق دیگر وقفهای به میان نمیآمد. اگر گزارش ساختگی بود، مردمی که در حال گریه و زاری بودند از گفته عیسی نمیخندیدند بلکه از سخن او شاید خشمگین و یا ناراحت میشدند. و اگر این نوشته ساختگی بود آیا عیسی به والدین آن دختر میگفت که به کسی چیزی نگویند؟

انتظار دارید که از چنین شفایی برای دستیابی به هدفی باشکوه و عالی استفاده گردد. اما زندگی واقعی همیشه هموار و ملایم نیست و وقفههایی در زندگی پیش میآید. مردم اغلب عکسالعملهای عجیب و غریب از خود نشان میدهند، و عیسی برای خود دلایلی داشت که نمیخواست والدین آن دختر موضوع را در بین مردم منتشر کنند.
بهترین راه برای آزمایش این موضوع که آیا اناجیل معتبرند یا خیر این است که شما خود آن را بخوانید. آیا آنچه میخوانید گزارشی واقعی به نظر میرسد یا ساختگی؟ اگر واقعی به نظر میآید، بنابراین خداوند خود را به ما مکشوف ساخته است. عیسی آمد، زندگی کرد، تعلیم داد، الهام بخشید و به میلیونها نفر که امروز کلامش را میخوانند حیات عطا فرمود. آنچه عیسی در اناجیل بیان کرده است، به نظر بسیاری به طور قابل اطمینان واقعی است: «من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را زیادتر حاصل کنند.» (یوحنا ۱۰ : ۱۰)
بازگشت به مقاله

مقایسهای از عهد جدید با متون قدیمی دیگر . . .

در اینجا مشاهده میکنید که چگونه عهد جدید با متون قدیمی دیگر مقایسه میشود:

نویسنده کتاب تاریخ نگارش قدیمیترین نسخ فاصله زمانی تعداد نسخ
هومِر ایلیاد ۸۰۰ ق.م. حدود ۴۰۰ ق.م حدود ۴۰۰ سال ۶۴۳
هِرودوت تاریخ ۴۸۰-۴۲۵ ق.م. حدود ۹۰۰ میلادی حدود ۱۳۵۰ سال ۸
توسیدیدس تاریخ ۴۶۰-۴۰۰ ق.م. حدود ۹۰۰ میلادی حدود ۱۳۰۰ سال ۸
افلاطون ۴۰۰ ق.م. حدود ۹۰۰ میلادی حدود ۱۳۰۰ سال ۷
دموستنس ۳۰۰ ق.م. حدود ۱۱۰۰ میلادی حدود ۱۴۰۰ سال ۲۰۰
سزار جنگ با اقوام گل ۱۰۰-۴۴ ق.م. حدود ۹۰۰ میلادی حدود ۱۰۰۰ سال ۱۰
لیوی تاریخ رم ۵ ق.م. – ۱۷ میلادی قرن ۴ میلادی (نسخه ناکامل) اکثراً قرن دهم میلادی حدود ۴۰۰ سال
حدود ۱۰۰۰ سال
۱ (ناقص)
۱۹ نسخه
تاسیتوس سالنامهها ۱۰۰ میلادی حدود ۱۱۰۰ میلادی حدود ۱۰۰۰ سال ۲۰
پلینی دوم تاریخ طبیعی ۶۱-۱۱۳ میلادی حدود ۸۵۰ میلادی حدود ۷۵۰ سال ۷
عهد جدید ۵۰-۱۰۰ میلادی حدود ۱۱۴ میلادی (قطعات کوتاه)
حدود ۲۰۰ میلادی (برخی از کتابها)
حدود ۲۵۰ میلادی (اکثر کتابها)
حدود ۳۵۰ میلادی (عهد جدید کامل)
حدود ۵۰ سال

حدود ۱۰۰ سال

حدود ۱۵۰ سال

حدود ۲۲۵ سال

۵۳۶۶

(جاش مک داول، شواهد جدید مسیحیت و رأی دادگاه، انتشارات توماس نلسون، ۱۹۹۹، صفحه ۵۵)
بازگشت به مقاله

جدولی که فهرستی از کشفیات مهم باستانشناسی را ارائه میدهد . . .

کشفیات باستانشناسی

اهمیت

لوحهای ماری بیش از ۲۰۰۰۰ لوح به خط میخی که به زمان ابراهیم باز میگردد و درباره بسیاری از رسوم متداول مربوط به بزرگان قوم که در کتاب پیدایش وجود دارد توضیح میدهد.
لوحهای ابلا بیش از ۲۰۰۰۰ قطعه لوح که شامل قوانینی مشابه با مجموع قوانین تثنیه است و درباره پنج شهری که در پیدایش باب ۱۴ ذکر شده و سابقاً تصور میشد ساختگیاند (سدوم، عموره، ادمه، صبوئیم و صوغر)، توضیح داده شده است.
لوحهای نوزی آداب و رسوم قرنهای چهاردهم و پانزدهم را توضیح میدهد. آداب مخصوص بزرگان قوم مانند بچهدار شدن کنیزان در صورت نازا بودن زنان.
لوح سنگی سیاه ثابت نمود که خط و قوانین مکتوب سه قرن قبل از نوشته شدن قوانین موسی وجود داشته است.
دیوارهای معبد کارناک در مصر حاکی از اشارهای به ابراهیم در قرن دهم قبل از میلاد است.
قوانین اشنونا (حدود ۱۹۵۰ ق.م.)

مجموعه قوانین ایشتار (حدود ۱۸۶۰ ق.م.)

قوانین حمورابی (حدود ۱۷۰۰ ق.م.)

نشان میدهد که مجموعه قوانین موجود در کتب پنجگانه عهد عتیق برای آن دوره بیش از حد پیشرفته نبوده است.
لوحهای راس شامرا در ارتباط با اشعار عبرانی اطلاعاتی میدهد.
نامههای لاکیش درباره هجوم نبوکدنصر به سرزمین یهودیه توضیح داده و اشاراتی به دوره ارمیای نبی دارد.
مهر جدلیا در کتاب دوم پادشاهان درباره جدلیا صحبت شده است.
استوانه کوروش به آن قسمت از کتاب مقدس سندیت میبخشد که در مورد فرمان کوروش جهت بازسازی خانه خدا در اورشلیم اشاره شده است. (دوم تواریخ ۳۶ : ۲۳؛ عزرا ۱ : ۲ – ۴)
سنگ موآبی درباره ششمین پادشاه اسرائیل، عمری، اطلاعات میدهد.
ستون سیاه سنگی شلمناصر سوم نشان میدهد که ییهو پادشاه اسرائیل چگونه مجبور میشود تا تسلیم آشوریها شود.
منشور تیلور شامل متنی آشوری است مربوط به دوره فرمانروایی حزقیا که به تفصیل حمله سناخاریب به اورشلیم را توضیح میدهد.

اتهامات گذشته منتقدین

از طریق علم باستانشناسی پاسخ داده شده است

امکان ندارد موسی نویسنده اسفار پنجگانه باشد، زیرا او قبل از اختراع خط زندگی میکرده است. خط، قرنها قبل از موسی وجود داشته است.
زادگاه ابراهیم، یعنی شهر اور، وجود ندارد. شهر اور پیدا شده و بر روی یکی از ستونهای آن کلمه «ابراهیم» نقش بسته است.
شهر «پترا» که از سنگهای بسیار محکم ساخته شده، وجود ندارد. شهر پترا کشف شده است.
داستان سقوط اریحا یک افسانه است. این شهر هرگز وجود نداشته است. این شهر پیدا شده و پس از حفاری آن را از زیر خاک بیرون آوردهاند. کشف کردهاند که دیوارها دقیقاً به همان شکلی که در کتاب مقدس شرح آن را میخوانیم خراب شدهاند.
«حتیها» وجود نداشتهاند. صدها نوشته در ارتباط با تمدن «حتیها» پیدا شده که شگفتانگیز است. حتی در دانشگاه شیکاگو میتوانید در رشته مطالعات «حتی» تحصیل کرده و مدرک دکترا اخذ کنید.
بلشصر یک پادشاه واقعی بابل نبود؛ درباره او چیزی ثبت نشده است. لوحهای بابلی، حکومت این نایبالسلطنه و پسر نبودونیوس را توضیح میدهند.

آیا در کتاب مقدس تناقضاتی وجود دارد؟آیا اهمیت دارد که اناجیل کاملاء دقیق و حقیقی درباره عیسی نوشته شده باشند؟آیا کتاب مقدس در طول تاریخ تغییر کرده و یا تحریف شده است؟

فراتر از یک ایمان کورکورانه

فراتر از یک ایمان کورکورانه
فراتر از یک ایمان کورکورانه

زندگی عیسی مسیح. آیا او پسر خدا بود؟ نگاهی اجمالی به زندگی عیسی و اینکه چرا اعتقاد به او یک ایمان کورکورانه نیست.

به نوشته پل ایی. لیتل

برای ما غیر ممکن است که بطور قطع بدانیم آیا خدا وجود دارد یا خیر، و یا اینکه او چگونه است، مگر اینکه او پیشقدم شده و خود را بر ما آشکار سازد. ما باید بدانیم که خداوند شبیه چیست و نظرش در مورد ما چه میباشد. فرض کنید که ما میدانستیم خدا وجود دارد اما او شبیه آدولف هیتلر بود و شخصیتی دمدمی مزاج، شریر و بدطینت، متعصب و بیرحم داشت. واقعاً فهمیدن این موضوع چقدر وحشتناک میبود!
ما باید افق تاریخ را بررسی کنیم تا ببینیم آیا میتوانیم نشان و اثری از آشکار شدن خدا پیدا کنیم. یک نشان واضح وجود دارد. در یک روستای گمنام در فلسطین، تقریباً ۲۰۰۰ سال قبل، کودکی در یک اصطبل به دنیا آمد. تا به امروز تمامی دنیا تولد عیسی مسیح را جشن میگیرد.
عیسی تا سی سالگی به صورت گمنام زندگی کرد و بعد از آن خدمت آشکار خود را به مدت سه سال آغاز نمود. او منصوب شده بود تا مسیر و جریان تاریخ را عوض کند. عیسی مهربان بود و به ما گفته شده است که: «مردم عادی با خوشحالی به سخنان او گوش میکردند.» و «ایشان را چون صاحب قدرت تعلیم میداد و نه مثل کاتبان.» (متی ۷ : ۲۹)

زندگی عیسی مسیح. داستان او آغاز میشود.

به زودی معلوم گردید که عیسی درباره خود اظهاراتی تکاندهنده و غیرمنتظره بیان میکند. در آغاز او خود را بیش از یک معلم و نبی معرفی نمود. عیسی به وضوح این را گفت که او خداست. عیسی هویت خود را کانون و مرکز اصلی تعلیمات خود قرار داد. مهمترین سوالی که عیسی از پیروان خود میپرسید، این بود که: «شما مرا که میدانید؟» وقتی که شمعون پطرس در جواب گفت که: «تویی مسیح، پسر خدای زنده!» (متی ۱۶ : ۱۵ – ۱۶)، عیسی تعجب نکرد و پطرس را توبیخ و ملامت ننمود. بلکه او را ستود و تشویقش کرد!
عیسی این ادعا را آشکارا و واضح بیان نمود و کلام او به گوش تمامی شنوندگانش رسید. به ما گفته شده است که: «پس از این سبب، یهودیان بیشتر قصد قتل او کردند زیرا که نه تنها سبت را میشکست بلکه خدا را نیز پدر خود گفته، خود را مساوی خدا میساخت.» (یوحنا ۵ : ۱۸)
در مناسبت دیگری عیسی گفت: «من و پدر یک هستیم.» بلافاصله یهودیان سنگها برداشتند تا او را سنگسار کنند. عیسی بدیشان جواب داد: «از جانب پدر خود بسیار کارهای نیک به شما نمودم. به سبب کدامیک از آنها مرا سنگسار میکنید؟» یهودیان در جواب گفتند: «به سبب عمل نیک، تو را سنگسار نمیکنیم، بلکه به سبب کفر، زیرا تو انسان هستی و خود را خدا میخوانی.» (یوحنا ۱۰ : ۳۳)
عیسی صفات و خواصی را به خود نسبت میداد که فقط خداوند دارای آنها است. زمانی که مفلوجی را به دلیل ازدحام زیاد از راه پشتبام خانه جلوی پایهای عیسی گذاشتند تا او را شفا دهد، عیسی به مفلوج گفت: «ای فرزند، گناهان تو آمرزیده شد.» این سخن عیسی باعث شد که کاتبان و فریسیانی که در آنجا نشسته بودند در دل خود تفکر نمایند که: «چرا این شخص چنین کفر میگوید؟ غیر از خدای واحد، کیست که بتواند گناهان را بیامرزد؟»
در لحظات بحرانی و وخیمی که زندگی عیسی در خطر بود، رئیس کهنه این سوال را مستقیماً از او پرسید که: «آیا تو مسیح پسر خدای متبارک هستی؟» عیسی گفت: «من هستم؛ و پسر انسان را خواهید دید که بر طرف راست قوت نشسته، در ابرهای آسمان میآید.» آنگاه رئیس کهنه جامه خود را چاک زده، گفت: «دیگر چه حاجت به شاهدان داریم؟ کفر او را شنیدید!» (مرقس ۱۴ : ۶۱ – ۶۴)
ارتباط عیسی با خدا آنچنان نزدیک بود که باعث میشد نظر هر کس نسبت به او برابر با نظر آن شخص نسبت به خدا باشد. بدین معنا که شناختن او برابر با شناختن خدا بود. (یوحنا ۸ : ۱۹ و ۱۴ : ۷) دیدن او برابر با دیدن خدا بود. (یوحنا
۱۲ : ۴۵ و ۱۴ : ۹) ایمان آوردن به او برابر با ایمان آوردن به خدا بود. (یوحنا ۱۲ : ۴۴ و ۱۴ : ۱) پذیرفتن او برابر با پذیرفتن خدا بود. (مرقس ۹ : ۳۷) متنفر بودن از او برابر با متنفر بودن از خدا بود. (یوحنا ۱۵ : ۲۳) محترم شمردن او برابر با احترام گذاشتن به خدا بود. (یوحنا ۵ : ۲۳)

عیسی مسیح – پسر خدا؟

وقتی که ما با ادعاهای مسیح روبرو میشویم، تنها چهار احتمال وجود دارد که از میان آنها باید یکی را انتخاب کنیم. یا او یک دروغگو بود، یا یک مجنون، یا یک افسانه و یا یک حقیقت. اگر بگوییم که او حقیقت نبود، خواه متوجه این موضوع باشیم یا نه، خود به خود به طور قطع اظهار میکنیم که یکی از سه گزینه دیگر صحت دارد.
(۱) یکی از احتمالات این است که وقتی عیسی گفت که او خداست، دروغ گفت و خودش میدانست که خدا نیست ولی عمداً کسانی را که سخنانش را میشنیدند فریب داد و با این ادعا میخواست در تعلیماتش نفوذ و قدرت بیشتری را اعمال کند و توجه مردم را به تعلیماتی که میداد معطوف بسازد. تعداد بسیار اندکی، و شاید هم هیچکس وجود ندارد که به طور جدی این موضع را اتخاذ کند. حتی کسانی که الوهیت مسیح را انکار و تکذیب میکنند نیز اظهار میدارند که او یک معلم بزرگ اخلاق بود. آنها متوجه این موضوع نیستند که این دو اظهارنظر با یکدیگر در تناقض بوده و با هم مغایرت دارد. عیسی نمیتوانست یک معلم بزرگ اخلاق باشد در حالی که هنگام تعلیم دادن درباره مهمترین نکته در تعالیمش، یعنی الوهیت خود، عمداً دروغ میگفت.
(۲) یک احتمال تکاندهنده دیگر ولی کمی ملایمتر این است که او بیریا و صادق بود اما خودش را فریب میداد. امروزه ما برای کسی که خود را خدا مینامد اسم بخصوصی داریم. چنین کسی را مجنون و دیوانه میخوانیم. اگر عیسی در رابطه با چنین مقوله مهمی فریب خورده بود، مطمئناً این عنوان شامل حال او نیز میشد. اما وقتی به زندگی عیسی نگاه میکنیم، هیچ گواه و نشانی مانند غیرطبیعی بودن و یا عدم تعادل را که در اشخاص دیوانه میبینیم در او نمییابیم. بلکه ما کمال آرامش و خودداری را در او میبینیم حتی زمانی که او تحت فشار است.
(۳) احتمال سوم این است که تمامی سخنان گفته شده در ارتباط با ادعای وی مبنی بر خداوند بودن او، تنها یک افسانه است و آنچه که واقعاً اتفاق افتاده این است که تعدادی از پیروان مشتاق و علاقمند او در طی قرنهای سوم و چهارم از قول عیسی صحبتهایی کردهاند که اگر خودش میشنید از تعجب جا میخورد، و اگر قادر بود برگردد بلافاصله تمامی این گفتهها را انکار میکرد.
با انجام کشفیات جدید باستانشناسی، تئوری افسانه بودن عیسی به صورت قابل ملاحظهای تکذیب شده است. این تحقیقات نشانگر این واقعیت است که به طور قطع هر چهار زندگینامه نوشته شده درباره مسیح، در زمان حیات همعصران او به رشته تحریر در آمدهاند. دکتر ویلیام اف. آلبرایت، باستانشناسی که شهرت جهانی دارد و هم اکنون از دانشگاه جان هاپکینز بازنشسته شده است، مدتی قبل اظهار داشت که هیچ دلیلی وجود ندارد که باور کنیم اناجیل پس از سال ۷۰ میلادی نوشته شدهاند. نگارش افسانهای درباره مسیح به شکل انجیل و انتشار و دست به دست گشتن آن در این ابعاد وسیع، و چنین تاثیر عظیمی بدون اینکه کوچکترین پایه و اساسی از حقیقت در آن وجود داشته باشد، واقعاً امری شگفتانگیز است.
اگر باور کنیم که عیسی افسانهای بیش نبوده است، شبیه این میماند که کسی در زمان ما زندگینامهای درباره جان اف. کندی به رشته تحریر در آورد و در آن بنویسد که کندی ادعا کرد که خداست و قادر است تا گناهان انسان را ببخشد و از مردگان نیز برخاسته است. چنین داستانی به قدری باورنکردنی است که هرگز روانه بازار نخواهد شد، چرا که هنوز هم تعداد زیادی از مردم زندگی میکنند که کندی را میشناسند. تئوری افسانه بودن مسیح، با توجه به نگارش زود هنگام نسخ خطی انجیل، منطقی نبوده و با عقل جور در نمیآید.
(۴) تنها احتمال باقی مانده این است که عیسی حقیقت را گفت. اگرچه از یک نقطهنظر، ادعا کردن چیزی را ثابت نمیکند؛ حرف و کلام بیارزش است. هر کس میتواند ادعا کند. اشخاص دیگری هم بودهاند که ادعا کردهاند خدا هستند. من و شما هم میتوانیم ادعا کنیم که خدا هستیم. اما پرسشی که همه ما باید به آن پاسخ بگوییم این است که: «چه دلایل و مدارکی را میتوانیم ارائه دهیم تا بتوانیم ادعای خود را ثابت کنیم؟» در مورد خودم باید بگویم که شما میتوانید در عرض پنج دقیقه ادعای مرا رد کنید. احتمالاً خیلی طول نخواهد کشید که ادعای شما نیز مردود شناخته شود. اما وقتی که صحبت از عیسای ناصری است، به این سادگیها نمیشود ادعای او را رد نمود. او شواهد و مدارکی داشت که ادعایش را پشتیبانی و حمایت میکرد. عیسی فرمود: «هرگاه به من ایمان نمیآورید، به اعمال ایمان آورید تا بدانید و یقین کنید که پدر در من است و من در او.» (یوحنا ۱۰ : ۳۸)

شواهدی از زندگی عیسی

نخست، شخصیت معنوی او منطبق با ادعاهای وی بود.
تعداد زیادی از ساکنین تیمارستانها ادعا میکنند که اشخاص نامداری هستند و یا خدا میباشند. اما شخصیت آنها دروغشان را برملا میکند. اما در مورد عیسی اینطور نیست. او بینظیر است . . . عیسی همانند خدا بیهمتاست.
عیسی مسیح بیگناه بود. او به نوعی زندگی کرد که همواره قادر بود با این سوال دشمنان خود را به مبارزه بطلبد که: «کیست از شما که مرا به گناه ملزم سازد؟» (یوحنا ۸ : ۴۶) اگرچه مخاطبین این سوال عیسی کسانی بودند که بسیار مایل بودند تا در شخصیت او کاستی و نقصانی بیابند، اما در مقابل این پرسش همه سکوت میکردند.
ما درباره وسوسههای مسیح میخوانیم، اما هرگز از جانب او اعترافی مبنی بر اینکه او مرتکب گناهی شده است، نمیشنویم. اگرچه او به پیروان خود فرمود تا طلب بخشش کنند اما او خود هرگز طلب بخشش نکرد. عدم وجود هر گونه ناتوانی و قصور اخلاقی از جانب عیسی واقعاً حیرتانگیز است چرا که این کاملاً برعکس تجربیات مقدسین و روحانیون و اهل تصوف در طول تاریخ میباشد. هر چقدر زن یا مردی به خدا نزدیکتر میشود، از درماندگی، فساد و نکات ضعف خود بیش از پیش احساس ناتوانی و فشار میکند. هر چقدر شخصی به نور درخشان و تابناک نزدیکتر میشود، بیشتر متوجه این موضوع میشود که تا چه حد نیاز به پاک شدن دارد. این واقعیت در قلمرو اخلاقی برای مردم عادی و فانی نیز صادق است.
این موضوع نیز بسیار قابل توجه است که اشخاصی همچون یوحنا، پولس و پطرس که از سنین کودکی اینگونه تعلیم یافته بودند که گناه یک واقعیت عالمگیر است نیز از بیگناهی عیسی صحبت کردهاند: «که هیچ گناه نکرد و مکر در زبانش یافت نشد.» (اول پطرس ۲ : ۲۲)
پیلاطس که هیچ رفاقتی با عیسی نداشت گفت: «او چه بدی کرده است؟» او قطعاً به بیگناهی عیسی پی برده بود. یوزباشی رومی که شاهد مردن عیسی بود گفت: «فیالواقع این شخص پسر خدا بود.» (متی ۲۷ : ۵۴)
دوم، عیسی قدرت و برتری خود را بر نیروهای طبیعی به نمایش گذاشت و این قدرتی است که تنها مختص خداوند میباشد که خالق این نیروها است.
عیسی طوفان سهمگین و خشمناک دریای جلیل را که باد و امواج خروشان را به همراه داشت، آرام نمود.
با این کار، عیسی کسانی را که درون قایق بودند برانگیخت تا با خوف و وحشت این سوال را بپرسند که: «این کیست که باد و دریا هم او را اطاعت میکنند؟» (مرقس ۴ : ۴۱) عیسی آب را به شراب تبدیل نمود، او با پنج قرص نان و دو ماهی، ۵۰۰۰ نفر را خوراک داد، او یگانه پسر بیوه زنی محزون و غمگین را از مردگان برخیزانید و به آغوش مادرش برگرداند، و همچنین دختری را که پدرش دلشکسته بود زنده کرد. عیسی به یکی از دوستان قدیمی خود گفت: «ای ایلعازر بیرون بیا!» و او را به طرز هیجانانگیزی از مردگان زنده کرد. بسیار حائز اهمیت است که دشمنان عیسی نه تنها این معجزه را انکار نکردند، بلکه سعی کردند تا او را بکشند. آنها با یکدیگر گفتند: «اگر او را چنین واگذاریم، همه به او ایمان خواهند آورد.» (یوحنا ۱۱ : ۴۸)
سوم، عیسی قدرت خالق را بر بیماریها و امراض مختلف به نمایش گذاشت. او کاری کرد که افلیج راه رود، زبانبسته سخن گوید و نابینا بتواند ببیند. برخی از بیمارانی را که عیسی شفا میداد به بیماریهای مادرزادی دچار بودند که مداوای پزشکی برای آنان کارساز نبود. در میان آنها برجستهترین مورد شفای مرد نابینایی است که در یوحنا باب نهم درباره او میخوانیم. اگرچه آن مرد نابینا نمیتوانست پاسخگوی سوالات متفکرانه و عمیق دیگران باشد، اما برای اینکه خود قانع شود، تجربه شخصیاش برایش کفایت میکرد. او اینگونه اظهار کرد که: «یک چیز میدانم که کور بودم و الآن بینا شدهام!» مرد نابینا از اینکه میدید دوستانش متوجه این موضوع نمیشوند که این شفادهنده پسر خداست، متحیر و متعجب بود. او گفت: «از ابتدای عالم شنیده نشده است که کسی چشمان کور مادرزاد را باز کرده باشد.» (یوحنا ۹ : ۲۵ و۳۲) برای او این یک گواه و مدرک بدیهی و آشکار بود.
چهارم، عالیترین گواه و اعتبارنامهای که عیسی در رابطه با ادعای الوهیت خود ارائه میدهد و به آن رسمیت و سندیت میبخشد، قیام او از مردگان است. عیسی در طول زندگی خود پنج مرتبه پیشگویی کرد که خواهد مرد. او همچنین چگونگی مردن خویش را نیز پیشگویی کرد و اینکه سه روز بعد قیام کرده و به شاگردان ظاهر خواهد شد.
یقیناً این بزرگترین امتحان او بود. این ادعایی بود که به راحتی میشد درباره آن تحقیق کرد. از دو حال خارج نیست، آنچه که عیسی ادعا نمود یا واقعاً اتفاق افتاد و یا اتفاق نیفتاد.
دوستان و دشمنان ایمان مسیحی بر این باورند که قیام مسیح سنگ بنیادین و پایه و اساس اصلی ایمان است. رسول بزرگ، پولس، نوشت: «و اگر مسیح برنخاست، باطل است وعظ ما و باطل است نیز ایمان شما. (اول قرنتیان ۱۵ : ۱۴) پولس تمامی قضیه را متکی بر قیام فیزیکی مسیح میداند. عیسی یا از مردگان قیام کرد و یا قیام نکرد. اگر عیسی از مردگان قیام نمود، این شورانگیزترین واقعهای است که در طول تاریخ اتفاق افتاده است.

اگر عیسی پسر خداست . . .

اگر عیسی قیام نمود پس ما یقیناً میدانیم که خدا وجود دارد، و چه شکلی است و میدانیم که چگونه میتوانیم با خدا یک رابطه شخصی را تجربه کنیم. به این ترتیب، جهان هستی معنا پیدا کرده و هدفدار میگردد، و این امر امکانپذیر میشود تا خدای زنده را در عصر کنونی نیز تجربه نمود.
از طرف دیگر، اگر مسیح از مردگان قیام ننمود، مسیحیت بیش از یک اثر تاریخی در موزه نیست . . . و هیچ اعتبار و واقعیت عینی در آن وجود ندارد. هر چند که مسیحیت تفکری خوب و نیکوست، اما ارزش آن را ندارد که این همه درباره آن هیجانزده شویم. به این ترتیب، شهدای مسیحی که در حال سرود خواندن طعمه شیرها شدند، و یا خادمین معاصری که زندگی خود را برای رساندن این پیغام به دیگران در کشورهایی همچون اکوادور و کنگو از دست دادهاند، افرادی نادان و فریبخورده بیش نبودهاند.
حملاتی که از جانب دشمنان به مسیحیت میشود اغلب اوقات تمرکز بر قیام مسیح دارد چرا که به وضوح آشکار است که قیام مسیح نکته مهم و معمای اصلی این موضوع میباشد. یکی از حملات قابل توجه به مسیحیت در اوایل دهه ۱۹۳۰ توسط یک وکیل انگلیسی صورت گرفت. او کاملاً اطمینان داشت که قیام مسیح تنها یک افسانه و خیال است. از آنجایی که او پی برده بود که پایه و اساس ایمان مسیحی، قیام عیسی میباشد، بنابراین او تصمیم گرفت که مساعدتی در حق تمامی مردم دنیا انجام دهد و یک بار و برای همیشه این خرافات و فریبکاری را برای مردم دنیا افشا کند. به عنوان یک وکیل، او تصور میکرد که از قوه ذهن و نقد کافی برخوردار است تا شواهد و مدارک را بررسی کرده و هر آنچه را که از لحاظ ضوابط و معیارهای امروزی قابل قبول نیست را جدا نموده و اجازه ندهد که وارد صحن دادگاه شود.
با این وجود، هنگامی که فرانک موریسون در حال انجام تحقیقات خود بود، اتفاق جالب توجهی روی داد. قضیه به هیچ عنوان به آن سادگی که او تصور میکرد نبود. فرانک کتابی تحت عنوان «چه کسی سنگ را جابجا نمود؟» نوشته است، او فصل اول کتاب را چنین نام نهاده: «کتابی که از نوشته شدن سر باز میزد». در این کتاب او توضیح میدهد که وقتی در حال بررسی شواهد و مدارک درباره قیام مسیح بود، علیرغم اراده خویش، کاملاً قانع شد که قیام فیزیکی عیسی واقعیت دارد.

مرگ عیسی

عیسی را به طور علنی مصلوب کردند. بنا به اظهار نظر حکومت، جرم وی توهین به مقدسات بود. عیسی گفت که دلیل مصلوب شدنش پرداخت مجازات به خاطر گناهان ما بود. بعد از اینکه عیسی را به شدت شکنجه کردند، دستها و پاهایش را به صلیب میخکوب کردند و او مرگی تدریجی و خاموش را بر روی صلیب تجربه نمود. برای اینکه از مرگ او اطمینان کامل حاصل شود، نیزهای به پهلوی او فرو کردند.
سپس با پارچه کتانی و با عطریات چسبناک و خوشبویی که حدود پنجاه کیلو وزن داشت، بدن عیسی را پوشاندند. بدن عیسی را درون قبری سنگی قرار دادند. سپس توسط اهرمی بزرگ، سنگی به وزن ۵/۱ تا ۲ تن را غلتانده و ورودی قبر را محکم بستند. یک نگهبان تعلیمدیده رومی تمام وقت جلوی در قبر مستقر بود و کشیک میداد چرا که عیسی قبلاً آشکارا اعلام کرده بود که سه روز پس از مرگش از مردگان قیام خواهد کرد. ورودی قبر سنگی، به عنوان دارایی و یکی از متعلقات حکومت روم، مهر و موم شده بود.
علیرغم تمامی اینها، پس از گذشت سه روز، بدن عیسی در قبر نبود. تنها پارچههایی که بدن او را در آن پیچیده بودند به شکل بدن وی، ولی توخالی در قبر باقی مانده بود. سنگ بزرگی که مهر و موم شده و از ورودی قبر حفاظت میکرد در فاصلهای دورتر از قبر در سراشیبی پیدا شد.

آیا قیام عیسی فقط یک داستان بود؟

توضیحات اولیهای که بر سر زبانها افتاد این بود که شاگردان عیسی بدن او را دزدیدهاند! درباره عکسالعمل روسای کهنه و مشایخ، زمانی که خبر مرموز و عصبانیکننده ناپدید شدن بدن عیسی را شنیدند، میتوانید انجیل متی ۲۸ : ۱۱ – ۱۵ را مطالعه کنید. آنها به سربازان پول دادند و از آنها خواستند تا به مردم اینگونه توضیح دهند: “زمانی که آنها شب در خواب بودند، شاگردان عیسی آمده و بدن او را دزدیدهاند.” این داستان به قدری ساختگی و مصنوعی بود که متی، به خود حتی زحمت نداد تا آن را تکذیب نماید! این کدام قاضی است که به صحبتهای شما گوش خواهد کرد اگر بگویید، میدانید زمانی که در خواب بودید همسایه شما وارد خانهتان شد و تلویزیون شما را دزدید؟ وقتی کسی خوابیده است چگونه میداند که چه اتفاقی افتاده؟ شهادتی این چنین در هر دادگاهی باعث خنده و تمسخر همه خواهد شد.
گذشته از این، از نظر اخلاقی و روانشناسانه نیز باور این موضوع غیر ممکن است. دزدیدن بدن عیسی تا جایی که درباره آنها میدانیم، کاملاً با صفات و شخصیت شاگردان مغایرت دارد. این بدان معناست که شاگردان از روی عمد و دانسته در اشاعه دروغ شراکت داشتند و باعث فریب و در نهایت مرگ هزاران انسان بودند. اگر هم تعدادی از شاگردان این نقشه دزدی را کشیده و آن را اجرا کرده بودند، باور کردنی نیست که آنها هرگز حاضر شوند تا دیگران را از کار خود مطلع سازند.
هر یک از شاگردان، به دلیل ایمان و اظهاراتی که بیان میکرد، با خطر شکنجه و شهادت روبرو میشد. مردان و زنان بیشماری به دلیل آنچه که ایمان دارند حقیقت است، ولی در واقع ممکن است دروغی بیش نباشد، میمیرند. هرگز کسی به خاطر آنچه که میداند حقیقت ندارد و دروغی بیش نیست نمیمیرد. اگر کسی قرار است حقیقت را بگوید، زمانی است که بر بستر مرگ خوابیده است. اگر شاگردان عیسی بدن او را برداشته بودند و مسیح هنوز هم مرده است، ما با این مشکل روبرو هستیم که چگونه باید حضور عیسی را در طول قرنها توضیح دهیم.
فرضیه دوم این است که مقامات رومی یا یهودی بدن عیسی را برداشتند! اما به چه دلیل؟ اگر آنها خودشان برای محافظت از قبر نگهبان گذاشته بودند، چرا باید این کار را میکردند؟ از طرفی آنها به چه دلیل باید در اورشلیم در مقابل تعالیم آشکار شاگردان درباره قیام مسیح سکوت میکردند؟ رهبران کلیسا از فرط خشم و غضب در تلاطم و خروش بودند تا به هر نحوی که شده از اشاعه این خبر که عیسی از مردگان برخاسته است جلوگیری کنند. آنها پطرس و یوحنا را دستگیر کردند و آنها را به شدت شلاق زده و تهدید کردند تا شاید بتوانند جلوی سخن گفتن آنها را بگیرند.
اگر روسای کلیسا بدن عیسی را در اختیار داشتند، پس راهحل سادهای در اختیارشان بود. آنها میتوانستند طی رژهای باشکوه بدن عیسی را در خیابانهای اورشلیم به نمایش بگذارند و در یک حرکت سریع و با موفقیت کامل، مسیحیت را در بطن خاموش کنند. از آنجایی که مشایخ و بزرگان کلیسا چنین حرکتی را نکردند، به این نتیجه میرسیم که بدن عیسی در اختیار آنها نبود.
یک تئوری پرطرفدار دیگر از این قرار است که زنان در نور نیمه روشن صبحگاهی، از شدت حزن و اندوه و در پریشانحالی راه خود را گم کرده و اشتباهاً بر سر قبر دیگری رفتند. زنان در حالی که اندوهناک و مضطرب بودند، با دیدن قبر خالی عیسی تصور کردهاند که عیسی قیام نموده است. این تئوری نیز مانند تئوری قبلی با شکست مواجه میشود، چرا که اگر زنان بر سر قبری اشتباه رفته بودند، پس چرا روسای کهنه و دیگر دشمنان عیسی به قبری که عیسی در آن بود نرفتند و بدن عیسی را به مردم نشان ندادند؟ وانگهی باورکردنی نیست که پطرس و یوحنا و همچنین یوسف اهل رامه که صاحب قبر بود نیز تسلیم چنین اشتباهی گردند و حتماً این مشکل و ابهام را رفع میکردند. بعلاوه، قبری که عیسی در آن به خاک سپرده شد یک قبر خصوصی بود و نه یک آرامگاه عمومی، بنابراین در آن نزدیکیها قبر دیگری نبود که زنان را دچار اشتباه کند.
تئوری بیهوش شدن عیسی نیز یکی دیگر از تئوریهایی است که سعی دارد قبر خالی عیسی را توضیح دهد.
در این بینش، عیسی عملاً فوت نکرد. سهواً اعلام شد که عیسی مرده است در حالی که او به علت خستگی مفرط و درد و خونریزی بیش از اندازه، فقط بیهوش شد و زمانی که او را درون قبر خنک گذاشتند به هوش آمد. عیسی از قبر بیرون آمد و به شاگردان خود ظاهر شد و شاگردان تصور کردند که او از مردگان برخاسته است. این تئوری جدیدالاحداث است. این تئوری برای اولین بار در پایان قرن هجدهم پدیدار شد. در میان حملات شدیدی که در طول قرون متمادی به مسیحیت شده است، چنین اظهارنظری دیده نشده است. تمامی اظهارات قبلی که درباره مرگ مسیح نگاشته شده است با قوت و تاکید بیان شدهاند.
بیایید برای یک لحظه فرض کنیم که عیسی را در حالی که بیهوش بود زنده دفن کردند. آیا میتوان باور کرد که عیسی توانسته است مدت سه روز درون آن قبر مرطوب بدون آب و غذا و هیچگونه رسیدگی و توجهی زنده بماند؟ آیا او میتوانست نیرو و قدرت لازم را داشته باشد که خود را از درون کفن پیچیده شده رها ساخته و بعد هم سنگی به آن سنگینی را از در قبر هل دهد؟ آیا او توانایی این را داشت تا بر نگهبان رومی غلبه کرده و پای پیاده کیلومترها مسافت را بر روی پاهایی که با میخ طویله سوراخ شده بود، بپیماید؟ اگر باور کنیم که چنین اتفاقی افتاده است، پس باید ایمانی خارقالعادهتر از ایمانی ساده مبنی بر قیام مسیح داشته باشیم.
حتی یک منتقد آلمانی به نام دیوید اشتراوس که به هیچ وجه اعتقادی به قیام عیسی ندارد نیز معتقد است که این فرضیه غیر قابل قبول و باور نکردنی است. او گفت: «کسی که نیمه جان و تازه از قبر بیرون آمده است و ضعیف و بیمار، خودش را به زور به جلو میکشد و احتیاج مبرم به مداوای پزشکی همچون پانسمان، تقویت شدن و دلسوزی و نگهداری دارد، ممکن نیست بتواند این پندار و گمان را در شاگردانش ایجاد کند که او بر مرگ و قبر غلبه یافته و پادشاه حیات است.»
بالاخره اگر این تئوری صحیح است، پس عیسی خود نیز گرفتار دروغهایی زشت و آشکار بود. شاگردان عیسی ایمان داشتند و به دیگران نیز موعظه میکردند که عیسی مرده بود اما باز زنده شد. عیسی این ایمان و باور را باطل نساخت بلکه آن را تشویق و ترغیب نمود.
تنها تئوریای که قادر است قبر خالی را کاملاً توضیح دهد، قیام مسیح از مردگان است.

زندگی عیسی مسیح چه مفهومی برای شما دارد؟

اگر عیسی مسیح از مردگان برخاست تا ثابت نماید که او خداست، پس او امروز زنده است. عیسی نمیخواهد که ما فقط او را بپرستیم، بلکه او مشتاق است تا ما او را بشناسیم و او را به زندگی خود دعوت کنیم. عیسی فرمود: «اینک بر در ایستاده میکوبم؛ اگر کسی آواز مرا بشنود و در را باز کند، به نزد او در خواهم آمد و با وی شام خواهم خورد و او نیز با من.» (مکاشفه ۳ : ۲۰)
کارل گوستاو یونگ گفت: «دلیل وجود اختلالات روانی در زمان کنونی، پوچی است.» همه ما آرزو داریم که زندگی ما معنا و ژرفا داشته باشد. عیسی حاضر است به ما یک زندگی پرمعنا و پربرکت عطا کند که تنها از طریق ایجاد رابطه با او امکانپذیر است. عیسی فرمود: «من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را زیادتر حاصل کنند.» (یوحنا ۱۰ : ۱۰)
چون عیسی مصلوب شد و تمامی گناهان نوع بشر را بر خود گرفت، او امروز قادر است بخشش، پذیرش و ایجاد یک رابطه واقعی و حقیقی را به ما عطا کند.
هم اکنون شما میتوانید عیسی مسیح را به زندگی خود دعوت کنید. شما میتوانید این را به او بگویید: «ای عیسی، از تو ممنونم که به خاطر گناهان من مصلوب شدی. از تو خواهش میکنم که گناهان مرا ببخشی و هم اینک وارد زندگی من شوی. از اینکه اجازه دادی تا با تو رابطه داشته باشم از تو تشکر میکنم.»

آیه قوت چهارشنبه ۱۸ ژانویه ۲۰۱۷ برابر با ۲۹ دی ۱۳۹۵

اول پطرس باب ۵ آیه ۶

۶↵ پس در مقابل قدرت خدا فروتن باشید تا او شما را در وقت مناسب سرفراز نماید.

آیا مسیحیان باید از شیطان بترسند؟

آیا مسیحیان باید از شیطان بترسند؟
آیا مسیحیان باید از شیطان بترسند؟

بسیاری معتقدند که شیطان و روح های پلید (فرشتگان سقوط کرده) موجودات ترسناکی هستند. برخی ادعا می کنند که این موجودات زشت و خبیث را دیده اند. اکثر مسیحیان بر این باورند که منشاء ترور، خشونت، نژادپرستی، خفقان و دیکتاتوری، شیطان و ارواح تحت فرمان او هستند. اما کتاب مقدس تعلیم می دهد که نباید از شیطان و پیروان او هراسی به دل راه دهیم.