پرستش عاشقانه

image_pdfimage_print

عشق زیباترین حس زمینی است،که از ازل در انسان نهاده شده ،قدرتی است مهار

نشدنی و بی بدیع،عشق چکیده ایست از نوع رابطه ما بــا خدایی که خود خالق آن

است و تنها مکتبی است که نه یاددادنی است نه یاد گرفتنی ،نه اکتسابی است نه

انتسابی. بلکه خمیر مــایه آفرینش انسان با عشق سرشته شده است.

خدا انسان را به صورت یـــک موجود اجتماعی آفرید.”پیدایش فصل ۲: ۱۸-۲۵”، خـدا با

انسان معاشرت و مصاحبت داشت.”پیدایش باب ۳آیه۸”و خدا انسان را بر زمین حاکم

ساخت.”پیدایش باب۱آیه۲۶”.

اما همه این موارد شدیداً تحت تأثیر سقوط آدم در گناه قرار گرفت.آنچه ازعشق درکتاب

عهد جدید،درک میشود ریشه در عهد عتیق دارد،بــــه عبارتی در عهد عتیق، عشق به

خدا آغاز شد و درعهدجدید این پدیده تکامل یافت. اگر عشق را به معنی تکامل اخلاقی

در نظر بگیریم،شاید پیام عیسی مسیح را که همان عشق الهی است،بتـوان یک پیام

جهان شمول تلقی کرد. کـلام مقدس،عشق خـدا بــه انسان را اینگونه نگاشته :

“زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود کـه پسر یگانه خود را داد،تا هرکه به او ایمان آورد

هلاک نگردد بلکه حیات جاودان یابد.”انجیل یوحنا ۳:آیه ۱۶”

کــار عیسی بــر روی صلیب تصویری زیبا از عشق او بـــرای پرداخت بهای گــناه انسان

بـود.در واقع خدا بالاترین بهای عشق را داد،تا ما با او یکی شویم.به خاطرعدالت خدا و

شخصیت پاک او،همه گناهان گذشته،حال و آینده،باید داوری میشد،لیکن خدا با محبت

بیکران خود،بهای گناه را پرداخت کرد و راهی برای آشتی مهیا نمود، تا انسان گناهکار

بتواند از خشم او در امان باشد.

در عهد قدیم خدا روش قربانی را مقرر کرد،تا بــدین وسیله تاوان گناه انسان پـــرداخت

شود.امـا این قربانی ها موقتی بود تا اینکه عیسی مسیح بـــر روی صلیب جریمۀ گناه

انسان را بـطور کامل پرداخت نمود.

نجات دهنده ای که درعهد قدیم وعده داده شده بـود،درعهد جدید کاملاً رونمایی شد.

حقیقتاً کتاب مقدس،نامۀ عاشقانه خــدا با انسان است. عشق خـــدا به مخلوقاتش

بخصوص انسان، در کلام او بـــه روشنی دیده میشود.خدا با محبت و بخشندگی اش

انسان را بــه برقراری رابطه ای عاشقانه با خود فرا می خواند. در این زمینه میتوان با

مثالی از عشق زمینی که سایه ای است از مهر سماوی،این رابطه را فهم کرد.هرچند

مسائل آسمانی قابل قیاس بـا رویدادهای زمینی نیست.اما تعمیم آن تاحدی به درک

مسئله کمک میکند.

انسان تا زمانی کـــه عاشق است به هیچ چیز جز معبود نمی اندیشد.او خارج از بُعـد

زمان و مــکان به زمان ایست میدهد،حتی در مـــواقعی قـانون و آداب و رسوم را زیر پا

می نهد.

بــرای او چارچوب معنایی نـدارد و هرچیزی که او را کنترل و محدود کند پس میزند. و تـا

وقتی به معشوق نرسد، از هیچ تلاشی فروگذار نمیکند.در این میان رابطه ای را خلق

میکند که ویژه و منحصر به فرد است.حال اگر انسان خدای حقیقی رادرک نکند و محبت

بیکران او را نچشد،چگونه میتواند عشق و رابـــطه ای بی بـدیل بیافریند.تــــا زنـــدگیش

هدفمند و تـوام با آرامش و رضایت مندی باشد؟

همه ما آگاهانه یا ناآگاهانه درجستجوی چیزی یــا کسی هستیم تا آن را معبود خــود

سازیم و بپرستیم.این درحالی است کـــه خداوند محتاج پرستش مانیست؛بلکه مــــا

هستیم که بــا پرستیدن خدایی که ما را آفرید،به اغنا و رضایت مندی خــــاطر دست

می یابیم.پرستش در اصل یعنی “وابستگی”کـه حرکت به سوی هدف را ایجاب میکند؛

از این رو هـر حرکتی باید در راستا و مسیر خاص خود قرار بگیرد. از این جهت پرستش

مستلزم اطاعت است. لذا عبادت واقعی آن است کــه به ارزش واقعی خدا پی ببریم

و جـایگاه و منزلتی که شایسته آن است،برای او قائل شویم.اینک این پرسش مطرح

میشود؛خدا را کجـــا ،چــگونه بپرستیم؟

در عهد عتیق میخوانیم که خدا ابتدا در یک خیمه ساکن بود.زیــرا نقشۀ خدا فقط این

نبود که قوم را از بندگی مصـر نجات دهد.بلکه میخواست شخصاً در میان قوم قــــرار

بگیرد.پس دستورداد عبادتگاهی بسازند.”خروج ۲۵آیه ۸”

البته این مکان قابل حمل و موقتی بودکه در زمان سلیمان به یک جــای ثابت یعنی

معبد تبدیل شد. و در عــهد جدید مــا هیکل خدا شدیم.”دوم قرنتیان۶:آیه۱۶”

طبق” انجیل یوجنا:۴:۲۰-۲۵”زمانی فرا خواهد رسید، که پدر را نه در این کوه پرستش

خواهید کرد نه در اورشلیم.لیکن ساعتی می آید که پرستندگان حقیقی پدر را به روح

و راستی میپرستند.”

شکر که عیسی مسیح نه جایگاهی برای دعامشخص کرد،و نه زمانی یا زبانی را مقرر

نمود،تا خـداوند را بپرستیم.تنها پـرستش در روح و راستی راتعــلیم داد؛تا بـا محبت و

خواست قلبی بـا صمیمیت و صداقت،بدون اجبار یا وظیفه به حضورش رویم.و خداوند را

پدر خطاب کنیم و فرزندان او باشیم.بدین ترتیب محبت جای ترس را گرفت و عشق توام

با احترام،آداب و رسوم دست و پا گیر را فـرو ریخت.

همچنین زنجیرهای اسارت را که مملو از باید و نباید ها بود،گسست و رابطۀ انسان را

با خودگره زد.درعهد عتیق جدای از مقررات و شرایـط خــاص عبادت،مــکرراً از پرستش

حقیقی در روح و راستی یاد شده،عیسی مسیح هرگز تورات را زیر سؤال نبرد،بلکه به

صراحت از آن دفاع نمود:”گمان مبرید آمده ام تــا تورات یا صُحُف انبیا را باطل سازم.بلکه

آمده ام آن را تمام نمایم.”انجیل متی۵: ۱۷”

در نتیجه:از اصلی تـرین تجلیات روح آدمی و ضروری ترین نیاز بشر،حس پرستش و نیاز

به عبادت است.بر این اساس پرستش به معنی شکرگزاری وحمد و ثنا خداست.

«بیاییدبه واسطه عیسی مسیح قربانـی سپاس را پیوسته تقدیم خدا کنیم.این قربانی

هـمان ثمرۀ لب هایی است که به خدا معترفند».”عبرانیان۱۳:آیه ۱۵”

البته روشن است،که لازمــۀ پرستش واقـعی صرفاً شکرگزاری نیست. بلـکه مستلزم

تسلیم شدن و اطاعت خــداست ،از طریق راهی که بــرای ما مهیا شده تــا در روح و

راستی،بـا تمام دل او را بپرستیم. به قلم:پرنیان

منبع:کتاب مقدس