گناهان دوازده گانه فصل چهارم

image_pdfimage_print

گناه موسی : استفاده از خشم خدایی در طریقی غیر خدایی
ا زخشم گرفتن بالای منبر بر حذر باشید ! چند سال پیش جوانی مسیحی را می شناختم که به همراه گروه پرستشی کلیسای محلی اش ساز می نواخت . او احتمالا مسیحی خیلی بالغی نبود و در زندگیش نکاتی وجود داشت که لازم بود عوض شوند .
روزی در میانه جلسه کلیسایی ، شبان در لحظه ای که خشم او را فرو گرفته بود- که شاید حتی خشمی درست و بجا بوده باشد – جلسه را متوقف می کند و به این شخص می گوید که چون گناه کرده و عصیان ورزیده ، باید همین حالا سازش را زمین بگذارد و از صحنه پائین بیاید . البته آن جوان صحنه را ترک گفت و به آرامی از گوشه ای بیرون خزید . چنان شخصیت او در حضور جمع خورد شده بود که کلیسا را رها کرد و دیگر هرگز به آن بازنگشت . او یکراست به آغوش دنیا رفت، چون نتوانست چنین نحوه ابراز خشم « خدایی» را بربتابد .
این مرد سالها از عمر خود را در دنیا تلف کرد و دست به کارهای تاسف باری زد . اما خدا را شکر که پایان داستان خوش است . سرانجام به دامان خداوند بازگشت و البته در کلیسایی دیگر شروع به رفت وآمد کرد و عضو شد . با این حال هزاران نفر هستند که داستانشان پایان خوشی ندارند . خیلی ها هستند که در خانه خدا مورد آزار و رنجش روحانی قرار گرفته اند و قلبشان جریحه دار شده .
خیلی از مسیحیان خیرخواه و خوش نیت هستند که تندخو، عصبی و به طرز خطرناکی در زندگی شخصی خود جان به لب آمده هستند. این جان به لب آمدگی در مواقعی می تواند پیامدهای وحشتناکی در پی داشته باشد. موسی نمونه خوبی از این پیامدهای وحشتناک است . او مردی عصبی و تندمزاج بود . یکبار وقتی از کوره در رفت ، در اوج خشم یک مصری را کشت و سپس از سرزمین زادگاه خود گریخت و در غربت سالهای بسیاری را گذرانید . او به خاطر اخلاق تندخو بهای گزافی پرداخت ، با این حال همین انسان به حلیم ترین مرد خدا تبدیل گردید .
زندگی او نمونه ای از زندگی انسان نه چندان دینداری که در نهایت تغییرات عمیقی را تجربه کرد . او به ما امید می دهد . خدا می تواند چنان طبیعت پرخاشگر و ستیزه جوی ما را عوض کند که تبدیل به آدمهای خویشتندار و مفید شویم.
کسانی هستند که در زندگیشان مسح ویژه ای از خدا گرفته اند ، ولی خویشتندار نیستند و نمی توانند بر خشم خود لگام بزنند . خدمت اینگونه افراد برای مدتی خوب پیش می رود ، ولی در غالب اوقات خانواده و خدماتشان در انتها دچار فاجعه خواهد گشت. مادامی که هم در خانه و هم در خدمت واجد شخصیت نگردیم ، توفیق یافتن در زندگی برایمان بسیار مشکل خواهد بود .
غضب موسی
خدا موسی را از لحظه تولد برای اهداف خویش جدا کرده بود و مقدر ساخته بود که رهبر بزرگ قوم اسرائیل شود و او هم در رهایی قوم از بند اسارت ایشان را رهبری نمود . با این حال حتی حلیم ترین مرد روی زمین هم گاهی می تواند دچار لغزش شود و در دام خشم نابجا بیفتد که حاصلش پیامدهایی بسیار جدی است . موسی رهاننده ای بزرگ بود ، ولی نتوانست در راس قومش وارد سرزمین موعود شود ، به دلیل آنکه خشمگین شد . کتاب مقدس چنین می گوید :
و برای جماعت آب نبود . پس بر موسی وهارون جمع شدند و قوم با موسی منازعت کرده گفتند : « کاش که می مردیم وقتی که برادران ما در حضور خدامند مردند ! و چرا جماعت خداوند را به این بیابان آوردید تا ما و بهایم ما ، در اینجا بمیریم ؟ و ما را از مصر چرا برآوردید تا ما را به جای بد بیاورید که جای زراعت و انجیر و مو و انار نیست ؟ و آب هم نیست که بنوشیم .» و موسی و هارون از حضور جماعت نزد در خیمه اجتماع آمدند و به روی خود در افتادند ، و جلال خداوند بر ایشان ظاهر شد . ( اعداد ۲۰ : ۲-۶ )
اخیرا در روزنامه ای داستان پدری را خواندم که با مربی هاکی پسرش درگیر شده و او را تا حد مرگ کتک زده بود، آنهم به این علت که او با درخواست توقف بازی موافقت نکرده بود . این داستان یکبار دیگر توجه ما را به سوی خشونت در ورزش جلب می کند . این حادثه غم انگیز نشانگر میزان فاجعه ای است که ممکن است از عدم خویشتن داری ناشی شود .
خیلی از آدمها به سرعت از مرحله هیجان گذر کرده وارد مرحله خشم و عصبانیت می شوند . آمریکای لاتین به کرات شاهد چنین صحنه های خشن و وحشیانه ای بوده که در حین رقابتهای قوتبال برپا شده و غلیان احساسات منجر به مرگ بسیاری گردیده است .
خشم شدید و جان به لب آمدگی مفرط می تواند پیامدهای هولناکی در پی داشته باشد . داشتن تسلط بر عواطف و احساسات و شخصیت برای هر کس دارای اهمیت می باشد – به ویژه برای مسیحیانی که می کوشند در شبیه شدن به مسیح پیشرفت نمایند . درغالب اوقات غلیان خشم، خود ما را هم غافلگیر می کند. یادم هست زمانی که درعنفوان جوانی در دبیرستانی در آرژانتین تحصیل می کردم ، خیال می کردم مسیحی بسیار خوبی هستم. اما خوب یادم هست هر بار که می خواستم با صف وارد کلاسهایمان شویم و از پشت سر مرا هل می دادند ، از فرط خشم دیوانه می شدم . در مدارس آرژانتین رسم بر این است که صبح بچه ها را به صف می کنند و با صف راهی کلاسها می نمایند . اغلب بچه هایی که پشت سر من ایستاده بودند از پشت فشار می آوردند و هل می دادند و این باعث ناراحتی من می شد . بارها به خودم می گفتم : « من عصبانی نخواهم شد؛ من عصبانی … » ولی هنوز این جمله را برای سومین بار در دلم تکرار نکرده بودم که از فرط عصبانیت منفجر می شدم و با فرد پشت سرم دعوا می کردم ! او تنها اندکی مرا اذیت کرده بود و من به حد انفجار می رسیدم !
خشونت و مردانگی
وقتی جوانتر بودم ، خشم را به عنوان بخشی از خصلت مردانگی خود پذیرفته بودم . در آمریکای لاتین خیلی صحبت از ماچو ( macho ) به معنی مردی و مردانگی – می شود و گاهی ما دو مفهوم خشونت را با مردانگی درهم می آمیزیم . برخی از مردان آمریکای لاتین واقعا فکر می کنند که خشن بودن یکجور فضیلت است ! آنها تصور می کنند هر چه بیشتر و زودتر عصبانی شوند ، « اقتدارشان » شان بیشتر است و قوی تر و دلیرتر هستند به همین خاطر است که کتک زدن زنان در بعضی از کشورهای آمریکای لاتین معضلی عمومی است .
اما چند سالی که گذشت متوجه شدم که من هم با مشکل عصبانیت دست به گریبانم. حتی در مواقعی که نهایت سعیم را برای کنترل خشم خود به کار می بردم ، باز گاهی از دستم در می رفت و عصبانی می شدم . دانستن این حقیقت که انسان نمی تواند براخلاق و اعصاب خود تسلط کامل داشته باشد ، به او نوعی عدم امنیت می دهد . اصلا نمی تواند مطمئن باشد که بار بعد چه واکنشی از خود نشان خواهد داد .
زمانی که در آرژانتین بودم هر وقت عصبانی می شدم برای خالی کردن خشمم با مشت به در می کوفتم ، البته گاهی و نه همیشه. این کار هیچ نتیجه ای در برنداشت . وقتی به آمریکا آمدم ، باز موردی پیش آمد که از فرط عصبانیت به در کوبیدم ، ولی این بار در سوراخ شد . در اینجا درهای ارزان قیمتی می سازند که ظاهری محکم دارد ولی در واقع به ضخامت و استقامت کاغذ می باشند .
قدمی به عقب برداشتم و نگاهی به در انداختم. باورم نمی شد که مشت من می تواند چنین خسارتی به بار آورد . آن موقع بود که دریافتم باید یک جای کار ایراد دالشته باشد. شاید این « خشم ماچو » گونه، اصلا فضیلتی نباشد . زبانه کشیدن شعله خشم چیزی بود که من قادر به مهار کردنش نبودم . تا آن زمان برای غلبه کردن بر عصبانیتم بارها دعا کرده بودم. بارهامجبور شده بودم با میل به تند خویی سخت دست و پنجه نرم کنم. شاید خیلی از شما خوانندگان گرامی با این مشکل مواجهید که خیلی مستعد عصبانی شدن هستید . این مشکل بهای گزافی در پی خواهد داشت مگر آنکه آن را به حضور خداوند بیاورید و بگذارید خدا معجزه اش را در زندگیتان انجام دهد .
از خشم تا نافرمانی
وقتی نوجوان بودم ، داستان موسی را می خواندم که با عصا به صخره زد تا آب جاری شود و بعد خدا به او فرمود که به سبب نافرمانی اش نمی تواند وارد سرزمین موعود شود . آن موقع نمی توانستم داستان را هضم کنم . فکر می کردم این داستان برای همیشه یک راز باقی خواهد ماند . چگونه خدا توانست نسبت به مردی پارسا و محترم مثل موسی ، اینقدر خشک و انعطاف ناپذیر برخورد کند ؟ موسی سالها وفادارانه از خدا پیروی کرده بود . چرا باید خدا موسی را به خاطر کمی عصبانیت آنقدر شدید تنبیه کند ؟ از همه اینها گذشته ، او که کاری نکرده بود ؛ فقط با عصا به صخره زده بود ، همانطور که من مشت به در می کوبیدم !
شرح ماجرا را از آنجایی دنبال می کنیم که موسی به شکایتهای مردم واکنش نشان داد :
و خداوند موسی را خطاب کرده ، گفت : « عصا را بگیر وتو و برادرت هارون جماعت را جمع کرده ، در نظر ایشان به این صخره بگویید که آب خود را بدهد، پس آب را برای ایشان از صخره بیرون آورده ، جماعت و بهایم ایشان را خواهی نوشانید » پس موسی عصا را از حضورخداوند چنانکه او فرموده بود ، گرفت و موسی و هارون ، جماعت را پیش صخره جمع کردند ، و به ایشان گفت : « ای مفسدان بشنوید ، آیا از این صخره آب برای شما بیرون آوریم ؟ » و موسی دست خد را بلند کرده ، صخره را دو مرتبه با عصای خود زد و آب بسیار بیرون آمد که جماعت و بهایم ایشان نوشیدند . و خداوند به موسی و هارون گفت : « چونکه مرا تصدیق ننمودید تا مرا در نظر بنی اسرائیل تقدیس نمائید ، لهذا شما این جماعت را به زمینی که به ایشان داده ام داخل نخواهید ساخت .» ( اعداد ۲۰ : ۷ – ۱۲ )
امروز معنای واکنش خدا را نسبت به عمل نافرمانی موسی می فهمم . اکنون می دانم که خشم کنترل نشده ابراز بی حرمتی به خداست . خشم نشانه بی اعتمادی است . موج غضب در واقع برافروخته شدن زبانه های نافرمانی است . وقتی از روی خشم انسانی عمل می کنیم ، به دیگران نشان می دهیم که به خودمان اعتماد داریم نه خدا .
در آیات بالا موسی را می بینیم که جانش به لب رسید و از فرط عصبانیت نااطاعتی کرد . به سبب نااطاعتی اش به او گفته شد که به سرزمین موعود وارد نخواهد شد . توجه داشته باشید که در هر صورت معجزه بیرون جهیدن آب از صخره اتفاق افتاد . وقوع معجزات لزوما نشانه تقدس نیست . ممکن است شخصیت ما از اراده خدا دور باشد ولی چون به آنچه خدا گفته که انجام خواهد داد ایمان داریم ، وقوع معجزه را هم شاهد باشیم .
برای موسی هیچ مجازاتی بالاتر از این نبود که از ورود به سرزمینی که چهل سال آرزوی دیدارش را داشت و به خاطرش در بیابان سرگردانی کشیده بود ، منع شود . خدا از سر رحمت خود موسی را دچار نابودی ابدی نکرد ، بلکه این خود موسی بود که آخرین منزل سفر خویش را خراب نمود . وی بخش عمده ای – تقریبا چهل سال – از عمرش را در رویای روزی گذرانده بو که از رودخانه خواهد گذشت و پا به سرزمین موعود خواهد گذارد . او سالهای واپسین عمر خود را با وعده رسیدن به وعده خدا سپری کرده بود .
موسی در نتیجه نافرمانی خود تنها اجازه یافت از دور و از بالای کوه نمایی از سرزمین موعود را مشاده کند . او هرگز نتوانست پا به سرزمین موعود گذارد و همه اینها فقط به خاطر عصبانیت !
اما خبر دلگرم کننده برای ما اینکه موسی مردی حلیم و نمونه ای خوب برای همه ما شد . اما نباید هرگز این گناه او را فراموش کنیم . او حق داشت عصبانی شود ، ولی حق نداشت بدون کنترل خشم از خود واکنش نشان دهد . او از خشم خدایی ، به شیوده ای غیر خدایی استفاده کرد .
همواره واکنش های مغایر با معیارهای الهی ، خادمان خدا را وسوسه می کنند . کسانی که در زمینه های دیگر پیش خدا از موقعیت خوبی برخوردارند ، ممکن است از جنبه تسلط نداشتن بر اعصاب خود دچار لغزش شوند . در واقع گاهی مردم فکر می کنند چون از موقعیت و اقتدار برخوردارند ، حق دارند عصبانی شوند . ولی خدا رهبرانی می خواهد که فروتن باشند .
سرخوردگی انباشته شده
موسی با مشکل سرخوردگی انباشته شده درست به گریبان بود . این اولین باری نبود که بنی اسرائیل لب به غرغر و شکایت گشوده بودند . موارد مشابه بسیاری قبلا اتفاق افتاده بود . ظاهرا، پیشتر هر بار که چنین اتفاقی می افتاد ، گله و شکایت آنها چندان تاثیری بر موسی نمی گذاشت . اما وقتی تعداد شکایات بالا رفت دیگر کاسه صبر موسی لبریز شد و جانش به لبش رسید . آیا شما هم در وضعیتی قرار دارید که نمی دانید تا چه مدتی دیگر دوام خواهید آورد ؟ آیا فشارهای مردم ، غرغرها ، گلایه ها، انتقادها یا مخالفتهای آنان وضع درونی شما را به اندازه ای وخیم کرده که از خشم در شرف انفجار هستید ؟ در این صورت مواظب باشید که از خشمتان در جهتی غیر خدایی استفاده نکنید ، چرا که سبب بی حرمت شدن خدا می گردد.
وقتی در شرایطی که با آن روبرو هستید ، تسلط خود را بر اعصاب خویش از دست می دهید ، مثل این است که بگویید : « خداوندا ، تا اینجای کار به تو توکل کردم ، اما این دیگر خیلی زیاد است . از حالا به بعد با روش خودم با قضیه برخورد خواهم کرد . از قرار معلوم تو برای مشکل من هیچ جوابی نداری .»
ما در خانواده مان با موضوع عصبانیت سرو کار داریم . من سه پسر نه و یازده و سیزده ساله دارم . دیده ام که عنصر عصبانیت در وجود آنها با چه توانی کار می کند . من در دعا گفته ام : « خداوند ، نگذار خشم و عصبانیت سالهای گذشته من به بچه هایم به ارث برسد .» اما میل به تسلیم شدن به خشم نامقدس را می توان در وجود آنها دید .
میل به زود از کوره در رفتن می تواند در هر یک از ما آدمها ، اعم از جوان ، خردسال ، بالغ یا سالمند و یا حتی درخادمانی که در سمت رهبری کلیسا هستند ، وجود داشته باشد . ولی شیوع یک خصلت دلیل بر به حق بودن آن نیست . در غالب اوقات از کوره در رفتن ویا اصطلاحا از عصبانیت ترکیدن ، نتیجه دردی درونی است . پیش از آنکه هر فرد از کوره در برود و کنترل خود را بر اعصابش از دست بدهد، حتما باید آن پشت دنبال عامل تحریک عصبانیت گشت. حتما چیزی باعث آزار و اذیت آن شخص شده و او آن رنجش یا عصبانیت را در دل خودنگه داشته . کم کم فرد به نقطه ای می رسد که دیگر نمی تواند واکنشی سنجیده و کنترل شده به وضعیت موجود ابراز نماید ، پس اعصابش به هم میریزد و « خونسردی اش را از دست می دهد .» این معضلی است که نه تنها بی ایمانان بلکه ایمانداران نیز با آن دست به گریبانند .
من غالبا درباره خادمانی می شنوم که به شدت افرادی تندخو و عصبی هستند . گاهی این مردان خدا روزهای یکشنبه برای مردم موعظه می کنند ولی در طول تمام هفته با همسران و کارکنان زیر دست خویش با هتاکی یا فحاشی رفتار می نمایند. من حتی شنیده ام که خادمی به خاطر حمله ور شدن به فردی که با او مشغول بحث و جدل بوده ، متهم شده است . نباید چنین باشد ! شاید ما فراموش کرده ایم که پولس رسول گفته که شخص « خشن » صلاحیت خدمت کلیسایی ندارد ( اول تیموتاوس ۳: ۳ )
من مسئله عصبانیت را جدی می گیرم . اخیرا یکی از پسرانم را ترغیب کردم تا از یک مشاور مسیحی کمک بگیرد . آنقدر با مهربانی و وقار با او برخورد کردم که پسرم به رغم اکراهش قبول کرد پیش مشاور برود . من هم همراهش رفتم . نه تنها برای کمک به پسرم ، بلکه برای یادگیری بیشتر. آتش قدوسیت بر زندگی من فرود آمده و با من می ماند ، ولی تقدس به هیچ وجه معنای انزوا و دوری از دیگران نیست . اکنون من بیش از پیش به وجود برادران و خواهرانم وابسته ام . مشاور به ما چند رهنمود عملی داد تا پسرم با کمک آنها بتواند بر واکنش های عصبی اش غلبه کند . از آن روز به بعد ما شاهد تغییراتی در او بوده ایم . مشکل دیگر تحت کنترل در آمده است . پیرامون مشکل دعا کردیم . بعد وارد عمل شدیم و یاری طلبیدیم . مواقعی هست که خدا درباره نحوه حل یک معضل به شما هیچ « مکاشفه » ای نمی دهد ، بلکه افرادی را سر راهتان قرار می دهد تا از ایشان کمک و راهنمایی بگیرید . نسبت به هر دو طریق باز و پذیرا باشید . خدا بهتر می داند که چگونه یاریتان دهد .
اگر از یک سرخوردگی مزمن رنج می برید یا هر بار که به یاد وضعیت خاص یا فردی بخصوص می افتید عصبانی می شوید ، در این صورت نیار به شفای یافتن دارید . این سرخوردگی مزمن می تواند مانع از خدمت کردن شما شود .
شاید از کلیسایتان یا رهبرانشان سرخورده شده اید . شاید خودتان شبان یا رهبر مسیحی هستید که از اعضایتان سرخورده شده اید . سرخوردگی به هیچ وجه حسی غیر طبیعی نیست ؛ در زندگی زمینی از این اتفاقها می افتد . عصبانیت هم پیش می آید . کتاب مقدس عصبانی شدن را برای ما جایز دانسته . گناه موسی خشمگین شدن نبود ، گناه او این بود که خشمش ریشه در عدم توکل ، نافرمانی ، و بی حرمت ساختن نام خدا داشت . آنچه کتاب مقدس می گوید این است که در حالت خشم نباید گناه کنیم ( افسسیان ۴ : ۲۶ ) نباید بگذاریم خشممان به طرق غیر خدایی متجلی گردد .
روزی برادر ایمانداری که خود را نبی می دانست به دفتر من آمد . آن موقع من تازه به سمت شبان ارشد کلیسا منصوب شده بودم. او انگشت نکوهش و محکومیت را به سویم نشانه گرفت و گفت : « تو شبان این کلیسا نیستی و هرگز هم نخواهی بود . »
وقتی این کلمات را شنیدم ، اولش ستون فقراتم یخ زد ، با خودم فکر کردم ، شاید ما اشتباهی مرتکب شده ایم. لحن حرف زدنش با من طوری بود که گویی حاضر است مرگ مرا ببیند. ولی شبانی ام را نه . وقتی دفتر کارم را ترک کرد ، نومیدی و سرخوردگی دلم را فرو گرفت ، چون می دانستم که این سرآغاز تلخی است . ولی بعد زانو زدم و به خداوند گفتم : « تا قلبم را نشکنی ، از روی زانوهایم بلند نمی شوم .»
خوب می دانستم که که اگر این حس انزجار ادامه پیدا کند ، تبدیل به ریشه مرارت خواهد شد . فکری نامقدس به ذهنم خطور کرد : دیگر در کلیسایم به هیچکس اجازه نبوت کردن نخواهم داد . خودم را از دست هر نبی و نبوت در کلیسا خلاص خواهم کرد . به خاطر رفتار خصمانه یک نفر، من با افکاری از این قبیل سرگرم شده بودم .
چند دقیقه ای از زانو زدنم نگذشته بود که شروع به گریستن کردم و از خدا برای آن نبی رحمت طلبیدم . قلبم تبدیل شد. اما به رغم دعاهایم ، آن نبی از لحاظ روحانی روز به روز بدتر شد . چند هفته بعد او با کلماتی نفرین گونه شروع به اهانت نسبت به رهبران کلیسا نمود. وضع او از قبل بدتر شده بود . پس برای خودمان استراتژی خاصی اتخاذ کردیم . تصمیم نگرفتیم که او را به شیطان بسپاریم ، بلکه مصمم شدیم با دعاهایمان او را احاطه کنیم تا زمانی که از لحاظ روحانی درست شود . شش ماه بعد به خاطر اعمال حکمت روحانی ، به کار بردن روش های اصلاحی و شکیبایی بسیار از سوی رهبران کلیسا ، شخص مورد نظر احیا شد . یک روز او را برای بار دیگر ملاقات کردم. این بار وی چنین گفت : « من می دانم که شما خادم خداوند برای کلیسایش می باشید .» مشاهده چرخش روحانی حقیقتا مستلزم وقوع یک معجزه بود !
یک لحظه خشم ، یک عمر زیانکاری
به عقیده من ظرفیت موسی برای خشمگین شدن ، جزیی از شخصیت خدادادی وی بود . او در مواردی که به خدا بی حرمتی می شد عصبانی می گردید . وقتی قوم اسرائیل از شریعت خدا نافرمانی می کردند ، موسی خشمگین می شد . ولی این بار ، او از خشمش به شیوه ای غیر خدایی استفاده کرد . از این رو یک لحظه خشمش به عمری خسران و زیان انجامید . این اتفاق چهار دلیل اولیه داشت.
۱- موسی از اقتدارش استفاده غلط کرد
کلام خدا می گوید که خداوند به موسی فرمود که چوبدستی را از حضور خداوند بردارد . این چوبدستی همان عصای هارون بود که پیشتر به هنگام رویارویی مدعیان با خدا ، به طرز معجزه آسایی شکوفه آورده بود و خدا دستور داده بود که این عصا در خیمه اجتماع نگهداری شود ( نگ به اعداد باب ۱۷ ) . این عصا نشانه اقتدار و مسح خدا بود . خدا دستور داده بود که موسی هنگامی که می خواهد پیش روی قوم بایستد ، این عصا را در دست بگیرد ، سپس به صخره بگوید تا آب از خود جاری سازد . این در زندگی موسی لحظه ای خطیر بود ، ولی او از اقتداری که خدا به وی داده بود استفاده غلط کرد و عصای هارون را به صخره زد .
ما زن جوانی را می شناختیم که بسیار با استعداد بود و در کلیسایش ارگ می نواخت . او هم در جلسات کلیسایی نوازندگی می کرد وهم برای سرایندگان و خلاصه برای همه مناسبتهای کلیسایی . در کلیسا هم فرد نسبتا سرشناسی بود . این دختر در آستانه فارغ التحصیلی از دبیرستان بود و مثل بسیاری از جوانان هم سن و سالش در کلیسا در صدد آمادگی برای ورود به دانشگاه برود.
نانسی ( نامی که ما برای او انتخاب کرده ایم ) در مورد اشتیاقی که برای خدمت دارد و لازمه اش حضور در مدرسه کتاب مقدس و تحصیل الهیات است ، با شبانش صحبت کرد . شبان به او جواب داد : « نه ، تو نمی توانی بروی . اگر بروی پس چه کسی برای ما ارگ بنوازد ؟ » ب ااینکه شبان را در کلیسای فرار داده بودند تا مراقب وضعیت روحانی اعضای کلیسای خود باشد ، او به خاطر راحتی شخصی خودش از این اقتدار سو استفاده کرد ؛ او نخواست برای کلیسایش به دنبال نوازنده دیگری بگردد .
نانسی در کلیسا ماند و به نواختن ارگ ادامه داد. اما وقتی دید که دیگران به دانشگاه و کالج کتاب مقدس رفتند ، احساس کرد که به خاطر حرفهای شبان تمام نقشه هایش برای آینده نقش بر آب شده است . کمی بعد ، با وجودی که انگشتانش روی کلیدهای ساز بود ولی دلش در دنیا پرواز می کرد. عاقبت هم با مردی بی ایمان ازدواج کرد و رفت . آخرین باری که از او خبر گرفتم ، با شوهر دومش زندگی می کرد .
رهبران کلیسا باید مراقب باشیند که از قتدارد روحانی که خدا بدیشان بخشیده استفاده غلط نکنند و به حوزه هایی که صلاحیت ندارند وارد نشوند ؛ خصوصا در مواردی که تصمیمشان ممکن است به راحتی شخص خودشان بینجامد . وقتی ما از اقتدارمان سواستفاده کنیم ، به جای اینکه به دیگران کمک کنیم تا راده خدا دریابند ، به آنها دیکته می کنیم که اراده خدا برایشان چیست .
به اعتقاد من کلیسا اکنون در مقطعی قرار گرفته که « صخره را زدن » در خدمت ، دیگر لزومی ندارد – تنها باید « به صخره بگوئیم » . دیگر لازم نیست با پیغام محکومیت بر « کوه سینا » بایستیم . باید خود را در وضعیت بالای « تپه جلجتا » قرار دهیم و برای مردم پیغام امید و نجات را موعظه کنیم .
یکبار برای خدمت به یکی از کشورهای آمرکای مرکزی رفته بودم. در فاطله میان فرودگاه تا محل برگزاری جلسات ، میزبانم به من گفت : « کشیش سرجیو ، مایلیم نکته ای را به شما تذکر بدهیم . در اینجا که شما می خواهید موعظه کنید ، واژه تقدس معنای منفی و بدی پیدا کرده بهتر است از به کار بردن این واژه پرهیز کنید . » سپس برایم توضیح داد که این واژه آنقدر در کلیساها به شیوه ای بد و منفی مورد استفاده قرار گرفته که اصلا مردم از شنیدنش گریزانند . او به من گفت : « آنها این واژه را چماقی کرده اند و با آن مدام بر سر مردم زده اند.»
پیش از آغاز جلسه برای دعا کردن به اتاقم رفتم و از خداوند پرسیدم که اگر من واژه تقدس را به کار نبرم ، آیا او باز با من خواهد بود . برای موعظه کردن بودن استفاده از این واژه نیاز به مجوز او داشتم . چرا که پیغامم برای مردم آن کشور پیغامی آتشین در مورد تقدس بود و خود خداوند این پیغام را در دلم نهاده بود . خداوند به من اجازه داد . به جای استفاده از واژه تقس ، واژه های دیگری چون تخصیص ( تقدیس ) ، تطهیر ، وقف به خداوند و نظایر آنها ار به کار بردم . اما در جلسه سوم احساس کردم که دیگر ذهن مردم آنقدر آزاد شده که بتوانم خود واژه تقدس را مورد استفاده قرار دهم . قدرت خدا بر آن جلسه نازل شد . بیش از شش هزار نوجوان در این جلسه حضور داشتند . من هنوز نکته دوم پیغامم را به اتمام نرسانده بودم که صدها نفر از این نوجوانان بلند شدند و شروع به جلو آمدن کردند . اول کار من حتی مطمئن نبودم که اصلا آنها متوجه کاری که می کنند ، هستند یا خیر . آنها آمدند و مقابل محراب ایستادند . بسیاری از آنها همانجا زانو زده بودند و تا زمان که من باقی موعظه راتمام کردم ، گریه می کردند و از خدا می خواستند آنها را تقدس تعمید دهد .
تقدس بد نیست ، ولی در آ‹ برهه لزومی نداشت من چوبدستی را بردارم و صخره را بزنم . خدا مسح خود را عوض کرد. همانطور که خدا به موسی گفت : « به صخره بگو » به من هم روشی تازه برای خدمت در آن شرایط خاص عطا کرد .
با وجودی که خدا به موسی فرموده بو که به صخره بگوید ، موسی چنان از بنی اسرائیل نافرمان و عاصی خشمگین بو که صخره را با عصا زد . می توانم تجسم کنم که او به بنی اسرائیل گفت : « آب می خواهید ؟ بسیار خوب ، این هم آب » و درهمین حال به صخره کوبید .
در هر خدمتی که خدا شما را برای انجامش فراخوانده ، اطمینان حاصل کنید که به دقت به دستورهایش گوش فرا داده اید . تا در این صورت مسح او را با خود داشته باشید. همه ما برای خدمت به خداوند خوانده شده ایم . اما هیچوقت سعی نکنید با به انجام رساندن دعوت او به طریقهای انسانی ، از اقتداری که خدا به شما سپرده استفاده غلط بکنید . « صخره را زدن » به جای « به صخره گفتن » به خیلی از مسیحیان صدمه زده است .
سوء استفاده از اقتدار کار آسانی است . به خوبی نخستین روزهای ازدواج با همسرم را بیاد دارم . در آن مقطع زمانی تلاش می کردم موضوع اقتدار شوهر در خانه را جا بیندازم . ولی درست نمی دانستم چطور باید این کار را انجام داد . از خدا خواسته بودم به من زنی پاکدامن و باهوش عطا کند ، زنی که قادر باشد در مواقعی که به او احتیاج فکری پیدا می کنم ، یاریم دهد . ولی حالا که خدا چنین زنی نصیبم کرده بود ، نمی دانستم با او چه برخوردی بکنم ! باید یاد می گرفتم که از اقتدارم به عنوان یک شوهر سوء استفاده نکنم .
پدر بزرگ من ، ایتالیایی تبار است و عادت دارد که همیشه اخلاق تند و عصبی خود را به پیشینه ایتالیایی خود ربط دهد . خیلی ها گناه بدخلقی خودشان را به گردن ریشه های قومی ونژادی خویش می اندازند – این مسئله وقتی شیوع بیشتری می یابد که آن افراد از موطن اصل و مادری خویش دور هم باشند ! پدر بزرگم هر وقت عصبانی می شد ، با مشت روی میز می کوبید . بچه که بودم ، با دیدن این صحنه و پرتاب شدن بشقابها و کارد و چنگالهای نقره به هوا ، سخت به هراس می افتادم . اما این دیگر اوج عصبانیت او بود و از این حد پیشتر نمی رفت .
نمی دانم که آیا پدر بزرگم با کوبیدن روی میز از اقتدارش در خانه سوء استفاده هم می کرد یا نه . اگر خدا به شما نگفته که روی میز مشت بکوبید و شما این کار را انجام دهید ، از اقتدارتان سوء استفاده کرده اید . باید در روابطمان با دیگران دقت کنیم که همان واکنشی را از خود نشان دهیم که خدا از ما خواسته است . نباید از اقتدار سوء استفاده کرد.
یکی از حوزه هایی که در آن سوء استفاده از اقتدار می شود، حیطه پدر و مادر بودن است وقتی پدر یا مادری با نوجوانی که کنترلی بر او ندارد به شیوه ای پرخاشجویانه و عصیانگرانه رفتار می کند ، رویاروی می شود ، برای نشاندن فرزند به سر جایش به تهدید ، متوسل می گردد. اما به کار بردن کلمات شدید اللحن و جیغ کشیدن می تواند نوعی استفاده غلط از اقتدا پدری یا مادری باشد. بالا بردن طنین صدا بر بالا رفتن میزان اقتدار تاثیری ندارد.
روزی از یکی از کمک شبانانم خواستم به خانواده ای که چند هفته بود به کلیسا نمی آمدند زنگ بزند و جویای احوالشان شود . وقتی با آنها تماس گرفت به او گفتند : « نه ، هیچ مشکلی نیست ؛ حال و اوضاع همه ما خوب است . همه چیز روبراه است » . بعد گوشی را گذاشتند . غافل از اینکه بچه خردسالشان دکمه آیفون تلفن را قبلا فشار داده بود و تماس قطع نشده .
کمک شبان بیچاره نمی توانست آنچه را که می شنود ، باور کند . از گوشی تلفن سیل الفاظ رکیک و فحش و جیغ و نفرین سرازیر بود – آنهم از یک خانه به ظاهر مسیحی . کمک شبان از شنیدن این کلمات بهت زده شده بود .
بعدها او به من گفت : « آنها با من خیلی خوب حرف می زدند . واقعا فکر کردم همه چیز روبراه است ، تا آن لحظه ای که آنها تصور کردند گوشی را گذاشته اند و تماس قطع شده ، آنوقت کلمات رکیک میانشان به پرواز در آمد . »
دوست عزیز، همیشه و در هر لحظه یک خط آزاد تلفن در خانه شما باز است . آسمان آنچه را می گویید می شنود . باید در خانه اقتدار خادمانه برقرار باشد . جیغ و فریاد کردن ، از کوره در رفتن و تهدیدهای پوچ و تو خالی کردن در خانواده الهی هیچ جایی ندارد . باید با وضعیت به وجود آمده حرف زد ، نه اینکه آن را با عصا کوبید .
وقتی فردی در سمت رهبری است ولی قلبش مرتبا جریحه دار می شود ، دیگر آرامشی نمی تواند داشته باشد . وقتی پیوسته خشمگین می شود ، نمی تواند رهبری موثری از خود ارائه دهد . این موضوع به حدی آزار دهنده است که پولس به ما می گوید : « اعمال نفس روشن است : … خشم … و مانند اینها . چنانکه پیشتر به شما هشدار دادم ، باز می گویم که کنندگان چنین کارها پادشاهی خدا را به میراث نخواهند برد » ( غلاطیان ۵ : ۱۹ – ۲۱ )
من همیشه فکر می کردم که خدا از ارتکاب زنای یک فرد سخت ناراحت می شود ، ولی هر از گاهی عصبانی شدن که اشکالی ندارد و این مطلب را جسته و گریخته در کلامش هم می توان دید . ولی اصلا موضوع این نیست . خدا از قومش انتظار دارد حلم و صبوری عیسی مسیح را از خود بروز دهند . خشم موسی منجر به نافرمانی او شد و به همین خاطر اجازه ورود به سرزمین موعود را به دست نیاورد . نگذارید اظهار خشم و عصبانیت ، شما را از آینده ای که خدا برایتان در نظر گرفته ، محروم سازد .
عصبانیت در میان مسیحیان امری کاملا شایع است . به این دلیل که مردم فکر می کنند با عصبانیت کارها بهتر پیش می رود . سالها پیش ، از مرد جوانی که برای ماموریتهای مسیحی به آرژانتین آمده بود ، پرسیدند : « چرا شما اینقدر جدی هستید ؟ همیشه و در همه حال ناراحت به نظر می رسید .»
او پاسخ داده بود : « چون وقتی جدی و عصبی هستم ، ظاهرا بهتر چیز یاد می گیرم . »
شاید به نظر برسد که جیغ زدن و تهدید کردن برای مدتی محدود جواب می دهد . اما وقتی جواب می دهد میل به ارائه این شیوه در شما تقویت می شود چون می خواهید همچنان نتیجه بگیرید . با این حال خشم گرفتن با پارسایی خدا جور در نمی آید : « زیرا خشم آدمی پارسایی مطلوب خدا را به بار نمی آورد ( یعقوب ۱ : ۲۰ ) »
همیشه همه ما در معرض این وسوسه هستیم که از اقتداری که به ما داده شده سوء استفاده کنیم . کتاب مقدس به ما می آموزد که وقتی عصبانی هستیم نباید از روش « زدن » استفاده کنیم . در این مواقع باید روش « گفتن » را به کار گرفت . خدا به موسی دستور داده بود که به صخره بگوید ، نه اینکه آن را بزند . ما در دوره فیض الهی زندگی می کنیم . از ما انتظار می رود کلام خداوند را بگوییم – این محکم ترین عصایی است که می توان برای اصلاح به کار برد .
۲- موسی در حالت عصبانیت خدمت کرد ، نه اطاعت
خدمت موسی را می توان « خدمت توام با دلخوری » نام نهاد . او این خدمت را در کوران سرخوردگی فزاینده انجام می داد . موسی به جای دیدن وعده خدا که گفته بود : « من از صخره آب جاری خواهم ساخت» ، تنها مشکل را می دید .
تصمیم با خود ماست که مشکل را ببینیم یا وعده را . بعضی مشکلات اجتناب ناپذیرند . اما اگر ما به وعده های خدا در زندگیمان نگاه کنیم ، او با قلبمان صحبت خواهد کرد و به ما کلام خدا ( Rhema ) را خواهد بخشید . این کلام ، کلام امید است و ما را قادر خواهد ساخت وعده خدا را با ایمان بپذیریم و به او وفادار بمانیم . وقتی بر وعده او متمرکز می شودیم ، بیشتر توکل کردن به او را یاد خواهیم گرفت و دیگر کنترل خودمان را از دست نخواهیم داد. علت از دست دادن کنترل اعصاب ، نداشتن توکل است .
۳- موسی با بازگشت به گذشته ، فرصت تازه را از دست داد
وقتی عیسی به اورشلیم آمد ، از اینکه مردم اورشلیم زمان تفقد خدا در مورد ایشان را درک نکرده اند ، اظهار تاسف کرد . در عهد جدید برای تعریف زمان ، دست کم دو واژه به کار رفته است : ۱) کرونوس ( choronos ) 2- کایروس ( kairos ) . کرونوس زمانی است که ما آن را با تقویم یا ساعت اندازه می گیریم . کایروس ، « لحظه خدا » است – برهه ای خاص از زمان که خدا در زندگی ما وارد می شود .
هنگامی که قوم اسرائیل بر سر آب هیاهو ، راه انداختند ، فرصتی تازه در اختیار موسی قرار گرفت . این برای موسی فرصتی خداداد بود تا شخصیت خدا را به مردم بشناساند . اما موسی مفهوم کاربرد لحظه کایروس را نفهمید ، او تنها متوجه کرونوس بود . نمونه دیگر فرصت انتخاب میان لحظه کایروس و زمانبندی کرونوس را می توانیم در داستان مرد زمینگیری که کنار حوض بیت حسدا افتاده بود ( یوحنا ۵ ) ، بیابیم . کلام خدا می گوید که هر از گاه فرشته ای می آمد و آب حوض را حرکت می داد و در این موقع اولین کسی که خود را به درون حوض می انداخت ، شفا می یافت . از این رو مرد افلیجی بدون توجه به گذر زمان ( کرونوس ) ، کنار حوض نشسته بود تا آن لحظه ( کایروس ) فرا برسد و فرشته آب حوض را حرکت دهد ، تا بلکه وی خود را در آب انداخته شفا پیدا کند .
از آنجایی که مرد زمینگیر قادر به جهیدن بهدرون آب نبود ، هر بار که آب حوض به حرکت در می آمد ، او نمی توانست اولین کسی باشد که خود را به حوض می رساند . وقتی عیسی او را دید که آنجا دراز کشیده و دریافت که هیچکس را ندارد تا او را به آب بیندازد ، از او پرسید : « آیا می خواهی سلامت خود را بازیابی ؟ » در واقع معنای پرسش عیسی این بود : « آیا صرفا منتظر لحظه کرونوس هستی ، یا آماده ای تا لحظهُ ورود خداوند به زندگیت ( کایروس ) را تجربه نمایی ؟ » آنگاه عیسی مستقیما وی را شفا بخشید . من باور دارم که خیلی از ما مسیحیان مدتهاست منتظر لحظهُ کایروس هستیم : تا فرشته ای با حضور خود برکت را به خانه هایمان بیاورد. تا معجزه ای در زندگیمان به وقوع بپیوندد ، تا برای ادامهُ راه به ما قوت ببخشد یا بچه هایمان را که جذب دنیا شده اند ، به خانه باز گرداند . حتی اگر خیلی وقت است در انتظار به سر می بریم ، از جانب خدا برای ما لحظهُ کایروسی وجود دارد و آن هنگامی است که عیسی به ملاقاتمان می آید . اگر لحظهُ دیدا را از دست ندهیم ، او در میانمان معجزات به ظهور خوهد رسانید .
موسی درست در لحظهُ کایروس زندگیش ، هنگامی که می بایست به صخره بگوید ، در اطاعت از امر الهی به صورت گزینش عمل کرد و فرصت را از دست داد . او با قوم حرف زد و خیلی چیزها را که خدا از او خواسته بود بگوید ، به آنها گفت . با این همه ، فرصت گفتن به صخره و از این رهگذر امکان جلال دادن خدا از طریق نوعی جدید از معجزه را از دست داد . او کار خود را با خشم و ضربه زدن به صخره پایان داد.
گاهی اوقات ، وقتی عصبانی هستیم ، دوست داریم به گذشته بازگردیم مثلا دارید در زندگی مسیحی به پیش می روید و اوضاع هم بر وفق مراد است ، اما ناگهان موضوعی باعث سرخوردگی و خشمتان می شود و آن وقت میل به بازگشت به گذشته در شما قوت می گیرد . بعضی از ما مسیحیان در امورد خدا خیلی کند رشد می کنیم ، اما خدا همچنان به شکل دادن شخصیت ما ادامه می دهد و کمکمان می کند بر خشمما غلبه کنیم . اگر می خواهیم در باند سرعت حرکت کنیم باید خشم را کنار گذاشته آدمهای حلیمی شویم .
مذبح خداومند در باند آخر جاده قرار دارد ، آنجایی که باید صد در صد وجودمان را به او تقدیم کنیم . در پای مذبح اوست که وقف و سرسپردگی خودمان را نسبت به خدا و قوم خدا تجدید می کنیم . آنجایی است که ما می گوییم : « من دیگر خشم نمی گیرم .»
ما به نیروی خود قادر نیستیم این وعده خدا را نگاه داریم، مگر اینکه قدرت خدا بر ما نزول فرماید . قدرت او هم زمانی نازل می شود که بداند ما از قدرتش به طریقی درست استفاده خواهیم کدر . آن وقت ما را با آتش قدوسیت خود تعمید می دهد و قوت لازم برای طی این سفر را به ما خواهد بخشید .
موسی مسح و قدرت خدا را به روش درست مورد استفاده قرار نداد . او برای حل مسائل به روش گذشته – استفاده از خشم – رجوع کرد . با این وجود ، همین مرد تبدیل به مردی حلیم و آرام گردید . شاید شما هم مثل موسی باشید و از شخصیتی خشن در درونتان رنج ببرید . با این حال من ایمان دارم که عوض خواهید شد . آتش خدا شخصیت شما را عوض خواهد کرد . اگر در زندگی خود مسبب جدایی یا مشاجره ای بوده اید ، من یقین دارم که خدا فیض خواهد داد تا از این پس تبدیل به سفیر صلح و آرامش شوید و به جای فصل کردن ، انسانها را به هم وصل نمایید .
عیسی به فریسیان فرمود : « شما خود برای حفظ سنت خویش ، حکم خدا را زیر پا می گذارید … ای ریاکاران ! » ( متی ۱۵ : ۳ و ۷ ) . مردم معمولا می خواهند به سوی سنن گذشتهُ خویش بحعت کرده طبق روال قدیم کارهایشان را انجام دهند . یکی از موانع پیشرفت مردم در کارهایشان وجود این ذهنیت است که می گویند : « ما همیشه از این طریق انجام داده ایم . دوست نداریم روشمان را عوض کنیم . » آنچه که قبلا بیداری محسوب می شده ، اکنون می تواند برای ما تبدیل به عصیان شود .
۴- بد جلوه دادن خدا در نظر مردم
خداوند در انظار قوم اسرائیل خویشتن را خدایی قدوس نشان داده بود . او همواره امین بوده و خود را نسبت به قوم اسرائیل متعهد می دانست . او عملا ثابت کرده بود که خدایی امین و عادل است . حتی به رغم بی وفایی انسان ، او وفادار و امین باقی می ماند .
اما موسی طور دیگری عمل کرد . کتاب مقدس می گوید که او به قدر کافی به خدا توکل ننمود و حرمت خدا را نگاه نداشت . رفتار او به اعتبار خدا به عنوان خدایی صادق در میان قومش خدشه وارد کرد . در این مورد از موسی پیروی نکنید . آیا جوابهایی که به دیگران می دهید چنان تیز و برنده است که روح آنها را جریحه دار می سازد . اگر چنین است ، پس بدانید که با رفتار و گفتارتان ممکن است خدا را در نظر دیگران بد جلوه دهید .
من مرد خدایی را می شناسم که کلیساهای بسیاری تاُسیس کرده و در میان ملل زیادی موعظه نموده است . او اشتیاقی وافر به نجات جانهای گمشده و غیرتی شدید برای پاکی داشت . با این حال وی از اخلاق بسیار تندی برخوردار بود و با شبانانی که زیر دست خود تربیت می کرد ، با عصبانیت و تندی برخورد می نمود . او با آنها مثل بچه های خودسر رفتار می کرد و اغلب در ملاء عام به آنها پرخاش می نمود . سرانجام شبانان مزبور تصمیم گرفتند از زیر یوغ او خارج شوند و تنهایش بگذارند . پس جذب سازمان مسیحی دیگری شدند . عاقبت این مرد به دلیل اخلاق پرخاشجویانه ای که داشت خدمت خود را از دست داد . عصبانیت و از کوره در رفتن ناشی از عدم توکل کامل است . ما هنگامی از کوره در می رویم که می گوییم : « من یقین ندارم که خدا بتواند این شبانانی را که من تربیت کرده ام عوض کند ، من ایمان ندارم که خدا آنقدر قدرت داشته باشد که بر ضعفهای آنان فایق آید ، من به این افراد دیگر هیچ امیدی ندارم .» این امر می تواند در خانواده ، کار ، گروههای خانگی یا حتی در ازدواج برایتان رخ بدهد . توکل نداشتن موجب برانگیخته شدن خشم می شود .
اگر مشکلتان این است ، در حضور خداوند به خشم و عصبانیت خود اعتراف کرده توبه نمایید . شاید مدتهای زیاد است که در صدد علاج این خشم برآمده اید و حتی بارها به آن اعتراف و از آن توبه کرده اید . ولی نتیجه ای نگرفته اید . اشکالی ندارد ، یکبار دیگر توبه کنید ، ولی این بار تعمید تقدس خداوند را نیز دریافت نمائید .
شیوه درست ابراز واکنش
زمانی بود که موسی هنگام رویارویی با غرغرها و شکایتهای قوم اسرائیل طور دیگری واکنش از خود نشان می داد . در واکنش او در اعداد ۲۰ نسبت به خروج ۱۷ تضادی مشاهده می کنیم :
« قوم با موسی منازعه کرده گفتند : ما را آب بدهید تا بنوشیم » موسی بدیشان گفت : « چرا با من منازعه می کنید ، و چرا خداوند را امتحان می نمائید ؟ » و در آنجا قوم تشنهُ آب بودند ، و قوم بر موسی شکایت کرده گفتند: « چرا ما را از مصر بیرون آوردی تا ما و فرزندان و مواشی ما را به تشنگی بکشی ؟ » آنگاه موسی نزد خداوند استغاثه نموده و گفت : « با این قوم چه کنم ؟ نزدیک است مرا سنگسار کنند . » خداوند به موسی گفت : « پیش روی قوم برو ، و بعضی از مشایخ اسرائیل را با خود بردار و عصای خود را که بدان نهر را زدی به دست خود گرفته برو. همانجا من در آنجا پیش روی تو بر آن صخره ای که حوریب است ، می ایستم و صخره را خواهی زد تا آب از آن بیرون آید ، و قوم بنوشند .» پس موسی به حضور مشایخ اسرائیل چنین کرد و آن موضع را مسه و مربیه نامید ، به سبب منازعه بنی اسرائیل و امتحان کردن ایشان خداوند را ، زیرا گفته بودند : « آیا خداوند در میان ماست یا نه ؟ » ( خروج ۱۷ : ۲-۷ )
در این رویداد نخست وقتی قوم اسرائیل به آب نیاز پیدا کرده لب به شکایت گشودند ، به خدا توکل نکردند ، ولی موسی توکل کامل نمود . نبود آب در منش موسی خللی ایجاد نکرد. اما در اعداد ۲۰ وقتی آن واقعه تکرار گردید ، موسی واکنشی دیگر از خود نشان داد. او خشم و ناراحتی از دست قوم را در دل خود انباشته بود – تمام غرغرها و شکایتهای فزاینده و پایان ناپذیر قومی که وی هدایتشان را بر عهده داشت در سینه او تلنبار شده بود . دیگر کاسه صبرش لبریز و شخصیتش در آستانه در هم شکستن بود .
آیا شما هم در چنین وضعیتی قرار دارید ؟ آیا موضوعی هست که مرتبا در زندگیتان تکرار می شود و موجب بروز خشم و عصبانیت در شما می گردد و احساس می کنید که دیگر قادر به تحملش نیستید ؟ آیا شخصا با این قضیه برخورد کرده اید ؟
این اواخر میان دو تن از پسرانم دعوایی رخ داد. حتی با وجودی که خانه ما ، یک خانه مقدس مسیحی است گاهی اختلافاتی پیش می آید که باید حل شوند . پسران من خیلی کم سن و سال هستند و ما در حال حاضر مشغول فرایند پرورش آنان در طریقهای خداوند هستیم . دو پسر مورد نظر برسر موضوع پیش پا افتاده و کوچکی سخت عصبانی شده به جان یکدیگر افتاده بودند . شروع به تاُدیب پسر بزرگترم کردم که دوازده ساله بود . متوجه شدم که او به قدری عصبانی است که نمی تواند خود را کنترل کند . آنچه مرا ترساند جسم نحیف او نبود ، بلکه آن خوی جسمانی که در وجود او بود مرا به هراس انداخت .
در آن لحظه جنگ قدرت میان پدر و پسر در گرفته بود. احساس کردم روح القدس در درونم می گوید : « داری چکار می کنی ؟ چرا با مسئله شخصی برخورد می کنی ؟ »
بلافاصله خونسردی ام را باز یافتم و گفتم : « پسرم ، من با تو دعوا ندارم . از شیوه ای که فعلا برای پیشبرد کارهایت انتخاب کرده ای ، جداُ مایوس هستم . » عملا من عقب نشینی کردم. خیلی زود تاُثیر مثبت این عقب نشینی را در پسرم مشاده کردم . خشم او شروع به فروکش کردن نمود .
چند دقیقه بعد به اتاقم آمد و از من عذرخواهی کرد . بعد پیش برادر کوچکترش رفت و از او هم معذرت خواست . حتی به آشپزخانه رفت و چای درست کرد تا با من و دو برادر دیگرش ، چهارتایی بشینیم و چای بنوشیم . به این ترتیب مجلس آشتی کنان برپا نمود . ای کاش می شد به شما بگویم که از آن به بعد هر بار که تنشی بروز می کند ، من با همان روش آن تنش را از زندگی خانوادگی زوده ام ؛ ولی متاسفانه چنین نیست. اما در مواقعی که می توانم بر اعصابم مسلط شوم و یک نزاع یا دعوای بالقوه را به فرصتی تبدیل کنم که بچه هایم از آن الگو بگیرند ، خیلی لذت می برم .
موسی در خروج ۱۷ الگوی خوبی برای پیروی در مواقعی که با مشکل غرغر و شکایت روبرو هستیم ، به ما ارائه کرده است . او با مسئله شخصی برخورد نکرد . به قوم گفت : « چرا خداوند را امتحان می نمائید؟ » ( آیه ۲ ، تاُکید از نگارنده است ) . او از دست قومش به تلخی خشمگین نشد، بلکه از خدا برای حل مشکل، رهنمودهای ویژه خواست . بعد هم مو به مو رهنمودهای خدا را اجرا نمود .
هنگامی که می خواهید پیرامون مسائلی که موجب عصبانیتتان می شوند دعا کنید ، به یاد داشته باشید که روح القدس در دلتان رهنمودهایی آماده دارد. او خیلی واضع با شما سخن خواهد گفت.
یکی از واقعیتهای مسیحیت این است که خدا می تواند با ما صحبت کند و ما هم می توانیم صدای او را بشنویم. خدا زمانی را برای ارائه رهنمود در نظر گرفته . روح القدس با مهربانی با ما سخن خواهد گفت و راه درست را نشان خواهد داد . باید از الگوی موسی در خروج ۱۷ تبعیت کنیم ، نه الگوی وی در اعداد ۲۰ . اگر به خداوند پاسخ مثبت بدهیم و تک تک رهنمودهایش را جامهُ عمل بپوشانیم … اگر با دقت از آنچه قبلا خداوند در دلهایمان نهاده پیروی کنیم … در زندگی شاهد پیشرفت عظیمی خواهیم بود و نتایج بزرگی را خواهیم دید .
اگر در دل خود حسی عجیب از الزام روح القدس احساس می کنید ، آن را سرکوب نکنید ؛ این بخشی از رحمت خدا در زندگی ماست . خدا آن انزجاری را که در لهای ماست می بیند. اگر ذکر نام فردی بخصوص یا خاطر‌ه وضعیتی ناراحت کننده ، دل شما را به درد می آورد ، در این صورت نیازمند شفای درونی هستید .
دعای توبه
ای خداوند تو را به خاطر هشدارهای کلامت شکر می کنم . مادامی که تو بخواهی و مادامی که مرا رهنمود عنایت فرمایی ، در وضعیتهای ناراحت کننده زندگیم تاب خواهم آورد . دیگر شخص پرخاشگر و تندخویی نخواهم بود. می خواهم خادم تو باشم . می خواهم انسان حلیم و بردباری باشم . با یاری تو حتما عوض خواهم شد . روح القدس از تو دعوت می کنم تا با من سخن بگویی و به من بیاموزی که در چنین وضعیتی چگونه باید واکنش نشان دهم . خداوندا ، پس مانده عصبانیت را از دلم بیرون کن . کمک کن تا با مسئله برخورد نکنم . از تو می خواهم یاریم دهی تا الگوی ابراز واکنش نسبت به عصبانیت را در خودم تغییر دهم . به نام عیسی ، آمین .

About Sina

کسی‌که همهٔ این چیزها را تصدیق می‌كند، می‌گوید: «آری! من بزودی می‌آیم!» آمین! بیا ای عیسی، ای خداوند! فیض عیسی خداوند با همهٔ شما باد، آمین!

View all posts by Sina →